لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ ایران ۱۷:۲۷

ژاندارم

در سال های شدت جنگ سرد بنیاد دفاع قدرت های غربی در اروپا اساسا بر محور قابلیت های نظامی آلمان فدرال قرار داده شد. در میان همه متحدان این اجماع صورت گرفت که تنها روحیه نظامیگری و نبوغ نظامی فرماندهان آلمانی است که می تواند ضامن متوقف کردن و شکست حمله نظامی احتمالی شوروی باشد. نه هیچ کشور و ملت دیگری از مجموعه متحدان غربی. این دیدگاه سبب شد که فرصتی بی مانند در اختیار آلمان قرار گیرد که بتواند در محدوده گسترده تری جایگاه نوین نظامی، صنعتی و اقتصادی خود را بازتعریف کرده و بنا کند. آلمان که در جنگ با متحدین کنونی خود ویران شده، شکست خورده و اشغال شده بود، امروز شریکی قابل، و بسا قابل تر از شکست دهندگان پیشین خود به شمار می رود.

ایران نیز که به دلیل همراهی و همکاری با آلمان نازی در طی جنگ دوم جهانی مورد تهاجم قرار گرفت و از سوی متفقین اشغال شد، به عنوان ستون دفاعی جهان آزاد در غرب آسیا برگزیده شد. اهم دلایل چنین گزینشی چنین بود:

۱ – جنگاوری آریاها (در سند توضیح داده شده ایرانیان و افغان ها*) و برتری ایشان بر دیگر ملت های منطقه از این نظر.

۲ – جایگاه جغرافیایی محوری ایران.

۳ – قائم به ذات بودن کشور به لحاظ منابع، پیشرفت نسبی و اصالت تاریخی.

۴ – نفوذ فرهنگی گسترده ایران در محدوده ای بسیار وسیع در منطقه و چند عامل دیگر.

دولت وقت ایران از این فرصت تا اندازه توان حکومت و تا اندازه ای ملت، بهره گرفت و در نتیجه توانست از بسیاری از امکانات پیشرفته غرب و به ویژه ایالات متحده بهره مند شود. مثلا برخی مدرن ترین ابزارهای جنگی از قبیل شکاری – بمب افکن رهگیر اف ۱۴، که هرگز در اختیار ناتو قرار نگرفت و تنها پس از خارج شدن از رده در ارتش آمریکا در اختیار اسراییل قرار داده شد، ناوشکن های اسپرانز که پس از تغییر رژیم ایران، دولت ایالات متحده فروش این نوع ناوشکن به هر کشور خارجی را کلاً ممنوع کرد. یا تشکیل هوانیروز که در آن زمان تنها ایران چنین نیرویی به این گستردگی داشت. یا ناوگان عظیم هوا – ناو (هاور کرافت) از بریتانیا و غیره. در زمینه های دیگرهم به همین گونه، مثلاً «مایو کلینیک» که یکی از پیشرفته ترین مراکز پزشکی دنیاست با تأسیس شعبه ای در ایران و انتقال دانش پزشکی نوین موافقت کرد. در آن زمان اقدام مایوکلینیک برای انتقال دانش روز استثنائاً در مورد ایران اعمال شد. یا دانشکده مدیریت صنعتی دانشگاه هاروارد تنها در دو کشور به جز خود ایالات متحده شعبه ای برپا کرد، بریتانیا و ایران. همچنین است در صنعت، برای نمونه کارخانه تولید شکر از نیشکر در هفت تپه خوزستان که مدرنترین دستاورد فناوری روز بود.

حکومت وقت ایران اما دامنه کار را وسیعتر گرفت: از شبه قاره هند تا مداخله نظامی در آخرین جنگ هند و پاکستان تا سرمایه گذاری وسیع در هند پس از آن جنگ، ایجاد پایگاه نظامی دریایی در سودان، در اختیار گرفتن بندر آزاد پورت سعید در مصر در قبال سه میلیارد دلار سرمایه گذاری، تأسیس بانک صنعتی در مصر و مشارکت گسترده در تأسیس صنایع جدید در مصر و حضور نظامی در منطقه حائل بین سوریه و اسرائیل، هر چند زیر پرچم سازمان ملل، یا مشارکت شاهان تاج و تخت از دست داده اروپای شرقی در برخی صنایع کالای مصرفی و یا پرداخت مستمری به شاهانی دیگر که به همین وضعیت دچار شده بودند. شاه از ارتباطات بین المللی این کسان سود می جست.

در اروپا و آمریکا حرکاتی آغاز شد، به ویژه مشارکت با سازمان اروپایی «فراماتم» در زمینه امور اتمی، مشارکت با «بریتتیش پترولیوم» در صنایع نفت دریای شمال، مشارکت با صنایع مادر در آلمان، مثلاً «کروپ» با حق مدیریت و غیره. همان شرکتی که در زمان ناصرالدین شاه قاجار دو بار درخواست ایران برای خرید کارخانه ذوب آهن را رد کرده بود! در خود ایالات متحده نیز امکان سرمایه گذاری ایران فراهم شد و حتی سخن از سهامدار شدن ایران در صنایع هوایی نظامی ایالات متحده به میان آمده بود.

نقشی که به آلمان پیشنهاد و واگذار شد به دلیل بنیۀ ملی آلمان، اعم از تکنولوژیک، درک سیاستمداران از واقعیت جایگاه آلمان پس از جنگ و به ویژه دموکراسی که سبب تفاهم میان وکیلان و موکلان یعنی سیاستمداران و توده مردم شد و می شود، با مخالفتی جدی روبرو نشد. حتی می توان گفت از سوی مجموعه ملت آلمان پذیرفته و حمایت شد. در مورد ایران موانعی جدی پدیدار شد. اهم این موانع را می توان چنین سیاهه کرد:

الف – منطقه

۱ – سیاست رسمی دولت شاهنشاهی بر مبنای ناسیونالیسم، هر چند در قیاس با ناسیونالیسم تهاجمی جمال عبدالناصر، ستیزه گرانه نبود، اما درست به دلیل تهاجمی بودن دیدگاه طرف مقابل، با ایستادگی جدی ملتهای عرب منطقه رو به رو بود.

۲ – به علت جایگاه اسرائیل و خاطرات سیاه مردم اسرائیل از روزگار بی دولتی خویش، هژمونی هر دولت دیگری در منطقه، خودآگاه یا ناخودآگاه، پسند خاطر ایشان واقع نشده، شکست و گمان ایشان را بر می انگیخت. هر چند در پایان جنگ معروف به شش روزه ۱۹۶۷، میان عرب ها و اسرائیل، محمد رضا شاه پهلوی آشکارا اعلام کرد که قصد دارد ارتشی ایجاد کند که با ایفای نقش تعیین کننده مانع از تهاجم هر کشوری به کشور دیگری در منطقه شود، و چنین کرد.

۳ – رقابت تاریخی میان ایران و برخی ملل دیگر منطقه، گاهی با صبغه نژادی.

ب – فرامنطقه ای

۱ – یارگیری دوران جنگ سرد در خاورمیانه به طور جدی با چنین اندیشه و روشی در منافات بود و تضاد داشت. مثلاً سرمایه گذاری عظیم اتحاد شوروی در مصر، در عراق و... برآمدن قدرت تازه ای را به هیچ روی بر نمی تافت، چه چنین پدیده ای از قبل در طراحی سیاست خاورمیانه ای اتحاد شوروی تعریف و تعبیه نشده بود.

۲ – هر چند در آغاز سخن از برتری ایران در خلیج فارس بود، در عمل شاه کوشید قدرت خود را از شبه قاره هند تا شمال افریقا بگستراند. از این رو شمار بزرگتری از منابع حاضر در این طیف گسترده ناگزیر می بودند در برنامه ریزیهای دقیق سیاست منطقه ای، و بلکه جهانی خود بازنگری و تجدید نظر کنند که چنین چیزی عملاً ناممکن بود.

۳ – اشتهای شاه برای قدرتمندی منجربه بعضی قدرت نمایی ها شد که طبعاً شک و گمان جدی بر می انگیخت. مثلاً قطع ناگهانی مذاکرات نفتی با بلژیک که سبب سقوط دولت «لئو تیندمان» شد و تبلیغات گسترده در این خصوص در داخل ایران. طبعاً قدرتهای مستقر می توانستند نزد خود چنین استدلال کنند که شاه هنوز در آغاز راه است و چنین روشی اتخاذ کرده، در صورت استقرار واقعی چه اقداماتی خواهد کرد؟ سخن از STATUS QUE است (حفظ وضع موجود).

ج – در داخل

۱ – به علت نبودن فاکتور دموکراسی در صحنه سیاست داخلی، هیچ توجیه و در نتیجه همراهی ملی با این سیاست بلندپروازانه فراهم نشد.

۲ – خطا و اغراق در برآوردن توان ملی در کشوری که هنوز شمار بزرگتری از مردم آن بیسواد و روستانشین، به معنای خاورمیانه ای آن بودند. مزید بر آن، ناآگاهی رقت انگیز سیاسیون در باره جایگاه واقعی و توان راستین کشور در جهان، چه درون رژیم و چه رو در روی رژیم را باید به جا آورد. تخیل باورنکردنی در خصوص توان ملت و کشور چه در نزد مدیران ارشد رژیم و چه نزد سردمداران مخالف آن موقعیتی سخت شکننده پدید می آورد.

۳ – عدم توانایی شاه در دفع یا جذب کامل نیروهای چپ در راندن ایشان به سوی ایده و اقدام رادیکال، ناتوانی در بسیج توده و قرار دادن ایشان پشت سر رژیم و نیز پافشاری و مقاومت او برای ادامه حکومت یک تنه، طبعاً در سطح جهانی نگرانیهای مدللی برای واگذاری مسؤولیتی چنین بزرگ و خطیر به حکومت او پدید می آورد.

۴ – شخصی کردن سیاست خارجی، مثلاً رفتاری برخورنده با رئیس جمهوری دولتی مقتدر و مؤثر در صحنه جهانی چون فرانسه، تکذیب ناگهانی و بی هیچ دلیل سیاسیت جایگاه جهانی بریتانیا و درواقع به چالش گرفتن کشوری بسیار تأثیر گذار که از زبان وزیر خارجه وقت اعلام شد دولت شاهنشاهی آن کشور را قدرت درجه اول به شمار نمی آورد و اینگونه حرکات.

می توان گمان برد که این گونه تحرکات بازتابی از خاطراتی بود که ازدوران ضعف سلطنت و ضعف کشور و ناتوانی در جذب توده در ذهن شاه انباشته شده بود و اکنون سر باز می کرد. از اینرو این نیز نکته ای بود که دیگران را اندیشناک می کرد، یعنی محاسبات دقیق و فارغ از احساسات سیاسی به روحیات صرفاً یک شخص گره می خورد.

شاید طول مدت حکومت محمد رضا شاه، از شهریور ۱۳۲۰، و طول مدت سلطنت، از خرداد ۱۳۴۲، علیرغم فراز و نشیب های بسیار، سبب گونه ای خشک اندیشی در ارزیابی وی از موقعیت خود و واقعیات موجود شده بود. لذا علیرغم برخی دستاوردهای چشمگیر، همچون شکستن طلسم یکصد و پنجاه ساله صنعت فولاد سازی، پایه گذاری صنایع سنگین مادر و... رویهمرفته کار چنان پیش رفت که فرجامی اندوهبار بر او تحمیل کرد.

*گزارش ناظران آمریکایی از تهران دهه ۱۹۷۰

XS
SM
MD
LG