لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۵ | ۵ دسامبر ۲۰۱۶ | ایران ۲۲:۰۳

صفحه آخر: مصاحبه با کورش کهن


موضوع برنامه صفحه آخر تیرماه ۱۳۹۵ خورشیدی برابر با بیست و دوم ژوئیه ۲۰۱۶ میلادی، به گفتگو با کورش کهن، برادر همسر قاضی صلواتی، مترجم و به قولی رابط دولت احمدی نژاد با مسئولان دولت ونزوئلا و دیگر کشورهای آمریکای لاتین اختصاص دارد.

موضوع برنامه صفحه آخر تیرماه ۱۳۹۵ خورشیدی برابر با بیست و دوم ژوئیه ۲۰۱۶ میلادی، به گفتگو با کورش کهن، برادر همسر قاضی صلواتی، مترجم و به قولی رابط دولت احمدی نژاد با مسئولان دولت ونزوئلا و دیگر کشورهای آمریکای لاتین اختصاص دارد.

س – در اوایل انقلاب، و در زمان محاکمه امیرعباس هویدا، نخست وزیر دوران سلطنت پهلوی به دست آقای خلخالی، عکسی از شما در کنار آقای هویدا منتشر شد. شما در آن جا چه می‌کردید؟

کورش کهن – در آن زمان دستیار فیلمبردار بودم. یکسال قبل از انقلاب در بخش اطلاعات و اخبار شبکه دوم رادیو استخدام شدم – در زمان مرحوم ایرج گرگین و مدیریت آقای فریدون فرح اندوز. و افتخار می‌کنم که در زمان اعتصابات، تنها کسی بودم که کار کردم. البته پنج شش ماه بعد از انقلاب به همین خاطر از کار بیکار شدم. در زمان اشتغال، همراه با صادق قطب زاده که در آن موقع وزیر خارجه و رئیس رادیو تلویزیون بود، سفری داشتم به سوئیس برای کنفرانس حل بحران افغانستان و بعد سفری به لبنان برای شرکت در کنفرانس اسلامی که بعد از کنفرانس من همانجا ماندم و دیگر برنگشتم تا هشت سال پیش در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد – که دولت ایران کارم را درست کرد. ولی متأسفانه دولت آمریکا فکر می کرد من با دولت جمهوری اسلامی همدستی دارم، یا مأمور اطلاعاتی ایران هستم، و مدت کوتاهی را هم در زندان فدرال آمریکا گذراندم.

س- درباره اعدام هویدا روایت‌های متفاوتی بود، از جمله این که تقریباً به ضرس قاطع گفته می‌شود هادی غفاری هویدا را در خارج از اتاق دادگاه آیت‌الله خلخالی، در حیاط، از پشت با گلوله زد.

کورش کهن – آقای هویدا قرار نبود در آن روز اعدام شود. اما از چند روز قبل، تصمیم گرفته بودند شبانه او را اعدام کنند. اما مسأله‌ای وجود داشت و آن این که ضیاءالحق – رئیس جمهوری وقت پاکستان – دوست خیلی خوب هویدا بود. یک نامه سربسته به آقای خمینی داده بود و درخواست کرده بود که اگر امکان دارد، هویدا را اعدام نکنند. خمینی هم تقاضا کرده بود که او ذوالفقار علی بوتو را اعدام نکند. درست دو سه روز بعد از اعدام بوتو، هویدا هم بی‌گناه اعدام شد.

یک روز گرم ماه رمضان، ما در بخش همآهنگی اطلاعات اخبار نشسته بودیم – ساعت سه یا چهار عصر بود که گفتند دادگاه هویداست. همراه با فیلمبردار و صدابردار و خبرنگار رفتیم به محل. حدود ساعت چهار و پنج عصر دادگاه شروع شد. هویدا گفت: "قرار نبوده من دادگاهی داشته باشم؛ قرار بوده شما اعلام کنید و از طریق بین المللی یک وکیل در اختیار داشته باشم." اما خلخالی گفت: "نه، شما مفسد فی‌الارض هستید و از نظر قانون اسلام نمی‌توانید وکیل داشته باشید؛ چون این یک دادگاه اسلامی است. دادگاه معمولی آمریکایی یا اروپایی که نیست. اینجا جمهوری اسلامی است و ما می‌خواهیم شما را از لحاظ اسلامی محاکمه کنیم." در آن روز هم چندان اجازه ندادند حرفش را بزند. جریان محاکمه آن روز ۴۵ دقیقه بیشتر طول نکشید، و بعد از این که تمام شد قرار نبود اعدامش کنند. چشمانش را بستند و پاسداری به نام هادی غفاری او را به طرف حیاط زندان قصر پایین آورد. در حضور خلخالی و گروهبان – یا سروان – کریمی، در حیاط خلوت زندان، حکمش را خیلی مختصر قرائت کردند و فقط نام و مشخصات را خواندند و هادی غفاری با اسلحه‌ای – که می‌گفتند از خودش گرفته‌اند – به او شلیک کرد.

س – یکی از خواهران شما همسر ابوالقاسم صلواتی تویسرکانی، معروف به قاضی صلواتی، است. آن طور که من خوانده‌ام، آن‌ها در دوران دانشجویی با هم آشنا شدند و ازدواج کردند. به عنوان داماد خانواده چه شناختی از قاضی صلواتی دارید؟

کورش کهن – وقتی در آمریکا و کانادا بودم شنیدم که خواهرم با یک قاضی معروف ازدواج کرده. ابوالقاسم صلواتی اول قاضی بود در اسلام آباد غرب (شاه آباد غرب) در ۶۰ کیلومتری کرمانشاه، بعد قاضی کرمانشاه شد و در منزل تیمسار سرتیپ همدانیان سکونت داشت. (سرتیپ حسین همدانیان رئیس ساواک کرمانشاه بود که بعد از انقلاب اعدام شد.) قاضی صلواتی مراحل ترقی را به سرعت طی کرد و به دلیل احکام اعدام‌ بی‌شرمانه‌ای بود که در کرمانشاه و اسلام آباد غرب صادر کرد. وقتی شنیدم که او با یکی از خواهران من ازدواج کرده خیلی متأسف شدم ولی کاری هم نمی‌توانم بکنم. ایشان دقیقاً همان کارهای خلخالی را با همان ابعاد انجام می‌داد. من هرگز به عنوان عضو فامیل به او نگاه نکردم. شناختی که از او دارم از طریق رسانه‌هاست. هیچ‌یک از اقوام هم با او رفت و آمد و رابطه ندارند. همه از او می‌ترسند. چندی پیش یک شبکه تلویزیونی عربی، که سرمایه‌اش را عربستان تأمین می‌کند و برنامه‌های تلویزیون العربیه را پخش می‌کند، درباره قاضی صلواتی اطلاعاتی پخش کرد. از آن موقع به بعد، مشکلات و تهدیدات علیه من شروع شد، چون او فکر کرد اطلاعات را من در اختیار آن شبکه گذاشته‌ام در حالی که من روابطی با این تلویزیون عربی ندارم.

س – گفتید فامیل شما با قاضی صلواتی رابطه‌ای ندارند و از او می‌ترسند. از چه می‌ترسند؟

کورش کهن – ایشان خیلی به اعدام‌ها و محاکمه و حبس روزنامه نگاران افتخار می‌کند. این کارها به نظر ما افتخار نیست. من طرفدار او نیستم و دلم با آن ایرانی است که در اسارت اطلاعاتی‌ها و امثال صلواتی است.

س – چه تهدیداتی علیه شما کرده؟

کورش کهن – هم من و هم خانواده‌ام در ایران را تهدید می‌کنند. همین خواهر من که با ایشان ازدواج کرده، به بیماری روانی مبتلا شد و ۹ سال اسیر تیمارستان بود. در چهل سالگی از معلمی دانشسرا بازنشسته شد به دلیل مشکلات روانی.

س – درباره وضع مالی صلواتی چه می‌دانید؟

کورش کهن – فقط یک قلم از هزینه‌هایش، پرداخت قسط ماهانه ۶۰ میلیون تومانی خانه‌اش در خیابان ظفر است. این جدا از دیگر املاکی است که دارد: یک خانه برای پسرش، یکی برای دخترش، زمین در کرمانشاه، و غیره. فامیل‌هایش در تویسرکان همه به مقامات بالای دولتی رسیده‌اند. قاضی صلواتی شش، هفت محافظ و بادی گارد دارد؛ و همیشه دو اسلحه با خود حمل می‌کند.

س – شما مترجم احمدی نژاد و مسئولان دولتش و کسانی بودید که از بانک مرکزی می‌آمدند برای انجام معاملات با کشورهای آمریکای لاتین. این در زمان تحریم‌ها بود که معروف شده بود آمریکای لاتین دارد تبدیل می‌شود به حیاط خلوت جمهوری اسلامی. کمی درباره آن دوران بگویید.

کورش کهن – احمدی نژاد را نمی شناختم ولی از طریق چاوز برای کار ترجمه دعوت شدم؛ چون در آن زمان یک پروژه خیلی بزرگ داشتم با ونزوئلا. آقای احمدی نژاد فردی به نام حمید چیت‌چیان را به عنوان نماینده خودش فرستاد برای پروژه سدسازی در ونزوئلا. (وی در دولت آقای روحانی وزیر نیروست.) پروژه‌هایی هم داشتند در نیکاراگوئه. عده‌ای از معمم‌ها هم بودند و من نمی‌دانستم که این‌ها هر کدام یک کارت بازرگانی دارند. با وزیر کشاورزی دولت نیکاراگوئه دیداری مقدماتی داشتند؛ و بعد از یک ماه وزیر خارجه، اولین سفیر ایران در نیکاراگوئه را معرفی کرد و از آقای اورتگا و همسرش دعوت کرد تا به ایران بروند و از مقبره خمینی دیدار کنند. این دیدار که در خرداد ۱۳۸۶ انجام شد، بیست میلیون دلار برایشان آب خورد. یک هواپیمای آئروفلوت کرایه کردند و از ماناگوآ به کوبا رفتند، از آنجا به شوروی و نهایتاً راهی تهران شدند. دولت ایران یک چک بلاعوض بیست میلیون دلاری به آقای اورتگا پرداخت کرده بود. من به طور غیرمستقیم از قول آقای متکی شنیدم که این پول از طریق بنیاد ۱۵ خرداد به آقای اورتگا هدیه داده شده، نه از بودجه دولتی.

س – در دوره آقای احمدی نژاد چند بنیاد در آمریکای لاتین خیلی فعال شدند – یکی از آن‌ها بنیاد مستضعفان بود، دیگری بنیاد ۱۵ خرداد، و حتی نیروی انتظامی در زمینه فروش نفت در آن جا فعالیت داشت، در زمان تیمسار احمدی مقدم. آیا شما به دلیل روابط نزدیک با رهبران کشورهای آمریکای لاتین، و نقشی که به عنوان مترجم در جلسات داشتید، در جریان قرار گرفتید که نیروی انتظامی از وزارت نفت، نفت می‌گرفت برای فروش در بازارهای قاچاق جهان؟ این اولین بار در ایران بود که نیروی انتظامی در معامله نفتی نقش بازی می‌کرد. آیا در صحبت‌ها آشکارا به این مسأله اشاره می‌شد؟

کورش کهن – در زمان آقای چاوز، قرار بود در یک منطقه سرخپوست نشین که سال‌ها با دولت درگیر بودند، کارخانه‌ای احداث کنیم تا بیش از هزار نفر از آن‌ها در آن مشغول به کار شوند. در این رابطه به کارخانه و به بانکی که خواهر آقای چاوز ریاستش را برعهده داشت، زیاد سرمی‌زدم. در این رفت و آمدها با یک مهندس ایرانی از فامیل‌های آقای انصاری – که رئیس مقبره خمینی است – آشنا شدم. یکی از مسئولان ونزوئلایی از من پرسید فردی به نام احمدی مقدم می شناسی؟ من او را نمی‌شناختم. از آن مهندس ایرانی پرس و جو کردم و گفت ایشان رئیس پلیس هستند در تهران. وقتی این اطلاعات را به مقام ونزوئلایی رساندم گفت: "پس شخص مهمی است در دولت ایران." پرسیدم چطور؟ گفت: "مقداری نفت آورده‌اند از ایران و می‌خواهد ما برایشان بفروشیم."

مسأله فروش نفت و مافیای نفت در دولت ونزوئلا هم وجود دارد. ارتش ونزوئلا برای این که نفت را به آمریکا نفروشد، آن را به کشورها و جزایر همسایه – از بولیوی و اکوادور و اروگوئه و دومینیکن – می‌فروشد. گویا آقای احمدی مقدم این خبر را شنیده بود. یک کشتی از جانب یونان آمده بود و نظامیان تصمیم گرفته بودند نفت را از ایران بگیرند و به روسیه بفروشند.

آقای احمدی نژاد بزرگترین خدمت را به آخوندها کرد و بزرگترین خیانت را به ایرانیان. احمدی نژاد، خاوری و بابک زنجانی سه خیانتکار بزرگ هستند. نمایندگان مجلس هم همین طور – یکبار در زمان ریاست جمهوری فلیپه کالدورن، یک نماینده را با چمدانی پر از دلار در مکزیک گرفتند، و اگر وساطت دانیل اورتگا رهبر نیکاراگوئه و ایوو مورالس، رهبر بولیوی نبود، آبروی دولت جمهوری اسلامی می‌رفت.

خیلی از نمایندگان مجلس یا اعضای رده بالای سپاه و دولت ایران حق ورود به آمریکا و کانادا را ندارند، ولی بستگان زیادی در این دو کشور دارند. پول‌هایی را از ایران و از مسیر مسکو، کوبا و نیکاراگوئه به آمریکا و کانادا منتقل می‌کردند. و گاهی راه ترانزیت آن‌ها برای ورود به نیکاراگوئه، مکزیک بود. با دستگیری حمید رسایی، نماینده مجلس و حاج آقا محمدزاده، عضو بنیاد مستضعفان – که از طریق آقای رفیق دوست در مکزیک بودند – با چمدان پر پول، مجبور شدند جلوی این کارها را بگیرند.

در مورد کنار گذاشتن منوچهر متکی از وزارت خارجه، آقای احمدی نژاد دروغ می‌گوید. متکی مخالف سیاست‌ها و ریخت و پاش‌های احمدی نژاد بود و می‌خواست کنار بکشد. دولت احمدی نژاد کشورهای آمریکای مرکزی را را دعوت می‌کرد که به هزینه ایران در کشور ما سفارت بزنند رفت و آمد داشته باشند تا به دنیا بگوید ما هم روابط خارجی داریم. سفارت‌خانه‌های نیکاراگوئه، بولیوی و اکوادور در تهران همین الآن هم پول آب و برق و اجاره نمی‌دهند.

س – در مورد مهدی احمدی نژاد، پسر رئیس جمهوری سابق ایران، که می‌گویند در دوران تصدی پدرش در بازرسی ریاست جمهوری فعال بود، چه اطلاعاتی دارید؟

کورش کهن – او در واقع شخص شماره یک بود که از طریق وزارت کشاورزی به برزیل و اسپانیا رفت. تمام گوشت‌های خریداری شده از برزیل، و مرغ و تخم مرغ خریداری شده از اسپانیا از طریق او صورت می‌گرفت – که همین الآن هم به نام او این معاملات انجام می‌گیرد. برادرِ احمدی نژاد به نام داوود هم در معاملات جهانی دست دارد.

در زمان احمدی نژاد، برای آپارتمان سازی در ۵ کیلومتری و ۷ کیلومتری کاراکاس مبلغی نزدیک به ۶۰ میلیارد دلار صرف کردند. بین ۲۵ تا ۳۵ هزار آپارتمان ساختند. اکثر مهندسان و افراد رده بالای پروژه را از فامیل‌های خودشان انتخاب کردند.

س – بانک مشترکی به نام بانک ایران و ونزوئلا راه‌اندازی کردند و آقای رحیم فرامرزی مدیر امور بین‌الملل بانک بود. الآن در وضعیت بانک چطور است؟

کورش کهن – بانک بسته شد؛ چون کارهایشان را با این بانک انجام دادند و دیگر نیازی به آن نداشتند. ولی در زمانی که ساخت و سازهای کلان می‌کردند در ونزوئلا، پول مورد نیازشان را از طریق آن بانک به راحتی منتقل می‌کردند. در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد، قیمت نفت به نحو سرسام آوری بالا رفت. اگر بهای نفت مثلاً بشکه‌ای ۱۲۰ دلار بود، این ۱۲۰ دلار همه‌اش به ایران نمی‌رسید. شاید حداکثر ۵۰ دلارش وارد ایران می‌شد و ۷۰ دلار صرف سرمایه‌گذاری در کشورهای آمریکای لاتین می‌شد. آقای ضرغامی که ۲۴ ساعته در سفر به کشورهای آمریکای لاتین بود، یا آقای احمدی نژاد با تمام خانواده و فامیل، وقتی به این کشورها سفر می‌کردند، مثل اقامت در خانه خودشان بود – از بس که زمین و خانه و غیره در آن کشورها دارند. من سی سال درآمریکای لاتین زندگی کرده‌ام. آن‌ها مردم زرنگی هستند. خیلی راحت با شما دوست می‌شوند، ولی وقتی حرف از یک پنی باشد، امکان ندارد آن را به شما ببخشند. چاوز با احمدی نژاد خیلی روابط خوبی داشت. موضوع یارانه را هم چاوز به او یاد داد برای کسب محبوبیت بین مردم. احمدی نژاد و رفیق دوستِ بنیاد مستضعفان هزینه خرید زمین و ساخت را دادند و آقای چاوز هم به نام خودش نوار افتتاح طرح را قیچی کرد. بین ۲۵ تا ۳۰ هزار خانه، پنج باب مدرسه و یک بیمارستان بزرگ در آن منطقه ساخته شد.

س – این کار برای ایران منافع داشت یا ونزوئلا؟ ایران از این همه امتیاز دادن به چاوز و دیگران چه به دست آورد؟

کورش کهن – احمد و مهدی و تمام اعضای فامیل احمدی نژاد هر چه پول از کیسه ایران دزدیده‌اند، در حساب‌های بانکی شخصی در‌ این کشورها خوابانده‌اند – مثلاً در بانک دولتی سنتناله ونزوئلا. این بانک الآن در آستانه ورشکستگی است؛ و نیکلاس مادورو، رئیس جمهوری فعلی، پول‌هایی را که این افراد در بانک گذاشته‌اند، دارد بالا می‌کشد.و این‌ها هم نمی‌توانند شکایت کنند چون آبرویشان در دنیا می‌رود.

س – درباره محمودرضا خاوری چه می دانید؟

کورش کهن – وقتی به ایران رفتم و قرار بود که احمدی نژاد پروژه ۱۶ میلیون دلاری مرا برای احداث کارخانه کمپوت آناناس تصویب کند، با آقای خاوری هم دیداری داشتم. معاونش از من "شیرینی" خواست و من در کمال سادگی و بی‌اطلاعی از معنی این اصطلاح، رفتم و یک جعبه شیرینی خریدم و برایش بردم ولی دیدم معاونش به من می‌خندد. به من گفت شیرینی که از تو می‌خواهیم این است که بگویی در کدام کشور حساب داری و شماره حساب خارجی بدهیم از آن‌جا به حساب ما پول واریز کنی. به عنوان "شیرینی" وام احداث کارخانه، باید ۳۰% مبلغ وام را به آقای خاوری رشوه می‌دادم. و باید در بانک‌های مورد نظر او در خارج حساب باز می‌کردم و پول به حساب می‌ریختم؛ و بعد اجازه برداشتش را به آن‌ها می‌دادم.

بابک زنجانی هم ساده بود و گول آقایان را خورد. احمدی نژاد و خاوری سرش کلاه گذاشتند و او را بدبخت کردند. به این صورت که به او گفتند حساب‌هایی در بانک‌های مورد نظر آن‌ها در خارج باز کند. قرار بود زنجانی نفت و کالاهای دیگری را که به او می‌دادند تبدیل به ارز کند و مثلاً چهل درصد را وارد کشور کند و بقیه را به آن حساب‌ها واریز کند.

این که در دادگاه گفته شده بابک زنجانی شریک خارجی دارد دروغ است. او شریک خارجی ندارد. شرکایش احمدی نژاد و پسر خامنه‌ای هستند. بابک زنجانی در دادگاه قاضی صلواتی حکم اعدام گرفته بود، ولی حال قرار است با پرداخت وثیقه سنگین آزاد شود. پسر خامنه‌ای از قاضی صلواتی خواسته و او هم گوش به فرمان مجتبی خامنه‌ای دارد. چون یک قاضی در ایران از خود اراده ندارد و هر چه آقای لاریجانی یا رهبر یا آقا مجتبی بگویند باید اطاعت کند. و البته این ثروت هنگفت را قاضی صلواتی از همین راه به دست آورده، والّا چه بسیار هستند قضاتی در ایران که کار شرافتمندانه می‌کنند و حقوقی که دریافت می‌کنند هرگز به اندازه گوشه‌ای از ثروت او هم نمی‌رسد.

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG