لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۵ | ۵ دسامبر ۲۰۱۶ | ایران ۰۱:۵۳

چرا فیلم های کیارستمی برای من بسیار با معنا بود


کیارستمی در فیلم های آخرش از بازیگرانی چون ژولیت بینوش استفاده کرد.

کیارستمی در فیلم های آخرش از بازیگرانی چون ژولیت بینوش استفاده کرد.

مقاله ای از دنا استیونس، منتقد سینمایی نشریه اسلیت

بگذارید با قل خوردن قوطی اسپری خالی به سمت پایین کوچه در "کلوزآپ"، شاهکار کارگردان ایرانی عباس کیارستمی، ساخته شده در سال ۱۳۶۸ (۱۹۹۰ میلادی) آغاز کنیم. کمی غریب است که یک روز پس از درگذشت کیارستمی در ۷۶ سالگی در این باره بحث کنیم که کدام فیلم او بهترین اثرش بوده است. هر علاقمند کارهای او نظری متفاوت دارد و هیچ کدام هم اشتباه نمی کنند. اما دشوار نیست که "کلوزآپ" را که بر اساس بازسازی یک واقعه حقیقی ساخته شده است یکی از بکرترین و مهم ترین فیلم های سینما در چرخش به سوی قرن بیست و یکم میلادی ندانیم.

"کلوزآپ" را شاید بتوان تلفیقی از مستند و داستانی توصیف کرد. یک سوم بازسازی وقایع و دو سوم مستند از پیش نوشته شده درباره آن بازسازی و ترکیبی دشوار از ژانرهای ناشناخته قبلی. هیچ چیزی نمی تواند توصیف کننده جذابیت "کلوزآپ" باشد. فقط باید فیلم را دید، آن هم بارها، شاید طی دوره ای چند ساله.

در مورد جایگاه کیارستمی در نسل امروز سینماگران ایرانی حرف های زیادی گفته می شود. در عین حال می توانید بر نقش امروز او به عنوان فیلسمازی جهانی تمرکز کنید که ادعایی برای نمایندگی هویت ایرانی نداشت: او مستندی درباره آموزش کودکان در اوگاندا ساخت، کلاس های آنلاین کارشناسی ارشد فیلمسازی از هنگ کنگ برگزار کرد، و در پروژه ای مشترک با ارمانو اولمی و کن لوچ همکاری داشت.

کیارستمی در آثار و مصاحبه های رسانه ای اش از اشاره آشکار به مسائل سیاسی پرهیز می کرد اما هرگز در تقبیح سانسور و اعتراض به بدرفتاری با فیلمسازان کشورش تردیدی نشان نداد.

کیارستمی در دوره پایانی کار حرفه ای اش خسته از ممنوعیت فیلم هایش و محدودیت سفرهای بین المللی، دو فیلم آخر خود را با هنرپیشه هایی خارجی به زبان انگلیسی، فرانسه، و ژاپنی ساخت.

او برخلاف دیگر همکارانش هرگز زندانی نشد، زیرا تا پیش از فیلم "ده" از راه هایی غیر مستقیم و با پرداختن به کودکان برای نمایش واقعیات زندگی روزمره در ایران استفاده می کرد. کیارستمی تا پیش از فیلم "ده" که نخستین فیلم ممنوع شده او بود گاهی به دلیل بی توجهی به نگرانی های زنان مورد انتقاد قرار داشت.

او بعدتر در "کپی برابر اصل" و "شیرین" کوشید این نقصان را جبران کند.

وقتی خبر درگذشت کیارستمی را شنیدم، نخستین تصویری که در ذهن ام آمد تصویر قوطی خالی اسپری سبز رنگی بود که در یک نمای حدودا ۳۵ تا ۴۰ ثانیه ای به سوی پایین کوچه قل می خورد. این قوطی حلبی تنش درونی بیننده را نه با منفجر شدن خالی می کند، نه نمادی از تنهایی راننده تاکسی است، و نه سرنوشت تراژیک یا مضحک دیگر شخصیت ها را بیان می کند. این قوطی خالی است که آهسته قل می خورد تا در لبه پیاده رو متوقف می شود، زیرا... یک قوطی است.

توجه به مسیر بدون معنا ولی زیبایی که قوطی خالی در حال قل خوردن طی می کند، نقطه تعیین کننده ای بود که باعث شد کیارستمی به معبد شخصی کارگردان های مورد علاقه ام قدم بگذارد. به هر آن چه که به نظر می رسد کیارستمی به خاطر بیننده می آورد توجه کنید. به هیچ وجه امکان ندارد آن چه که در این داستان یا هر داستان دیگری مهم است را حدس بزنید، پس نفسی عمیق بکشید و توجه خود را به فیلم معطوف کنید.

حال که داستان زندگی او به نقطه پایان رسیده است، آن چه که قطعی به نظر می رسد این است که فیلم های کیارستمی مهم هستند و مردمی که به فیلم اهمیت می دهند به آثار او لحظه به لحظه، نفس به نفس، و قوطی قل خورده به قوطی قل خورده توجه خواهند کرد.

* برگردان فارسی این مقاله تنها به منظور آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست.
XS
SM
MD
LG