لینکهای قابل دسترسی

خبر فوری
یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ ایران ۰۱:۴۱

اخترک ب ۶۱۲

امروز با فرش فروشی های لس آنجلس مصاحبه کردیم

دیروز در وبسایت "هافینگتون پست" یک مقاله خوندم که گفت بود مورگان فریمن، هنرپیشه کهن سال که صداش خیلی محبوبه و راوی مستندهای متعددی بوده، روی یک اپلیکیشن آدرس دهنده یا «GPS» صدا گذشته.

به سیاوش که پشت فرمون با سرعت ۵ مایل در ساعت رانندگی می‌کرد گفتم کاشکی ما این اپ رو داشتیم!

ترافیک لوس انجلس رو دستکم نگیرید! بنا بر آمار، هر شهروند لوس آنجلسی، ۱/۴ زندگیش را در ترافیک می‌گذارند! امروز رانندگی زیاد داشتیم. به چند جا رفتیم برای تهیه گزارش و مصاحبه با کار‌شناسان.

الکس حلمی، مدیر داموکا
الکس حلمی، مدیر داموکا


به فرش فروشی داموکا رفتیم، جایی که اولین محموله فرش ایرانی از ایران به آمریکا دریافت شد. با الکس حلمی، مدیر داموکا صحبت کردیم که می‌گفت خوشحاله که تحریم‌ها بر داشته شدند، اما بازار فرش ایران به دلیل کیفیت پائین مواد اولی، و به روز نبودن طرح‌ها، ۱۰ سالی از دنیا عقبه. اما تاکید کرد که یک فرش ایرانی خوب، هنوز در دنیا همتا نداره...

دیوید رستمیان
دیوید رستمیان

با دیوید رستمیان هم صحبت کردیم، مدیر فروشگاه بزرگ فرش بنام Persian Carpet Warehouse که فرش‌ها و عتیقههای گران قیمت رو نشونمون داد.

از جمله این فرش ۹۰ ساله تبریز، که ۵ در ۸ متره و یک میلیون دلار ارزش داره!

۴ نفر به مدت ۱۰ سال روی این فرش کار کردن. واقعا بی‌نظیر بود...

بعد از انجام مصاحبه‌ها، دوباره با سرعت ۵ مایل در ساعت برگشتیم به هتل تا روی گزارش‌ها کار کنیم. اولین گزارش در راه است!

من و سیاوش علیپور، همکارم
من و سیاوش علیپور، همکارم

پیکسی

بعد از یك فصل گریه در راه فرودگاه - به دلیل یك هفته جدایی از پاپی كوچولویم، پیكسی، به همكارم سیاوش ملحق شدم. پروازمون صبح زود بود همینطور كه به طرفش میرفتم از راه دور داد زد: "خوابم میاد! فقط میخوام بخوابم!" بهش كه رسیدم گفتم "من فقط یه چیز میخوام؛ این كه توی هواپیما نوزاد نباشه !"و البته همینطور هم نشد !نه در هواپیما و یا یک ردیف اون طرف تر، بلكه درست در صندلی پشت سریم یک خانوم با دختر نوزاد ۶ ماهه اش همسفر ما بودن! پرواز چند ساعتی رو با گوش دادن به نوای دلپذیر گریه های خانوم كوچولو طی كردیم و سرانجام وارد لس انجلس آفتابی شدیم. یک راست بسوی مركز كرایه ماشین رفتیم .من این ماشین رو انتخاب كردم؛

اما سیاوش گفت "نمیشه خیلی كوچیكه!" آخه میدونین كه ما كلی بند و بساط آوردیم. مقداریش دوربین و لوازم فیلم برداری.... و بخش عمده ای هم لباسهای بنده! خلاصه خسته و كوفته به هتل رسیدیم و از شدت گشنگی و به پیروی از خانوم آدل كه بعد از مراسم گرمی رفته بود همبرگری In 'n Out

ما هم به یكی از شعبه های این رستوران (كه متاسفانه فقط در ایالت كالیفرنیا وجود داره ) رفتیم و بعد هم تا شب مشغول تحقیق و جستجو برای گزارشهای چند روز آینده بودیم. سری هم به خیابان "وست وود" زدیم كه محل اصلی فروشگاهها و رستورانها و همه چیز مربوط به ایرانیهاست. فردا به اینجا بر میگردیم برای چند مصاحبه. پس تا بعد!

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG