لینکهای قابل دسترسی

خبر فوری
سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷ ایران ۰۴:۴۵

در مترو

نوامبر ۲۰۱۱

عصر بسیار سردی نبود. اما حوادث تلخی روی داد.

طبق معمول رییس دفتر تصمیم گرفت که من تجمع روبری سفارت انگلیس در تهران که در اصلی آن در خیابان فردوسی علیه الرحمه واقع است را پوشش دهم.

تجمع درراستای مصوبه چند روز پیش مجلس شورای اسلامی ایران در کاهش سطح روابط با لندن به خاطر نقش مخرب این کشور در پرونده اتمی ایران عنوان شده بود.

این دفعه با راننده دفتر رفتیم. من رو تا نزدیکهای سفارت برد و بعد خودم قدم زنان به جلوی درب اصلی سفارت رسیدم.

شعارها شروع شد. تیپولوژی آدمها تقریبا مشابه هر تجمع خودجوش در تهران در دوره محمود احمدی نژاد بود.

کلکسیونی از مرگها. مرگ بر انگلیس، مرگ بر روباه پیر و خوب آمریکا و اسرائیل نیز بی نصیب نماندند.

تعدادی بیانیه دندانهای دشمن را از دم شکست و از بلندگوی پشت یک نیسان آبی قرائت شد.

بعد اعلام شد که مراسم رسما به پایان رسیده است. گمونم که این اسم رمز بود.

تخم مرغ شونه چند هزار تومنی به سمت ساختمان اداری سفارت پرتاب شد. بعدش هم آجر و سنگ و آخرش هم ترقه های پر جون. هم آتش داشت و هم صدا.

کمی بعد تجمع خود جوش به آن سمت خیابان فردوسی رفت و با پلیس (نیروی انتظامی حمایت حمایت!) گلاویز شدند. انگاری که مسابقه طناب کشی بود.

و خوب اصل داستان. تعدادی از همین خود جوشها که خیلی جوش آورده بودند، از دیوار سفارت بالا رفتند و ....

تمام این مدت من در تماس مدام با دفتر بودم و تا جاییکه ممکن بود، خبر "فوری" ارسال کردیم.

دود وآتش از درون محوطه سفارت به خوبی دیده می شد. مقداری کاغذ هم از طبقات بالایی ساختمان سفارت به بیرون پرتاب شد. و آتش زده شد. آنچه که بیشتر دلم را آزار داد، تخریب نقاشیهای تاریخی بی بدیل در ساختمان دفتر سفیر بود.

جالبه که نوامبر در تاریخ ایران مکان خاصی دارد. در همین نوامبر بود که سفارت آمریکا در اوایل انقلاب به دست برخی اشغال شد.

به دفتر خبر دادم که تقریبا اینجا خبری نیست و می خواهم به دفتر برگردم که رییس دفتر گفت فورا خودم را به ساختمان رزیدانس دیپلماتها در قلهک، معروف به باغ قلهک برسانم.

وقتی اونجا رسیدم، تاریک شده بود.

تعدادی نیروی ویژه مشکی پوش جلوی این باغ بودند. گویا برخی از این خودجوشها با ورود به این خانه های دیپلماتها آنها را به همراه همسر و کودکانشان گروگان گرفته بودند.

توی ماشین باید برای رادیو بین الملل فرانسه و تلویزیون فرانسه ۲۴ هم گزارش می دادم. کلی هیجان همراه با بیم از بازداشت وجودم را گرفته بود.

نیروهای ویژه وارد محوطه شدند و بعد من هم رفتم.

ساعاتی بعد یعنی حدودا شش و هفت صبح روز بعد، خبری از مبدا خبرگزاری فرانسه در دبی مبنی بر اینکه همه دیپلماتهای بریتانیایی وارد امارات متحده عربی شدند، دریافت کردیم. تماس پشت تماس با وزارت خارجه در تهران که تاییدیه خبر از منبع ایرانی دریافت کنم. بالاخره تایید آمد.

بله، دیپلماتها رفته بودند. همشون.

یک دو – سه هفته بعد، در گپی که با یکی از خبرنگاران داخلی که ید طولایی در ... داشت درباره حوادث آن شب حرف زدیم.

می گفت که گویا ولیام هیگ، به علی اکبر صالحی وزیر خارجه ایران وقت ایران که در جده برای شرکت در اجلاس وزرای خارجه کشورهای کنفرانس اسلامی به سر میبرد، زنگ می زنه و بعد از اینکه به عرف دیپلماتیک حسابی از خجالتش در می آید، تهدید به آزادی گروگانها می کند.

صالحی به بیت زنگ می زنه. و خوب نیروهای ویژه جوش خود جوشها را ولرم می کنند.

یک دیپلمات اروپایی هم گفت که یکی از سفرای اتحادیه اروپا که تجربه جابجایی دیپلماتها را در یکی از کشورهای آفریقایی دائم الکودتا و جنگ داخلی کسب کرده شبانه دیپلماتهای بریتانیایی را در رزیدانسش جمع می کنه و فردا همگی با پرواز ویژه پرواز هواپیمایی امارات به دبی می روند.

اما امروز نزدیک به چهار سال بعد، لندن پرچمش را در سفارتش در خیابان فردوسی بر افراشت.

در ضمن اسم یکی از خیابانهای دور سفارت بریتانیا در تهران، به نام بابی ساندز است. ساندز عضو ارتش جمهریخواه ایرلند بود که در زندان در اثر اعتصاب غذا جان داد. لندن هیچگاه به خاطر این نام گذاری اعتراضی به تهران نکرد.

زنده باد سیاست.

jason-yeganeh-rezaeian

اولین باری که من جیسون رو تو برنامه خبری دیدم، اجلاس کشورهای اکو در تهران بود. زمان محمود احمدی نژاد.

اون وقتها برای روزنامه سان فرانسیسکو کرونیکل کار می کرد. خودش متولد همون شهره.

خیلی خبرنگار آرامیه. خصلتش اینطوریه.

تا ازش چیزی نپرسی، مساله ای رو مطرح نمی کنه. اون روز خوب تو خاطرم مونده. اسمشو روی کارت شناسایی که برایمون حراست مراسم صادر کرده بود اشتباه نوشته بودند. نوشته بودند: "جیمسون" رضائیان. خلاصه شاید این اشتباه موجب شد بچه ها دور و برش بیشتر بچرخند و حتی خبرنگار شبکه خبر بخواد ازش درباره ایران سئوال کنه! البته جیسون همیشه با صدای کمی بلندتر از صدای معمولیش می گفت که من ایرانیم!

ایران را خیلی خیلی دوست داشت و مطمئنم همین الان هم اگر ازش سئوال بشه، یعنی بعد از گذران یکسال در زندان بدشهرت اوین که پنج ماهش رو انفرادی گذرانده بود، باز هم می گه که ایران را دوست داره و از عشقش به ایران کم نشده است.

جیسون فارسی رو تو ایران یاد گرفت. لهجه غلیظ آمریکایی همواره چاشنی صحبتهاش بود. جیسون سال ۲۰۱۲ کارش رو با واشنگتن پست شروع کرد و تقریبا همون سال با یگانه صالحی ازدواج کرد.

یگانه پیش از کار برای روزنامه انگلیسی زبان اماراتی نشنال، با سایت خبری بلومبرگ همکاری می کرد.

تعداد خبرنگارانی که برای رسانه های خارجی تو تهران کار میکردند، در زمان احمدی نژاد به حد اقل رسیده بود.

خوب با سپاس از احمدی نژاد.

این زوج خبرنگار تو برنامه های خبر مکمل همدیگر بودند. یگانه بیشتر سوالات را از مقامات ایرانی که یا انگلیسی بلد نبودند و یا نمی خواستند صحبت کنند می پرسید.

من خودم سه بار اوین رفتم. دوبار با چشمان باز و یک بار با چشمان بسته.

"پذیرش در اتاق اختصاصی اوین هیچ دوست داشتنی نیست. مخصوصا اگر اتاق اختصاصی دستشویی نداشته باشد."

یکسال وقت کمی نیست. تو این مدت توافق اتمی حاصل شد. اما جیسون و یگانه هنوز دربند فرآیند قضایی مبهم هستند. در بند مقاماتی که حاضر نیستند واقعیت بی گناهی این دو را اذعان کنند.

به قول برادر بزرگتر جیسون، علی، قوه قضاییه ایران باید با آزادی برادرش پایانی به طنز دادرسی در این کشور بدهد.

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG