لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۱۰

واشنگتن پست زير عنوان "ايران ممکن است برنده بزرگ شورش های خاورميانه نباشد" می نويسد شورش های بی سابقه در گوشه و کنار خاورميانه اين سئوال واضح را پيش می آورد که آيا ايران ازيک نظم جديد استراتژيک به نفع خود بهره برداری خواهد کرد؟ مطمئنا از يک ديدگاه بنظر می رسد که چنين می شود. ايران در لبنان، غزه و سوريه متحدان خود را دارد. حسنی مبارک و زين العابدين بن علی دو متحد ديرين و عمده آمريکا در مصر و تونس از صحنه خارج شده اند، و ناآرامی در بحرين - مقرّ ناوگان پنجم دريائی آمريکا در خليج فارس - رو به افزايش است. اما ارزيابی های حاکی از برنده شدن ايران نيز زودرس و بی موقع بنظرمی رسد. به عبارت ديگر ناآرامی های جاری ممکن است تا آن حد هم که بعضی ها می گويند موضع آمريکا را در مقابل ايران تضعيف نکند، و بعکس آشفتگی و التهاب در خاورميانه ممکن است بيشتربه عاملی برای نگرانی ايران مبدل شود.

به عنوان مثال به آنچه که در مصر رخ داده است نگاه کنيد. در حاليکه مبارک مسلما به ايران به عنوان عاملی خطرناک و تهديد کننده نگاه می کرد، نقش مصر در مقابله با ايران در کمک به محاصره غزه يعنی سياستی شکست خورده محدود می شد که مسلما نتوانسته است از نفوذ ايران در غزه جلوگيری کند. نفوذ منطقه ای مصر، با توجه به درگيری رژيم مبارک با مسائل و مشکلات داخلی از سالها پيش رو به کاهش گذاشته بود، و در مقابل دولت های کوچکتر عرب نظير قطر در ديپلماسی منطقه نقشی فعال ترايفا می کردند.

حتی دوستان آمريکا در خليج فارس نيز سالهاست که از ديدگاه هائی متفاوت به ايران نگاه می کنند. کشورهای دارای جمعيتی قابل توجه از شيعيان، (عربستان سعودی و بحرين) عليه ايران موضعی سخت تر از قطر و يا عمان اتخاذ کرده اند. در واقع آمريکا هيچگاه يک ائتلاف متحد ضد ايران نداشته است که اکنون آن را از دست بدهد. حتی قبل ازگسترش اخير دامنه ناآرامی ها، رهبران عرب بيشتر با محدوديت هائی از نظر افکار عمومی روبرو بودند که همواره نشان می داد اکثريتی از مردم بيشتر متمايل به طرفداری از ايران و مواضع ضد غربی و ضد اسرائيلی آن هستند، تا آمريکا.

اکنون ايران متعصب و ضد آمريکائی و مطلوب درافکارعمومی اعراب هنگامی که استدلال می کند قيام مردم مصربا انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ در ايران شباهت دارد، استدلالش نزد مردمی که سرنوشت خود را به دست خود گرفته اند بی ارزش می شود. آنها خود را نيازمند به به راهنمائی و تشويق ايران نمی بينند. آنها برای مبارزه با رژيم های فاسد راه و روش خود را دارند و اين راه و روش را بيشتر به گونه ای عاری از خشونت و بدون کمک ايران به اجرا گذاشته اند.

گرچه آينده کماکان با موارد مبهم بسياری روبروست - بخصوص در جريان روند انتقالی دمکراتيکی که احتمالا طولانی نيز خواهد بود - چشم انداز ناشی از اوضاع جديد در خاورميانه گويای تقويت نيروهای معتدل و ميانه رو است، نه تضعيف آنها.

بعلاوه شورش ها در جهان عرب به جنبش اپوزيسيون ايران که بی حرکت مانده بود جان و حرکتی تازه می بخشد. پس از ناآرامی های ناشی از انتخابات سال ۲۰۰۹ رياست جمهوری ايران، تندروها با توسل به زوری بيرحمانه به تقويت مواضع خود در داخل رژيم و حفظ قدرت مشغول شدند. اما رژيم اکنون با فشارهائی داخلی روبروست که بسياری حتی تا چند هفته پيش تصورآن را هم غيرممکن می دانستند.

آمريکا در اوضاع و احوال کنونی برای پشتيبانی از اپوزيسيون ايران با محدوديت های کمتری روبروست . پس از شکست مذاکرات ژنو در مورد برنامه اتمی تهران، که درست مصادف با شروع گسترش شورش در جهان عرب بود، و بسياری به علاقمندی کادر رهبری ايران در رسيدن به يک توافق شک داشتند، بنظر می رسد دولت اوباما برای حمايتی علنی تر از اپوزيسيون ايران با محدوديت های کمتری روبروست.

رهبران جديد ومردم ناآرام در جهان عرب، با توجه به تجربياتی که اخيرا کسب کرده اند، ممکن است اقدام جمهوری اسلامی در سرکوبی مردم خود را عملی نفرت انگيزتلقی کنند. در حقيقت اکنون شکل بخشيدن به يک ائتلاف واقعی ضد ايران در جهان عرب، برپايه حمايت از نيروهائی که برای اصلاحات، حقوق بشر و آزادی می جنگند، به مراتب آسان تر از تشکيل ائتلافی است که توافق های نظامی با رهبران فاقد حقانيت رهبری متکی باشد.

طی دهه گذشته و بخصوص پس از اخراج صدام حسين از جرگه دشمنان ايران، نفوذ منطقه ای ايران بيشتر، و همزمان، نفوذ آمريکا کمتر شده است. ايران سعی خواهد کرد برای پيشبرد اين روند، از وقايع استفاده کند. آمريکا نيز می تواند از تغييرات اخير برای پيشبرد موج اصلاحات در ميان جوانان در منطقه خاورميانه استفاده کند.

حمايت از مردم نه تنها با ارزش های دمکراتيک آمريکائی مطابقت دارد بلکه برای کند ساختن چاقوی نفوذی ايران نيز يک استراتژی خوب است.

XS
SM
MD
LG