لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ ایران ۱۶:۲۵

گیرنده شناخته نشد

سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶

تقویم
۱۳۹۶ ۱۳۹۵ ۱۳۹۴
فروردین اردیبهشت خرداد تیر مرداد شهریور مهر آبان آذر دی بهمن اسفند
مهر، ۱۳۹۶
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷
۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴
۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱
۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸
۲۹ ۳۰ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵

گونتر گراس نویسنده نامدار آلمانی و برنده نوبل ادبیات مدت هاست که در باره وقوع جنگ جهانی سوم هشدار می دهد. او بحران اوکراین را نشانه این جنگ می داند که ممکن است هر لحظه آغاز شود.

چرا گراس می ترسد؟
شاید باید این جمله را تغییر داد که چرا نباید بترسد؟

در آستانه جنگ جهانی دوم که جهان سرمست از انواع ایدئولوژی ها بود و کمتر کسی در مورد خشونت هشدار می داد و حتی روشنفکران چپ هم اردوگاه های کار اجباری در شوروی را انکار می کردند و پیمان او با آلمان نازی را توجیه. برتولت برشت در مقام یک روشنفکر بی هیچ ملاحظه ای گفت فاشیسم محصول تنبلی روشنفکران است. کسانی که امروز هم تنبل شده اند. امروز هم چشمان خود را به روی روس ها می بندند. سوریه را نمی بینند. داعش را پدیده ای منطقه ای می دانند.

بیشتر نگران حوزه های نظری هستند تا حوزه های عملی. تجهیز ارتش ها و رژه نیروهای نظامی هنوز غرور برانگیز است. در چنین فضایی می توان آقای گونتر گراس را درک کرد. او که جنگ جهانی دوم را دیده. در خانواده ای بالیده که جنگ جهانی اول را هم دیده بودند. او هم احداث دیوار برلن را دیده و هم فروپاشی آن را.

به نظرم گراس این روزها را مثل روزهای پیش از حمله آلمان به لهستان و آغاز جنگ دوم ارزیابی می کند. هر چند به نظر بعید می رسد اما دامنه بحران ها نشان می دهد جنگی در وسعت جهان در جهان وجود دارد. متفقین سازمان های بین المللی هستند که باید دست به دامن دولت ها شوند و متحدین افراطی ها که سازمان های بین المللی اصلا نمی بینند. وقتی پوتین در برابر دیدگان همه، اول کریمه را به خاک روسیه ملحق می کند و بعد جنگ را به اوکراین می کشاند و اصلا به تحریم های بین المللی هم توجه نمی کند. به نظرم باید اضطراب آقای نویسنده را درک کنیم. حتی اگر این هشدار را صدای طبل های حلبی جنگ جهانی دیگری بدانیم.

جهان امروز بیش از هر زمان دیگری با بحران اخلاقی ناشی از فروکاهش هویت در برابر سرعت غیر مجاز علمی مواجه است. به همین دلیل همه زخم ها التیام پذیر اما امکان ناپذیر به نظر می رسند.

حسن روحانی می گویند نگاهی اعتدال گرایانه به سیاست دارد. خطی میان اصولگرایی و اصلاح طلبی که در خوش بینانه ترین شرایط می توان آن را گذر از آرمان گرایی توصیف کرد. نقطه بدون بازگشت این تفکر تنش زدایی در سیاست خارجی و پرهیز از شعارهای عوام گرایانه در سیاست داخلی است.

اما اکنون می توان پرسید او در میانه دوران چهار ساله خود آیا موفق شده است این تلقی را در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی نهادینه کند؟

بی تردید دلیل اصلی پذیرش دیدگاه های دولت روحانی از سوی رهبر و اصولگرایان فشارهای ناشی از تحریم ها بین المللی و سقوط بی وقفه بهای نفت در بازارهای جهانی است.

آیت الله خامنه ای که در دوران احمدی نژاد ریاست جمهوری را به بیت رهبری منتقل کرده بود در محاسبات خود دچار یک اشتباه اساسی شد. راهی که پوتین هم در اوکراین می رود. او فکر می کرد با ترک میز مذاکرات و تاکید بر اختلاف با آمریکا می تواند در بین گروه ۵+۱ در مورد سیاست های هسته ای ایران و اعمال تحریم ها اختلاف ایجاد کند. در عین آن که او تصور می کرد نفت همچنان ۱۴۰ دلاری به فروش خواهد رسید و درآمدهای هنگفت ادامه خواهد یافت. اما هر دو باور غلط بود. او حتی با احمدی نژاد هم بر سر مدیریت بحران به اختلاف نظر رسید. وقتی بحران آغاز شد و ارزش ریال سقوط کرد، تنها کسی که مسئولیت نپذیرفت، رهبر بود. او امیدوار بود با انتخابی جز روحانی ادامه "ریاست جمهوری بیت" را امکان پذیر سازد.

اما حسن روحانی محصول تدبیر نبود حاصل ناگزیری بود. تیم و جناح او رهبر را قانع کردند ادامه راه میسر نیست. توافقی که به دست آمد رعایت شان دوجانبه بود. مذاکره با روحانی و انتقاد با آیت الله خامنه ای.

روحانی هم بر همین اساس همه تخم مرغ های خود در سبد مذاکرات هسته ای چید. و زمانی که فشار و انتقاد از چارچوب توافق خارج می شود او هم منتقدان را به باد انتقاد و حتی تمسخر می گیرد. او روز ۲۲ بهمن در رژه نیروهای مسلح منتقدان را به خیانت از پشت جبهه متهم کرده است. واژگانی کاملا نظامی که نشان می دهد فشار بر دولت تا چه حد است. شاید مخاطب او کسی است که می گوید حمایت می کند و بعد فرمان حرکت به سپاه دلواپسان می دهد. اما بی تردید آیت الله خامنه ای ناگزیر است روحانی را تحمل کند و مذاکرات را ادامه دهد. زیرا اقتصاد ایران با هشتاد میلیون جمعیت از آستانه فروپاشی عبور کرده است. و بدون درآمد و سرمایه گذاری آیت الله خامنه ای را نه ا صلاح طلبان داخلی بلکه تهی دستان تهدید می کنند. آنان که حتی به آزادی هم نمی اندیشند.

آیا کسی دلواپس این تهدید است؟

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG