لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۲۶

پسر کالیفرنیا

چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶

تقویم
۱۳۹۶ ۱۳۹۵ ۱۳۹۴
فروردین اردیبهشت خرداد تیر مرداد شهریور مهر آبان آذر دی بهمن اسفند
مرداد، ۱۳۹۶
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه
۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶
۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳
۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰
۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷
۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳

از کودکی علاقه زیادی به موتور داشتم و همیشه دلم می خواست موتور سواری کنم. از این آرزوهای محال بود چون هیچ کدام از دوستان، آشنایان و اقوام موتور نداشتند و خلاصه هیچ راهی برای رسیدن به موتور نداشتم.

از کودکی علاقه زیادی به موتور داشتم و همیشه دلم می خواست موتور سواری کنم. از اون آرزوهای محال بود چون هیچ کدام از دوستان، آشنایان و اقوام موتور نداشتند و خلاصه هیچ راهی برای رسیدن به این خواسته بزرگ نداشتم.

البته خانواده هم نظر مثبتی به این جریان نداشتند و معتقد بودند موتور وسیله خطرناکی است و در صورت بروز حادثه که البته در ایران احتمالش هم خیلی زیاد است، در بهترین حالت دست و پایم میشکند و مدتها بستری خواهم بود.

هفت هشت سالم بود که یکی از دوستان پدرم به منزل ما آمد و چند ساعتی میهمان بود، موقع رفتن متوجه شدم که با موتور آمده و خیلی خوشحال شدم. ظاهرأ برای فرار از ترافیک وحشتناک تهران تصمیم گرفته بود یک موتورهم بخرد و برای رسیدن به قرارهای کاری از آن استفاده کند.

دیگه از این بهتر نمی شد، از من اصرار و از پدرجان انکار، کلی بحث کردیم تا در نهایت قرار شد ترک موتور بشینم و در کوچه های اطراف یک چرخی بزنیم.

خیلی خوشحال شدم که بالاخره به آرزوم رسیدم و موتورسواری می کنم، البته یک موتور هوندای سبک بود ولی هیجان زیادی داشتم، از هیچی بهتر بود.

دوست پدرم که میخواست سنگ تمام بذارد و به اصطلاح به من خیلی حال بدهد، با سرعت ویراژ میداد و از میان ماشین ها رد میشد، غافل از اینکه من حسابی ترسیدم و نه تنها لذتی نمی بردم بلکه چشمهایم را بستم تا این صحنه های ترسناک را نبینم.

خوشبختانه این تجربه ناخوشایند بیشتر از هفت هشت دقیقه طول نکشید و برگشتیم منزل، ولی به خودم قول دادم دیگه هیچ وقت سوار موتور نشوم و این علاقه را برای همیشه فراموش کنم.

سالها گذشت و چند هفته پیش برای مصاحبه با یک هنرمند ایرانی به «کافه اپیکور» در ایالت ویرجینیا رفتم، جای تمیز و قشنگی است که پاتوق خیلی از هنرمندان محلی محسوب می شود.

خسرو رضایی پور صاحب این مکان، از موتورسوارهای قهار است وعشق زیادی به این وسیله دو چرخ دارد.

در کنار یکی از دیوارهای رستوران چشمم به یک موتور «هارلی دیویدسون» خورد، حتمأ می دانید که از مشهورترین موتورهای جهان است و در بین اهل فن ارزش و اعتبار زیادی دارد.

آقای رضایی پور در فصل های سرد سال که سوار موتور نمی شود، این هارلی دیویدسون نازنین را اینجا پارک می کند تا مشتریان از دیدنش حظ بصری ببرند.

وقتی اشتیاق من موقع تماشای موتور را دید پیشنهاد کرد که سوار بشوم و حداقل بصورت ساکن از سواری هارلی دیویدسون لذت ببرم.

منهم کلاه و کاپشن مخصوص را پوشیدم و پریدم روی موتور، از همکارم بابک علیپور هم خواستم برای ثبت در تاریخ چند تا عکس بگیرد.

این دومین باری بود که سوار موتور شدم، تجربه شیرینی بود، فهمیدم هنوز علاقه زیادی به موتور دارم، البته به شرطی که ساکن باشد و حرکت نکنم.

این چهره قاتل بی رحمی است که چهل و نه انسان بیگناه را در شهر اورلاندو در ایالت فلوریدا به خاک و خون کشید، انسانهایی که گرایشهای جنسی و باورهای متفاوتی داشتند، مثل او زندگی نمیکردند، دگرباش بودند، همجنسگرا بودند.

با گذشت زمان، ابعاد بیشتری از این فاجعه هولناک مشخص میشود، عمر متین صدیقی بیست و نه سال داشت و افغان تبار بود، پدر و مادرش به دلیل سالها جنگ بی پایان در افغانستان به آمریکا مهاجرت کردند تا زندگی آرامی در سرزمین فرصتهای طلایی داشته باشند.

عمر در نیویورک متولد شد و در خانواده ای مذهبی پرورش یافت، بر اساس اسناد و شواهد موجود، پدرش مسلمانی سنتی است که عقاید محافظه کاری دارد، حتی در یکی از برنامه های تلویزیونی خود بصورت تلویحی از طالبان حمایت کرده است.

عمر متین صدیقی با وجود اینکه در آمریکا رشد کرد، تحت تأثیر عقاید افراطی اطرافیانش قرار داشت و فردی بنیادگرا بود، او دو بار ازدواج کرد و یک فرزند خردسال دارد. به گفته دوستان و آشنایان عمر، او بارها به نفرت خود از همجنسگرایان ، دگرباشان ، سیاهپوستان و غیرمسلمانان اشاره کرده و نظرات عجیب و غریب و نگران کننده ای درباره این اقلیتها داشت، عقایدی که باعث شد در نهایت با اسلحه روانه یکی از کلوبهای مشهور همجنسگرایان در محله خود شود و حاضرین را که اکثرأ دگرباشان سیاهپوست و اسپانیولی تبار بودند به گلوله ببندد، چهل و نه کشته و دهها زخمی ، در نهایت خودش هم کشته شد.

هر چند که گفته میشود عمر متین صدیقی هنگام این حمله تروریستی خود را یکی از اعضای داعش معرفی کرده و این سازمان تروریستی هم مسئولیت این حمله مرگبار را بر عهده گرفته ، ولی هنوز رابطه مستقیمی در این میان پیدا نشده و مشخص نیست که این حمله با برنامه ریزی سازمانی صورت گرفته باشد.

این مرگبارترین کشتار گروهی با اسلحه گرم در تاریخ آمریکا است و متأسفانه جوانهای زیادی در این حمله ناجوانمردانه قربانی شدند، به نظرم در این مرحله ملیت یا تبار عمر متین صدیقی اهمیت چندانی ندارد، مهم نیست که خانواده او اهل کدام کشور هستند یا چه مذهبی دارند، مشکل اصلی تحجر، تعصب، کج اندیشی و افراط گرایی است، مشکلاتی که نمونه های متفاوتی از آن در انواع و اقسام مختلفی در همه کشورها و مذاهب وجود دارد.

عمر متین صدیقی نماینده جریانی است که تحمل دگرباشان و دگر اندیشان را ندارد، جریانی که اعتقادی به برابری، آزادی و کرامت انسانی ندارد، در مکتب این افراطیون بی خرد هر که از ما نیست باید کشت و نابود کرد.

عمر تحت تأثیر عقاید و باورهای سنتی پرورش یافت و به فردی متعصب و افراطی تبدیل شد، خانواده ای که احتمالا توهین و تحقیر دگرباشان یا همجنسگرایان در آن امری عادی است و به نظرش این اقلیتهای جنسی انسانهایی پست و حقیر هستند، همه ما کم و بیش با افرادی که چنین نظریاتی دارند آشنا هستیم.

در ساعات گذشته نظرات کاربران ایرانی را میخواندم، متأسفانه گروهی از این اقدام غیر انسانی حمایت کردند، عده ای ضمن سرزنش قاتل، کلمات زشت و ناپسندی علیه همجنسگرایان بیان کردند، و برخی هم اهمیت زیادی برای این حادثه قائل نشدند چرا که قربانیان دگرباش هستند، متأسفانه به دلایل مختلفی دگرباش هراسی و همجنسگرا ستیزی در میان گروهی از ایرانیها هم وجود دارد و این واقعیت تلخی است که باید بپذیریم.

البته این موضوع در کشورهای غربی هم بحثی است داغ و جنجالی ومن انتظار ندارم که مثلا در میان ایرانیها همه نظر مثبتی به این جریان داشته باشند ولی احترام به آزادیهای فردی، اعتقاد به برابری، باور به حقوش شهروندی و پذیرش گرایشهای جنسی متفاوت، اصلی است جهانشمول که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم درج شده است، یعنی علی رغم نظرات و دیدگاههای متفاوتی که همه ما میتوانیم درباره همجنسگرایی داشته باشیم، در دنیای امروز پذیرش این اصول جهانی که به آن اشاره کردم مقوله ای است پذیرفته شده وغیر قابل بحث

من بعنوان یک ایرانی که شاید نقش کوچکی در رسانه های گروهی دارم، احساس میکنم باید بیشتر در این زمینه کار کنم، باید فرهنگ سازی کرد، باید میزان آگاهی و درک جامعه از این مقوله مهم را افزایش داد، باید به باورهای متفاوت احترام گذاشت، باید از خانواده شروع کرد، باید استفاده از واژه ها و کلمات زشت را متوقف کرد، باید باورها و عقاید کهنه را دور ریخت، چشها را باید شست ، جور دیگر باید دید.

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG