لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۲:۲۱

ماندلا با پرهیز از کین توزی و انتقام جویی در دورانی که آفریقای جنوبی سخت گرفتار تفرقه و خصومت بود، کشور را از خطر جنگ داخلی نجات داد

نوشته: جف گدمین، رئیس و مدیرعامل مؤسسه لگاتوم و مدیر پیشین رادیو اروپای آزاد، رادیو آزادی

در حالی این نوشته را به قلم می زنم که ماندلا هنوز در وضعیت بحرانی ست. مرثیه ها و ستایش ها از هم اکنون دارند از راه می رسند. همه اندیشناکیم.

ماندلا رهبری ست بس شجاع، مقاوم و منعطف. خصلت هایی که بروزشان را، درآغاز، در دوران تحصیلش شاهدیم که از همان زمان رنج مجازات ها و طرد شدن ها را به خاطر پافشردن بر سر عقاید ضد اپارتهاید خود به جان می خرید.

به مدرسه حقوق رفت. به وکالت رسید و در تأسیس آبرومند ترین شرکت حقوقی سیاهان در افریقای جنوبی همکاری کرد. امری نامرسوم زمانه و کاری کارستان در آن روزگار.

بعد، البته، به مدت ۲۷ سال تن به زندان با کارهای شاق سپرد. در آخرین سال های پشت میله ها – ماندلا در ۱۹۹۰ آزاد شد- به او پیشنهاد شد که در قبال رد مبارزه مسلحانه در برابر عموم، آزادی اش را به دست آورد. ماندلا نپذیرفت.

ماندلا چون بسیاری از رهبران بزرگ، سرسخت و یک دنده بود. خصلتی که همواره اعتبار به بار نمی آورد. با بسیاری از مستبدان دوران در زمان آپارتهاید هم رای شد. معمر قذافی، دیکتاتور بی رحم و عجیب و غریب لیبی را ستود. با این توضیح و توجیه که: «رفتار ما با هر کشوری با رفتار آن کشور در قبال مبارزه ما تعیین می شود» و افزود:«ما وقت نداریم که به مسائل داخلی کشورهای دیگر بپردازیم».

ماندلا کمونیسم شوروی را نیز تمجید می کرد. در این باره بحث و جدل زیاد است و گویی هرگز به نتیجه نخواهد رسید. در شماره اخیر مجله بررسی کتاب نیویورک تایمز، بیل کلر، از همکاران نیویورک تایمز، سخنان منتقدان ماندلا را دراین باره به عنوان «یاوه بافی های کمونیست ستیزانه» محکوم کرده است. از نظر کلر، شاید ماندلا زمانی «به حزب کمونیست افریقای جنوبی نزدیک بود» اما «بر اساس ارزش هایی که پابندی اش را به آنها نشان داد، سیاستی که به عمل درآورد، قانون اساسی ای که جزو تدوین گرانش بود، و ریاست جمهوری ای که برعهده گرفت، کمونیست نبود». و این ها همه– دست کم در نهایت امر- درست است. و مهم همین است. اما این هم درست است که ماندلا، با یارانی که الگوی شوراها را قالبی ارزشمند برای آینده آفریقای جنوبی می انگاشتند، متحد و دم خور بود؛ و خودش هم با عقاید اقتصاد دولتی مانند ملی کردن صنایع اصلی ور رفته بود.

هرچند، این ها مهم نیستند. همه چهره های رفیع تاریخ، ضعف ها و نقطه های کور خود را دارند. ماندلا براستی رهبری بزرگ بود، نه به خاطر آنچه برای هدایت افریقای جنوبی در بیرون آمدن از ورطه اپارتهاید کرد، بلکه به خاطر آن کار مهم واستثنایی ای که نکرد.

زمانی که در زندان بود با سرسختی از رد مبارزه مسلحانه خودداری کرد. اما وقتی اپارتهاید به پایان کار خود رسید، ماندلا با همان سرسختی، خشونت و انتقام گیری را رد کرد. پایان دادن به بی عدالتی با دفاع از عدالت به یک سان نیست. در واقع به بیان روشن تر، همه انقلاب ها به کثرت گرایی، مدارا گری و احترام به تنوع و به دیگری ختم نمی شوند. بارزترین نمونه معاصر آن نمونه ایران است که با جنبشی مردمی شاه ستمگر را در سال ۱۹۷۹ سرنگون کرد تا حکومتی خودکامه را با استبدادی مذهبی جایگزین کند، رژیمی که ثابت کرد بسی ستمکار تر و خطرناک تر از حکومت شاه است، چه درقبال مردم ایران و چه برای منطقه.

ماندلا برای آن که از ستمی که بر او رفته بود سینه پرکینه کند، دلیل کم نداشت. می توانست به راحتی با فرهنگ خشونت، که بخش های عمده جنبش ضد اپارتهاید را آلوده بود، اغوا شود و درآمیزد. مگر همسر ماندلا، وینی، در سخنرانی ای که درسال ۱۹۸۶ ایراد کرد، اعلام نکرد که: «ما با گردن بندهایمان این کشور را آزاد می کنیم ». در سال های اواسط دهه هشتاد موجی از خشونت علیه سیاهان مظنون به همکاری با سفیدها وجود داشت که یکی از مجازات های آن گردن بند انداختن به گردن محکومان بود. یعنی حلقه های لاستیک ماشین را که با نفت آتش زده بودند به دور گردن مظنونان می انداختند. و این رایج ترین اعدام در آن زمان شده بود. وینی خود بعدها در قتل فجیع استامپی موکتسی سیپی نوجوان فعال ضد اپارتهایدی که دستیاران خانم ماندلا به او ظن خبرکشی برده بودند، دخالت داشت.

پاسخ نلسون ماندلا به این همه خشونت و خشم، خویشتن داری بود. او از ورود به سیاست نفرت پراکنی و انتقام جویی سر باز زد. در عوض، در ایجاد کمیسیون حقیقت و آشتی آفریقای جنوبی نقشی اساسی داشت. کمیسیونی که در نظر بسیاری، فرصتی برای تزکیه و روان پالایی آفریقای جنوبی بود. این روش الگویی شد برای کشورهایی که روند دردناک گذار را می گذراندند.

نگاهی به بند پایانی قانون اساسی موقت سال ۱۹۹۵ بیندازیم:

«این قانون اساسی پلی تاریخی است میان گذشته ی جامعه ای سخت آمیخته به تفرقه و گرفتار جنگ ونزاع و رنج ها و بی عدالتی های ناگفته؛ و آینده ای مبتنی بر استقرار حقوق بشر، دمکراسی و همزیستی صلح آمیز، و امکانات پیشرفت برای فرد فرد مردم آفریقای جنوبی، فارغ از رنگ و نژاد و طبقه اجتماعی، عقیده و دین و جنسیت... این قانون اساسی، بنیانی امن برای مردم افریقای جنوبی می گذارد تا از تفرقه ها و تنازع های گذشته، که به نقض شدید حقوق بشر و چشم بستن بر اصول انسانی در جنگ های وحشیانه منجر شده و میراث نفرت، ترس، جرم، جنایت و انتقام است، فرا روند. همه این ها امکان پذیر خواهند بود اگر بنا را بر نیاز به درک و تفاهم به جای انتقام جویی و کین توزی، نیاز به جبران کردن به جای قصاص کردن، نیاز به اوبونتو (مردمی کردن) به جای محکوم کردن، بگذاریم».

با این سخنان سنجیده و خردمندانه — و با قامت و قدرت اخلاقی ماندلا— افریقای جنوبی بی تردید از خطر جنگی داخلی و فصلی تازه و مهیب از فاجعه و آشوب، نجات یافت. این، شاید، بزرگ ترین میراث ماندلاست.
XS
SM
MD
LG