لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۵۰

در مسير گذر نشده آينده – روز شصت و سوم


اول کار خدمت تو ميگويم که آنچه در اين ستون از من ميشنوی (يا ميخوانی!!) تئوری علمی و جامعه شناسی نيست، چون من نه عالمم و نه جامعه شناس، بلکه تنها "ديد" من از زندگی و جامعه ايست که در آن زندگی ميکنم.

حالا ميرسيم به اصل مطلب که از "ديد" من اين جامعه آمريکا با همه گوناگونی و تنوعی که در آن است، انگار مردمانش سرنشينان يک هواپيما هستند که هدفش مشخص است اما مسيرش در ميانه فضای پهناور و هرگز عبور نشده آينده، پيوسته نمی تواند بصورت خط مستقيم، يعنی کوتاهترين فاصله با هدف باشد. اين تغيير مسير که گاه به راست و گاه به چپ است نيز همواره با جابجا کردن خود مسافرين و سنگين کردن يک طرف هواپيما انجام ميشود. نه اينکه هواپيما فاقد موتور باشد، اما اين موتور را برای صرفه جوئی در سوخت تا رسيدن به ايستگاه سوخت بعدی که چون در آينده است و معلوم نيست در يک قدميست يا در هزار فرسخی، فقط در موارد اضطراری روشن می کنند. بنابراين هر وقت لازم است هواپيما براست متمايل شود مسافرين آنطرف را سنگين ميکنند و زمانی که دارد اين تمايل براست هواپيما را بجای جلو راندن، در مسيری دايره وار و دوری باطل وارد ميکند، مسافرين را به چپ هواپيما دعوت ميکنند تا مسير تصحيح شود.

اما اين تعيين مسير را که تشخيص بدهد کی زيادی براست و کی زيادی بچپ رفته شده خلبانی بعهده دارد که نشأت از عقل جمعی آن جامعه گرفته. و در اين تمثيل تصور بفرمائيد خلبان باشد و گروه او در حکم دولت و در راس آن رئيس جمهور است.

اما آيا عقل جمعی جامعه هميشه تشخيصش درست بوده است؟ مسلمأ خير. در خيلی از اجتماعات انقلاب زده در دنيا اگر اين سئوال را بپرسی اصولأ عقل سليم جامعه در مواردی از زمان و زندگی شک ميکنند و بسياری از انقلابيون جوامع انقلاب زده حرکت دسته جمعی خود را در برهه ای از زمان به عقل جمعی گروهی مست تشبيه ميکنند.

بهر حال حرف من در مورد آمريکاست که بگفته پرزيدنت اوباما به شرايطی رسيده که حاصل "يک دوران طولانی غفلت" است و اگر برگرديم به همان حکايت تمثيلی هواپيما، در اين دوران طولانی غفلت که حدود سی سال گذشته را شامل ميشود، تصحيح مسير هواپيما بچرخ زدن بدور خود افتاده است. اين وضعيتی است که در سال ۱۹۳۲ نيز پرزيدنت فرانکلين روزولت را در ميانه بزرگترين رکود اقتصادی آمريکا به اجرای طرح متهورانه New Deal واداشت، که معنايش روشن کردن موتور هواپيمائيست که ديگر فقط با جابجا کردن مسافرين نمی توان مسير آنرا تصحيح کرد.

آنچه ديروز پرزيدنت اوباما بعنوان بودجه سال آينده به کنگره آمريکا تسليم کرد و همگان را تکان داده است، دست کمی از طرح متهورانه روزولت ندارد و پرزيدنت اوباما ميخواهد موتور هواپيمائی را روشن کند که همچنان که گفتم برای صرفه جوئی آنرا خاموش کرده اند.

آنچه پرزيدنت اوباما ميگويد آنست که اگر اين موتور و در اين زمان روشن نشود اين سرزمين بجای پيش رفتن، عقب گرد هم خواهد کرد و آنچه مخالفين يعنی جمهوريخواهان و محافظه کاران ميگويند شبيه به اين است که، در حاليکه معلوم نيست ايستگاه سوخت گيری بعدی در چه فاصله ای از آينده قرار گرفته روشن کردن موتور و مصرف سوخت ممکن است تتمه ذخيره سوخت هواپيما را هم بهدر دهد.

و آنچه اوباما ميگويد اينست که اگر ايستگاه سوختی باشد که هست، در جلو و در آينده است و بدون تصحيح کلی مسير اين هواپيما اميدی اصولأ برای جلو رفتن و رسيدن به آن وجود ندارد.

اما دو سال پيش اوباما کتابی مينويسد بنام Audacity of hope يعنی "تهور اميد" که در حقيقت مسير گذشته و طرح آينده خود را روشن و آشکار بيان کرده و بسيار، بسيار مردمان آمريکا هم آنرا خوانده اند و شايد بهمين جهت هم او را برگزيده اند تا کشتی بان و ناخدای اين کشتی عظيم باشد.

او معقولانه به آينده اميد دارد و حل بحران کنونی را دور از دسترس نمی بيند. و باز ميداند اما، که برای غلبه کردن بر اين بحران "اقدامی تعيين کننده" لازم است که "تهور" ميطلبد، آنهم تهوری هشيارانه، نظير کاپيتان سولنبرگر خلبانی که هواپيمای در حال سقوط را سالم بر رودخانه هودسون فرود آورد.

اما موفقيت اصلی در حقيقت حاصل هماهنگی و درايت سرنشينان آن هواپيما بود که بجای روی سر هم پريدن، نجات خود را در گرو نجات همگان ديدند.

XS
SM
MD
LG