لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۶ اسفند ۱۳۹۵ ایران ۱۸:۲۳

آنچه می خوانید، برگردان مقاله ای است نوشتۀ فریدا غیتیث، خبرنگار، پیرامون ملاله یوسف زی که در تارنمای شبکۀ خبری سی.ان.ان. منتشر شده است.

چند روز پیش از اعلام اسامی برندگان نوبل صلح از سوی کمیته نوبل، جهان ترسوترین افراد روی کره زمین را شناخت؛ همان گروهی که در برابر تلاش برای استقرار صلح و عدالت، موضع افراطی اتخاذ می کند.

مردانی که روز سه شنبه گذشته وارد اتوبوس حامل دختران مدرسه شدند، از شرم و حیا بهره ای نبرده بودند. آن ها در پی یافتن یک دختر ۱۴ ساله بودند که عملکردی بسیار استثنایی داشته؛ او را یافتند و به سرش شلیک کردند.

اعضای طالبان پاکستان ترسوترین انسان های روی زمین هستند. شاید آن ها گمان می کنند که ریش های سیاه و انبوه، سلاح های خطرناک و اعلامیه های رسمی مذهبی و افراطی شان، آن ها را به رزمندگانی غیور بدل می کند. اما اعمال و رفتارشان روایت واقعی آنها را به تصویر می کشد. طالبان پاکستان از یک دختر چهارده ساله به نام ملاله یوسف زی وحشت دارد.

چرا طالبان تا این حد از ملاله می ترسند؟ علت عمده آن این است که او از آنها هراس به دل راه نمی دهد، و به این دلیل که ملاله از حامیان سرسخت و خستگی ناپذیر آموزش دختران است، و طالبان این آموزش را تهدیدی برای موجودیت خود می دانند.

به نظر می رسد طالبان با همه ادعاهایی که در مورد شجاعت و دلیری دارند، بیش از همه، از زنان می ترسند.

ویژگی طالبان پاکستان را می توان بزدلی و ضعیف النفس بودن خواند و ملاله مصداق شجاعتی خارق العاده است. این فعال بی باک و شجاع که برای آموزش دختران تلاش می کند، هم اکنون روی تخت بیمارستان خوابیده و در انتظار بهبود جراحات جدی ناحیه سر و گردنش است. پزشکان شبانه ملاله را تحت عمل جراحی اضطراری قرار دادند تا گلوله ای را که باعث تورم مغز او شده بود، از نزدیک نخاعش خارج کنند.

ملاله می دانست که در فهرست سیاه و هدف حمله های آتی «جنبش طالبان پاکستان» قرار دارد، اما او به هیچ وجه از تلاش های خود دست برنداشت. طالبان که دیدگاه های مذهبی، اجتماعی و سیاسی شان بر ایدئولوژی سرشار از خشونت و ضد زن استوار است، حتی توان تحمل چهرۀ دختر جوانی را که دیدگاه های آن ها را در یک وبلاگ به چالش می کشد، ندارند.

احسان الله احسان، سخنگوی«جنبش طالبان پاکستان» اندک زمانی پس از ترور نافرجام روز سه شنبۀ ملاله، مسئولیت این حمله را به عهده گرفت و اذعان کرد که این گروه درصدد قتل ملاله بوده است. در حمله به ملاله، دو دختر دیگر نیز زخمی شدند. احسان وعده داده که اگر ملاله از این سوء قصد جان سالم به در برد، بار دیگر برای قتل او اقدام خواهد کرد. سخنگوی طالبان پاکستان سعی کرد طبق معمول با توسل به تعابیر افراطی از اسلام و سرکوب زنان و ایجاد رعب و هراس، به تهدیدهای خود اعتبار ببخشد. احسان گفت: «هر زنی که به جنگ با مجاهدین اقدام کند، باید به قتل برسد».

سخنگوی«جنبش طالبان پاکستان» دفاع ملاله از تحصیل زنان را فصل جدیدی از وقاحت خواند و گفت: «ما باید به این فصل پایان دهیم». او همچنین ملاله را به هواداری از غرب و ستودن پرزیدنت اوباما متهم کرد.

ملاله هنگامی که تنها یازده سال داشت، برای «جنبش طالبان پاکستان» دردسرساز شد.

طالبان پاکستان که از ایدئولوژی طالبان افغانستان حمایت می کند اما مستقیماً به آن وابسته نیست، مهار دره سوات را در دست دارد. سیاستمداران پاکستان فعالیت های این گروه را که به طور فزاینده ای به یک رژیم خودکامه بدل شده بود، نادیده گرفتند. طالبان پاکستان منتقدان خود را اعدام کردند و به همه مردان دستور دادند ریش بگذارند و زنان را در ملاء عام شلاق زدند. هدف، تحمیل اراده و دیدگاه هایشان از شریعت اسلام بر همه مردم، به ویژه زنان بود.

طالبان بیش از ۲۰۰ مدرسه را خراب کردند و دستور دادند همۀ مدارس دخترانه تعطیل شوند. این زمانی بود که ملاله به تدریج از گمنامی درآمد. او در سال ۲۰۰۹ برای تارنمای بی بی سی با نام مستعار مطلب می نوشت و در مورد رؤیاهای خود و این که چگونه طالبان سبب می شوند آرمان ها و آرزوهای او هر روز دست نیافتنی تر به نظر رسند، قلم می زد.

فعالیت های او سبب شد تا شوربختی مردم دره سوات بیشتر مورد توجه قرار گیرد. همزمان، تصاویر ضرب و شتم یک دختر هفده ساله به دست اعضای یکی از گروه های طالبان و تصاویر ضجه و درد این دختر، در پاکستان توجه بسیاری را به خود جلب کرد.

تا آن زمان، پاکستان طوری وانمود می کرد که گویی مبارزه با طالبان یکی از مشکلات آمریکاست و طالبان فقط در مرز کشور با افغانستان حضور فعال دارد. ملاله به مقامات پاکستان کمک کرد تا دریابند که «جنبش طالبان پاکستان»، قدرت موجودیت خود آنها را نیز در معرض خطر قرار داده است. دولت به مبارزه علیه طالبان برخاست و مهار منطقه را بار دیگر به دست گرفت. ملاله کماکان بی پرده سخن می گفت و اولین شهروند پاکستانی بود که «جایزه صلح ملی» را از آن خود کرد. ملاله و اهداف او از سویی در سراسر کشور خودش مورد توجه و ستایش واقع شد و از سویی دیگر سبب نفرت و خشم گروه های افراطی و حامیان آن ها شد.

مردمان مناطق روستایی پاکستان و مناطق نزدیک مرز افغانستان، تفکر سنتی عمیقی دارند و بخش وسیعی از دیدگاه های اجتماعی امروز طالبان، میراث این تفکر و تعصب است. بسیاری از عادات و آداب آنها، به ویژه در ارتباط با زنان، حتی برای مردم امروزی پاکستان که در شهرهایی همچون اسلام آباد زندگی می کنند، هراس انگیز است.

پاکستان به خط مقدم درگیری بین مدرنیته و زن ستیزی بدل شده است؛ عادتی که از هر گونه مدارا و تسامح به دور است و در قرن ها پیش ریشه دارد. ملاله با وجود سن کمش، برای کسب برابری با مردان در خط مقدم این جبهۀ جنگ ایستاده است.

حاکمیت طالبان بر افغانستان بین سال های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ نشان داد که ثمره سیاست های این گروه برای همه و به ویژه زنان در پاکستان پیامدهای زیانباری دارد. هدف «جنبش طالبان پاکستان» دقیقاً اعمال قوانین و شیوه زندگی است که طالبان به مردم افغانستان تحمیل کردند. زنان افغانستان از اشتغال و آموزش منع شدند و اجازه نداشتند بدون همراهی یک مرد از منزل خارج شوند. حتی خنده با صدای بلند نیز ممنوع بود. هویت و موجودیت زنان از آن ها گرفته شد. زنان را در اماکن عمومی سنگسار و سر آن ها را از تن جدا کردند. نمایش چهره و یا شنیده شدن صدای زنان ممنوع بود. زنان از حق کار و کسب درآمد محروم شدند.

نتایج پژوهش مرکزی به نام مرکز تحقیقات سلامت روان در سال ۲۰۰۲ و بلافاصله پس از سقوط حکومت طالبان حاکی از آن بود که اکثریت زنان افغان گرفتار افسردگی، اضطراب و تنش روانی هستند.

پس از گذشت یک دهه از این تحولات در افغانستان و درپی ترور نافرجام ملاله، بسیاری این پرسش را مطرح می کنند که آیا طالبان به آن اندازه که مقامهای پاکستان ادعا می کنند، تضعیف شده اند؟

مردم پاکستان از سیاستمداران مردمی خود می خواهند تا آشکارا این جنایت را محکوم کنند و در قبال آن موضع بگیرند.

بزدل ترین انسان ها در پاکستان خانه کرده اند، اما پاکستان وطن ملاله نیز هست. بیایید دعا کنیم که او زنده بماند تا الهام بخش بسیاری باشد، و کمک کند تا آنها در مسیر قدم های کوچک اما ماندگار او قدم بگذارند. شایسته است که کمیته نوبل ملاله و تلاش های او را توجه قرار دهد.
XS
SM
MD
LG