لینکهای قابل دسترسی

خبر فوری
سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ ایران ۲۱:۳۸

در مترو

مدرسه می رفتم، مدرسه ایرانی بود، مدرسه ایرانیها در کویت.

خوب از مهر ماه که سال تحصیلی شروع شده بود، هنوز شاهنشاه آریامهر، شاه ایران بود. هنوز هر هزار تومن ایران ۴۴ دینار کویت (۱۴۲ دلار آمریکا) بود.

هنوز معلمها خانم روسری نداشتند، معلمهای آقا هم اگر ریش داشتند، اجباری نبود و مرتب بود.

تغذیه رایگان هم داشتیم و اتوبوس مدارسمان همگی اتوبوسهای ایران ناسیونال بودند. یک رنگ و یک دست.

کم کم که به بهمن نزدیک می شدیم، قبل از ورود معلم برخی بچه ها مرگ بر شاه و درود بر خمینی می گفتند. از بزرگترها شنیده بودند.

هنوز دکل تلویزیون ملی در آبادان برپا بود و برنامه های ایران دیده می شد.

"خرابکارها" هر روز بیشتر خرابکاری می کردند.

بالاخره شاه رفت.

یک روز ما را صف کردند و گفتند به خاطر مصدق که با شاه مخالف بود چند لحظه سکوت.

و بعدش هم آیت الله آمد. و بعد شاهنشاهی تمام شد.

یک روز ما را تو مدرسه به صف کردند و گفتند که بازرگان آدم خوبیه. بعد هم انتخابات شد و باز ما را تو مدرسه به صف کردند و گفتند بنی صدر آدم خوبیه.

بعدش هم جنگ شد و برنامه های تلویزیون ایران هم با اشغال خرمشهر و محاصره آبادان قطع شد.

برخی ایرانیان تصمیم گرفتند انقلاب اسلامی را به این کشور صادر کنند که نشد.

جنگ هم دروان سختی بود.

کویت از عراق حمایت میکرد و ایرانی بودن کمی سخت شده بود.

البته تومن ایران هم به حضیض رسید. دو و نیم دینار شد یک هزار تومن، که دیگر عکس اعلیحضرت روی آن نبود.

تیم ملی فوتبال ایران دیگه از کویت نمی برد. حتی به عربستان و قطر و بحرین و از همه مهمتر به عراق هم باخت.

مدارس ایرانیان در کویت از پنج به سه رسید و کتابهایی درسی به خاطر نقشه خلیج فارس ورودش به کویت خیلی سخت تر شد.

تغذیه رایگان که سالها تعطیل شده بود که هیچ، سرویس مدارس هم پولی شد.

در ضمن برای "نظارت" بیشتر مدیر "تعیینی" از سوی وزارت آموزش و پرورش دولت کویت تو مدرسه ما پیدا شد.

اما دهه فجر، روزهای معرکه ای بود.

کلاسهای به مدت دو هفته ای تعطیل. هورا.

سرودهای با اشعار پر از واژگان "شهید، پیروزی، دشمن و ...." البته اگر سرود عربی بود مدیر کویتی گوش می کرد و سرش را تکان می داد!

دو تا نمایش هم داشتیم. یکی درباره انقلاب و دیگری تقریبا با موضوع آزاد که البته شاهان تاریخ همیشه ظالم بودند.

تا اینکه بنیانگذار انقلاب به "ملکوت اعلا" پیوستند و ما مجبور شدیم حدود یکماه دیرتر دیپلم بگیریم.

نتیجه گیری اخلاقی: به قول یک فلسطینی که اوایل انقلاب خوب بود و با شروع جنگ بد شد، انقلاب ما انفجار بود!

یکی از نقاط همواره جذاب و گیرای سینما و تلویزیون آمریکا که از من تقریبا یک تنبل جلوی تلویزیون و حالا کامپیوتر ساخته (couch potato)، نمایش کارهای نزدیک به واقعیت و انتقادی از همه دستگاهها حکومتی و مقامات عالی رتبه این کشور بدون استثنا است.

جذابیت این برنامه های در حدی است که حتی باراک اوباما و بانوی اول میشل را به پای گیرنده کشانده است و به گفته رسانه های آمریکایی سریالهای "خانه پوشالی" و "رسوایی" را پی گیری می کنند.

آنچه موجب شد که این مقدمه را بنویسم، سریال جدیدی به نام "وضعیت امور" یا State of Affairs است.

در این سریال درام – هیجانی، خانم "آلفری ودارد" (نامزد اسکار) در نقش رییس جمهوری آمریکا ایفای نقش می کند.

وی در سال ۲۰۰۹ همراه تنی چند از بازیگران اعضای "آکادمی اسکار"، که شاخصترین آنها "آنت بنینگ" بودند به تهران آمده بود.

در آن زمان خانم "ودارد" هنوز رییس جمهور نشده بود! اما خوب شاید آمدنش به ایران موجب شد که به قول معروف همای سعادت بر پیشانی اش بنشیند (کمی دیر عمل کرد، البته!)

(از راست به چپ: آنت بنینگ، فاطمه معتمد آریا و آلفری ودارد)

این سریال و سریال "خانم وزیر" به همراه دو سریالی که خانواده اوباما دنبال می کنند، علیرغم هالیوودی بودنشان، اما به خاطر اینکه به طرز ماهرانه که نشات گرفته از داستانسرایی بسیار نزدیک به واقعیت سیاسی در واشنگتن، حتی سیاستمداران کار کشته را به میخکوب فیلمنامه و البته بازی عالی هنرپیشگان خود کرده است.

دسترسی به این سریالهای در ایران به دلایل ویژه کشور، نا ممکن نیست.

و این پرسش: آیا ممکن است روزی سینما یا سریال تلویزیون ایران بدور از سفارش بتواند کارهای این گونه ارائه دهد.

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG