لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵ ایران ۰۵:۵۴

گزارش فیلم «من سرچشمه»: تقابل علم و اعتقاد


فیلم «من، سرچشمه» که اکران آن در آمریکا از امروز، جمعه ۲۷ تیر ماه، آغاز می شود از فیلم های مطرح جشنواره ساندنس زمستان پیش است که یکی بعد از دیگری در تابستان امسال به اکران می رسند.

اسم فیلم «من، سرچشمه» بازی با حرف I در انگلیسی است که وقتی eye نوشته شود، «چشم» هم من می‌دهد. این فیلم، در باره تحقیق وسواس آمیز یک دانشمند بیولوژی مولکولی است در باره ساختار چشم انسان، که به بحث در باره ماورالطبیعه و رد وجود خدا می انجامد. در یکی از صحنه های اولیه فیلم، در آغاز آشنایی دانشمند با بازی «مایکل پیت» با سوفی با بازی «استرید برژه فریزبی» که چشمانش او را مجذوب کرده، به او می گوید که تحقیق او سرانجام به رد علمی و قطعی و مستدل باور وجود خدا منجر خواهد شد، هر چند که تاکنون کسی قطعا نتوانسته وجود خدا را ثابت کند.

سناریست و کارگردان مایک کهیل می‌گوید این فیلم داستان یکی از هراس‌های اگزیستانسیالیستی بشر است،‌ یعنی وحشت از مرگ، و این سئوال که بعد از مرگ ما چه می‌شود، و در محور فیلم این سئوال مطرح است که آیا روح وجود دارد یا نه. او می گوید شخصیت محوری فیلم، یک دانشمند خدانشناس است که به داده‌ها، حقایق و شواهد اعتقاد دارد و نمی‌‌تواند قبول کند که چیزی به عنوان روح هست که از بدنی به بدن دیگر سفر می‌کند. اما باور او در فیلم، آزموده می‌شود.

هفت سال بعد از مرگ همسرش سوفی، «ایان» این دانشمند با بازی مایکل پیت، که در رشته خود اعتبار و شهرت یافته، و با دستیار خود ازدواج با بازی بریت مارلینگ ازدواج کرده، به هندوستان می رود چون می شنود که زنی با چشم هائی عین چشم های سوفی در آنجا زندگی می کند. او به این سفر می رود تا شاید برای فرضیه تناسخ روح، علت و معلولی علمی کشف شود.

در یکی از صحنه های فیلم، «کرن» همسر و همکار دانشمند با بازی بریت مارلینگ، در باره مفهوم شباهت شگفت‌انگیز دقیق قرنیه چشم دو انسان بحث می‌کند، که ممکن است به شباهت بین مغزها ارتباط داشته باشد و احتمال می دهد که چشم واقعا دریچه‌ای باشد به روی روح بشر.

بریت مارلینگ می‌گوید برای او جالب است که این زن هیچوقت به شوهرش نه نمی‌گوید، وقتی شوهرش می‌خواهد برای کشف علمی‌اش به سفری دور برود، او را تشویق می کند و نمی‌گوید نرو. ضمنا برای خانم مارلینگ، ایفای نقش نقش زنی جالب است که در بند آرایش و لباس نیست، بلکه متمرکز است به روی کار علمی‌اش، و حتی شهرت و محبوبیت هم نمی‌خواهد، بلکه می‌کوشد به حقیقت دست پیدا کند. او می گوید برایش، کندوکاو در شخصیت یک خلوص‌گرای افراطی، فرحبخش‌ترین کار بود.

«من، سرچشمه» دومین فیلم علمی – تخیلی تیم سه نفره بریت مارلینگ و مایک کهیل و زال باتمانقلیج است که در دانشگاه با هم آشنا شدند و حاصل همکاری‌شان، فیلم‌هائی چون «زمین دیگر»، «آوای صدای من Sound of My Voice» و The East (شرق) است که به تناوب نوشته وکارگردانی کرده‌اند.

بریت مارلینگ می‌گوید با مایک کهیل از نوجوانی در کالج آشنا شد، وقتی هنوز واقعا بچه بودند و الهام‌بخش همدیگر شدند و شروع کردند به ساختن فیلم‌های کوتاه و همان شیوه کاری فیلمسازی دست ساز را منتقل کردند به فیلم‌های بلند مستقل.

کارگردان مایک کهیل می‌گوید امیدوار است فیلم‌اش در تماشاگران انگیزه بحث بیشتر باشد که متوجه شوند دو سوی این مباحثه، چندان هم از هم دور نیستند و شاید یک میلیون سال بعد، اصلا با هم یکی باشند.

فیلم I, Origin ترکیبی عرضه می‌کند از بحث‌های علمی، عشق و نگاهی صادقانه به ماوراء الطبیعه، که حاصل آن، به قول جاشوا راتکاف، منتقد تام اوت نیویورک، دومین فیلم کارگردان مایک کهیل را به اثری شسته رفته تبدیل کرده.

مشکل اینجاست که معلوم نمی شود تحقیق در باره چشم، چطور ربط پیدا می کند به بریدن اعضای بدن و سفر دور دنیا و مکاشفه در باره وجود خدا. به قول پیتر دبراج، منتقد هفتگی ورایتی، که از این فیلم خوشش نیامده، این فیلم در واقع یک نمایش ارزان شعبده بازی است که در آن شعبده باز، جزئیات کار را طوری چیده که نتیجه به اثبات ادعایش منجر شود. هر چند که فیلم ژانر تخیلی – علمی، نیازی به پایه علمی ندارد.

هنر مایک کهیل که در فیلم اول اش، «زمین دیگر» هم شاهد آن بودیم، این است که به قدری توطئه و حادثه و رخدادهای اتفاقی همزمان خلق می کند که تماشاگر متفکرش را به قدری مشغول نگه دارد که دیگر مبنای علمی برایش مهم نباشد. علیرغم تظاهر به مبنای علمی، به معما تبدیل شدن داستان فیلم، راه سهل انگارانه ای است برای تظاهر به جدی بودن و متفکر بودن، و بنابراین، لذت های این فیلم، به نظر منتقدهائی که باورش ندارند، از سطح فراتر نمی رود. ولی اگر نخواهیم خیلی سخت گیر باشیم، باید گفت که یگانگی قرنیه چشم که زمینه ساز قصه فیلم است، مبنای علمی دارد و برای همین الان از تصویر قرنیه چشم برای شناسائی افراد در سسیتم های ایمنی استفاده شود. که بیراه نیست.

کالوم مارش، منتقد ویلج وویس، برای تحقیر این فیلم، نوشته که فیلم «I Origin» به سنت سینمائی فیلم های ظاهرا متفکرانه تعلق دارد، که به تماشاگر لذت می بخشند به خاطر حل معمائی که مطرح می کنند. مثال هم آورده. «ممنتو Memento» از کریستوفر نولن، که داستان اش از ته به سر تعریف می شود؛ یا فیلم «دانی دارکو Donnie Darko» از ریچارد کلی) – ولی آن فیلمها هنوز هم پیروان بسیار دارند که آنها را جدی می گیرند.

نظر بعضی منتقدهای دیگر نسبت به فیلم I, Origin مثبت است. خیلی ها فیلم را تحسین کرده اند به خاطر بازی اش با لایه های مختلف قصه. مثل فیلم اول مایک کهیل «زمین دیگر» که فضای مخوفی با ساده ترین امکانات به وجود آورده بود در باره نزدیک شدن فاجعه آمیز یک کره زمین دیگر به موازات کره زمین خودمان که زندگی در آن آینه زندگی در کره زمین است، یا فیلم رستم باتماقلیج، Sound of My Voice آن هم فیلمی تخیلی – علمی با زیر لایه مذهبی - فرقه ای بود که تلاش کسی که می خواست قلابی بودن یک رهبر فرقه ای را ثابت کند، به نتیجه معکوس می رسید، بدون اینکه بتواند چیزی را ثابت یا رد کند. در باره فیلم I Origin هم همین را می شود گفت.

منتقد هالیوود ریپورتر، کارگردان کهیل را به شدت ستایش کرده به خاطر اینکه رابطه دانشمند جوان فیلم با سوفی (زن اول اش) را با چنان تصاویر غنی و سرمست کننده ای بیان می کند که تاثیر داغان کننده از دست رفتن این زن در میانه قصه، را تماشاگر لمس می کند. هفت سال بعد، که او دانشمند محترمی شده، هنوز هم نمی تواند فکر چشم های سوفی را از ذهن اش بیرون کند.

به نظر تاد مککارتی، منتقد هالیوود ریپورتر که خیلی از این فیلم لذت برده، مایک کهیل موفق شده توازن استثنائی خلق کند بین جنبه های عاطفی و فکری یک موضوع غیرعادی. فیلمی است با داستانی به شدت مشغول کننده با تصاویری گیرا و برانگیزاننده، که مهارت های شورانگیز فیلمسازی را می گذارد در خدمت داستانی پروپیمان، با ابعاد عشقی، بیولوژیک و متافیزیک.

XS
SM
MD
LG