لینکهای قابل دسترسی

خبر فوری
یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ ایران ۱۸:۴۰

در مترو

کتابخانه ریاست جمهوری رونالد ریگان

انبوهی از ایرانیان مقیم آمریکا یا همان آمریکاییان ایرانی تبار در ایالت گرم و خشک کالیفرنیا در غرب ایالات متحده زندگی می کنند. این گروه آنقدر در این کشور ریشه دوانده اند که الان به نسل سوم رسیده اند.

برخی از افراد این گروه مانند همه بشر و بویژه نسل اولیها، ویژگیهای سرزمین آبا و اجدادی خود را کماکان با خود حمل می کنند.

با این مقدمه کم کم وارد اصل مطلب می شوم.

در حرفه ما خبرنگاران گزارش میدانی نوعی خبر رسانی از نبض جامعه است.

در ایران، به دلایل خاص حاکم بر جامعه، شخصیت مردم در برابر دوربین صدا و سیما با آنچه در بین خود می گویند زمین تا آسمان و برخی اوقات آسمان هفتم متفاوت است.

تو این چند روز که در ایالت کالیفرنیا برای تهیه گزارش مردمی و همچنین پوشش خبری مناظره تلویزیونی داوطلبان حزب جمهوریخواه گذراندم با تقریبا همان مشکل در برابر لنز و بدون ضبط مواجه شدم.

  • سلام، نظرتون درباره توافق اتمی ایران با جامعه جهانی و بحثهایی که در کنگره درباره توافق ...
  • نظری ندارم... گفتی از کجایی؟
  • صدای آمریکا...
  • نه نظری ندارم... همشون دروغ می گن، البته توافق خوبیه... جنگ نمیشه ...
  • خوب ببخشید ممکنه این رو جلوی دوربین بگین...
  • نه ممنون ... موفق باشید...

البته تعدادی هم جلوی دوربین صحبت کردند، بعد از یک چرخی در خود، بر میگردند و می گن که خوب ممکنه حرفهای ما رو پخش نکنید....

این محافظه کاری صرفا ریشه تاریخی دارد.... در ادبیات ما هم تمثیل بیشترین حجم کتب پارسی را به خود اختصاص داده است.

من به انتقال وراثتی این خصلت اعتقاد ندارم، اما در برخی شهروندان آمریکایی ایرانی تبار نسل دوم و سوم هم این سندروم دیده شد.

اما در سطور بالاتر گفتم که مناظره تلویزیونی داوطلبان نامزدی ....

به همت شبکه تلویزیونی سی ان ان، داوطلبان نامزدی حزب جمهوریخواه آمریکا که نماد آن فیل است در کتابخانه پرزیدنت رونالد ریگان فقید در حومه شهر لس آنجلس گردهم آمدند.

در کل رؤسای جمهوری پس از پایان دوره ریاست جمهوریشان و خروج از کاخ سفید به طور سنتی برای خود کتابخانه ای و یا بنیاد مانندی برای خود دست و پا می کنند، البته نه با بوجه بیت المال بلکه با جمع آوری کمکهای مردمی و خیرین....

فرآیند و یا بقول فرنگی نشین ها، پروسه کاری دریافت نامزدی هر حزبی طولانی است. بویژه وقتی که رییس جمهوری دو دوره خود را پر کرده باشد و عملا رقیبی برای هیچ کس نباشد.

در این بین، نظر سنجیها، مصاحبه ها، قولها، پیشینه کاری و حتی در دوره معاصر نام خانوادگی افراد نقش موثری در این فرآیند بازی می کند.

اما جالبتر از همه میزان شفافیت این پروسه است و بنابراین رسوایی هر یک از نامزدها حیات و ممات آنها را به دنبال دارد.

ایمیلهای خانم کلینتون در زمان وزارت خارجه اش، هم اکنون سایه سنگینی بر کارزار انتخاباتی اش انداخته است.

از آن سو، آقای جب بوش، هنوز هم باید پاسخگوی اقدامات برادر و پدر خود باشد.

در هر صورت مردم آمریکا در نوامبر ۲۰۱۶، با حضور پای صندوقهای رای رییس جمهوری از حزب جمهوریخواه و یا دموکرات بر خواهد گزید. صاحبخانه موقت کاخ سفید، قادر است پس از آغاز کار خود را در ژانویه ۲۰۱۷، توافق اتمی با ایران را ادامه دهد و یا تعلیق کند.

نوامبر ۲۰۱۱

عصر بسیار سردی نبود. اما حوادث تلخی روی داد.

طبق معمول رییس دفتر تصمیم گرفت که من تجمع روبری سفارت انگلیس در تهران که در اصلی آن در خیابان فردوسی علیه الرحمه واقع است را پوشش دهم.

تجمع درراستای مصوبه چند روز پیش مجلس شورای اسلامی ایران در کاهش سطح روابط با لندن به خاطر نقش مخرب این کشور در پرونده اتمی ایران عنوان شده بود.

این دفعه با راننده دفتر رفتیم. من رو تا نزدیکهای سفارت برد و بعد خودم قدم زنان به جلوی درب اصلی سفارت رسیدم.

شعارها شروع شد. تیپولوژی آدمها تقریبا مشابه هر تجمع خودجوش در تهران در دوره محمود احمدی نژاد بود.

کلکسیونی از مرگها. مرگ بر انگلیس، مرگ بر روباه پیر و خوب آمریکا و اسرائیل نیز بی نصیب نماندند.

تعدادی بیانیه دندانهای دشمن را از دم شکست و از بلندگوی پشت یک نیسان آبی قرائت شد.

بعد اعلام شد که مراسم رسما به پایان رسیده است. گمونم که این اسم رمز بود.

تخم مرغ شونه چند هزار تومنی به سمت ساختمان اداری سفارت پرتاب شد. بعدش هم آجر و سنگ و آخرش هم ترقه های پر جون. هم آتش داشت و هم صدا.

کمی بعد تجمع خود جوش به آن سمت خیابان فردوسی رفت و با پلیس (نیروی انتظامی حمایت حمایت!) گلاویز شدند. انگاری که مسابقه طناب کشی بود.

و خوب اصل داستان. تعدادی از همین خود جوشها که خیلی جوش آورده بودند، از دیوار سفارت بالا رفتند و ....

تمام این مدت من در تماس مدام با دفتر بودم و تا جاییکه ممکن بود، خبر "فوری" ارسال کردیم.

دود وآتش از درون محوطه سفارت به خوبی دیده می شد. مقداری کاغذ هم از طبقات بالایی ساختمان سفارت به بیرون پرتاب شد. و آتش زده شد. آنچه که بیشتر دلم را آزار داد، تخریب نقاشیهای تاریخی بی بدیل در ساختمان دفتر سفیر بود.

جالبه که نوامبر در تاریخ ایران مکان خاصی دارد. در همین نوامبر بود که سفارت آمریکا در اوایل انقلاب به دست برخی اشغال شد.

به دفتر خبر دادم که تقریبا اینجا خبری نیست و می خواهم به دفتر برگردم که رییس دفتر گفت فورا خودم را به ساختمان رزیدانس دیپلماتها در قلهک، معروف به باغ قلهک برسانم.

وقتی اونجا رسیدم، تاریک شده بود.

تعدادی نیروی ویژه مشکی پوش جلوی این باغ بودند. گویا برخی از این خودجوشها با ورود به این خانه های دیپلماتها آنها را به همراه همسر و کودکانشان گروگان گرفته بودند.

توی ماشین باید برای رادیو بین الملل فرانسه و تلویزیون فرانسه ۲۴ هم گزارش می دادم. کلی هیجان همراه با بیم از بازداشت وجودم را گرفته بود.

نیروهای ویژه وارد محوطه شدند و بعد من هم رفتم.

ساعاتی بعد یعنی حدودا شش و هفت صبح روز بعد، خبری از مبدا خبرگزاری فرانسه در دبی مبنی بر اینکه همه دیپلماتهای بریتانیایی وارد امارات متحده عربی شدند، دریافت کردیم. تماس پشت تماس با وزارت خارجه در تهران که تاییدیه خبر از منبع ایرانی دریافت کنم. بالاخره تایید آمد.

بله، دیپلماتها رفته بودند. همشون.

یک دو – سه هفته بعد، در گپی که با یکی از خبرنگاران داخلی که ید طولایی در ... داشت درباره حوادث آن شب حرف زدیم.

می گفت که گویا ولیام هیگ، به علی اکبر صالحی وزیر خارجه ایران وقت ایران که در جده برای شرکت در اجلاس وزرای خارجه کشورهای کنفرانس اسلامی به سر میبرد، زنگ می زنه و بعد از اینکه به عرف دیپلماتیک حسابی از خجالتش در می آید، تهدید به آزادی گروگانها می کند.

صالحی به بیت زنگ می زنه. و خوب نیروهای ویژه جوش خود جوشها را ولرم می کنند.

یک دیپلمات اروپایی هم گفت که یکی از سفرای اتحادیه اروپا که تجربه جابجایی دیپلماتها را در یکی از کشورهای آفریقایی دائم الکودتا و جنگ داخلی کسب کرده شبانه دیپلماتهای بریتانیایی را در رزیدانسش جمع می کنه و فردا همگی با پرواز ویژه پرواز هواپیمایی امارات به دبی می روند.

اما امروز نزدیک به چهار سال بعد، لندن پرچمش را در سفارتش در خیابان فردوسی بر افراشت.

در ضمن اسم یکی از خیابانهای دور سفارت بریتانیا در تهران، به نام بابی ساندز است. ساندز عضو ارتش جمهریخواه ایرلند بود که در زندان در اثر اعتصاب غذا جان داد. لندن هیچگاه به خاطر این نام گذاری اعتراضی به تهران نکرد.

زنده باد سیاست.

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG