لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه، ۵ بهمن ۱۳۹۵ | ۲۴ ژانویه ۲۰۱۷ | ایران ۲۰:۴۹
نوجوانان يازده ساله گاهی اوقات بدليل هيولاها و لولوهای خيالی که قابل ديدن نيستند، در طول شب به سختی می خوابند.

اما ملاله يوسف زای دقيقا می دانست هيولای او چه شکلی داشت.

آنها با ریش بلند و لباس هايی با رنگهای کسل کننده، کنترل شهرش در دره سوات، در شمال غربی پاکستان را در دست گرفته بودند.

آنجا زمانی يک مکان زیبا بود، و بسیار دست نخورده که توریست ها در گروههای بزرگی برای اسکی به آنجا سرازير می شدند. اما اين تصوير قبل از سال ۲۰۰۳ ميلادی بود. قبل از زمانی که طالبان از منطقه بعنوان يک پایگاه برای انجام عملیات در افغانستان شروع به استفاده کرد.

بيشتر بخوانيد: شجاعت یک دختر در برابر بزدلی طالبان

طالبان معتقدند دختران نباید تحصیل کنند، یا حتی خانه را ترک کنند. در دره سوات آنها بطور وحشیانه عمل میکردند تا مطمئن شوند، ساکنان اين قانون را رعايت می کنند. اما این وضعیتی نبود که ملاله بخواهد آنگونه زندگی کند. با تشویق پدرش، ملاله شروع به اين باور کرد که او قوی تر از چیزهایی است که او را می ترسانند.

او در يک وبلاگ فوق العاده، زمانی که توانست توسط خبرگزاری بی بی سی صدای خود را به جهانيان برساند نوشت: «طالبان مدارس در سوات را بارها و بارها مورد هدف قرار داده اند.»

او اين وبلاگ را هنگامی که طالبان با صدور حکم رسمی در ژانویه ۲۰۰۹ تمام دختران را از حضور در مدارس ممنوع کردند، نوشت. در این وبلاگ، او از پدرش که یکی از چند مدرسه ای را اداره می کرد که از حکم طالبان سرپیچی کرده بود، تمجيد کرد.

ملاله نوشت: «پدرم گفت که چند روز پیش شخصی مقاله ای چاپ شده را آورد و گفت که چقدر فوق العاده است. پدرم گفت که او لبخند زد، اما حتی نمی توانست بگوید که مقاله را دختر خودش نوشته است».

روز سه شنبه، ۹ اکتبر، افراد مسلح سر و گردن ملاله را به گلوله بستند.

ملاله ۱۴ ساله، در یک ون با دانش آموزان دیگر در حال رفتن به خانه از مدرسه بود که آدم کشان طالبان وسیله نقلیه آنان را متوقف کردند، وارد آن شده و از بچه هاخواستند ملاله را شناسایی کنند. دانش آموزان وحشت زده، ملاله را نشان دادند و مردان بسوی او شليک کرده و دو دختر دیگر را نيز مجروح کردند.

یک سخنگوی طالبان بعد، زمانی که ملاله در بيمارستانی در پاکستان با کمک دستگاه تنفس مصنوعی، نفس می کشيد، گفت: «ما کسانی مانند ملاله که علیه ما سخن می گويند را تحمل نمی کنيم.»

سخنگو تهديد کرد اگر ملاله زنده بماند، طالبان دوباره بسراغ او خواهد رفت.

از دوشنبه شب، ملاله برای دریافت مراقبت های پزشکی از یک تیم بین المللی پزشکان در بریتانیا بسر می برد.

صدایم را بالا می برم

ملاله که ۱۴ سال دارد، مانند زمانی که ۱۱ ساله بود، هنوز چهره ای کودکانه دارد.
اما با هر مصاحبه با خبرنگاران پاکستانی و بین المللی بین سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲، او بیشتر شبیه یک فرد بزرگسال صحبت می کند.

او به ندرت از خود ترس نشان می دهد، و چهره خود را پنهان نمی کند.

او در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۱ ميلادی با خبرگزاری سی ان ان گفت: «من حق تحصيل دارم» و «من حق دارم بازی کنم و آواز بخوانم. من حق صحبت کردن دارم. من حق دارم به بازار بروم و حق دارم حرف بزنم».

يک خبرنگار از او پرسيد، چرا زندگی خود را در معرض خطر قرار می دهی تا صدايت شنيده شود؟

او با انگلیسی کامل، پاسخ داد که مردمش به او نیاز دارند.

او با اصرار گفت « من صدايم را بالا می برم».

ملاله افزود: «اگر من این کار را انجام ندهم، چه کسی بايد اين کار را بکند؟».

دخترانی که می ترسند، باید با ترس خود مبارزه کنند.

و در اتاقهای خود ننشينيد. «خداوند از شما در روز قیامت خواهد پرسيد، شما کجا بودید زمانی که مردمتان از شما می پرسيدند... و زمانی که مدرسه و هم کلاسی هايتان از شما می پرسيدند... چرا من کشته می شوم؟ »

تشابه پدر و دختر

در ژانویه سال ۲۰۰۹ ميلادی، ملاله و پدرش در اتاق نشيمن مشغول نوشيدن چای و خوردن خورش کاری و گوشت بودند.

شب قبل طالبان حکم خود علیه دختران در مدارس را صادر کرده بود.

ضیاء الدین یوسف زی آرام و قرار نداشت. او می دانست که بزودی یکی از مدارس خصوصی دخترانه خود را بايد تعطيل کند. او می دانست که آن به معنای پايان آموزش و پرورش برای دخترش است.

یوسف زی در منطقه سوات با دسترسی اندک به منابع آموزشی بزرگ شده بود، اما اشتیاقی طبیعی برای یادگیری و ادبیات داشت. او بسيار ناراحت بود که اين خوشی ها از دخترش دزيده شده بودند.

اين خاطرات از آدم اليک، خبرنگار روزنامه نيورک تايمز که يک فيلم مستند را در سال ۲۰۰۹ درباره ملاله و پدر او و مبارزات طالبان عليه تحصيل دختران تهيه کرده بود، برگرفته شده است.

اليک ماه ها را با اين پدر و دختر گذراند و دوستی عمیق با آنها داشت.

اليک در هفته جاری گفت: «ضیاء الدین تعصب و غیرت انقلابی و تعهد عمیق به آموزش و پرورش داشت. این دختر کوچک جذاب، در بسياری جهات شباهتهایی با پدرش دارد. او مدرسه و تکاليف مدرسه را دوست دارد. هر کجا که ما يکديگر را می ديديم او هميشه کوله پشتی پر از کتاب به همراه داشت.»

از اشلی فانتز - سی ان ان
XS
SM
MD
LG