آقای رضایی به ناراحتی قلبی مبتلا بود.
آقای رضایی به ناراحتی قلبی مبتلا بود.

«علیرضا رضایی» طنزپرداز ایرانی که در شهر لیل فرانسه زندگی می کرد، روز ششم آذرماه در سن ۴۴ سالگی درگذشت.

آقای رضایی که در ایران به کار طنز نویسی مشغول بود، بارها مورد آزار و اذیت حکومت جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و کمی پس از اعتراضات مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، ایران را ترک و در فرانسه زندگی کرد.

علیرضا رضایی در مقاطعی با صدای آمریکا به عنوان طنزنویس همکاری داشت. 

یکسال پیش او در برنامه صدای آمریکا بعد از برگزاری مناظره های انتخابات ریاست جمهوری ایران مهمان برنامه بود:

​​

او به بیماری قلبی مبتلا بود؛ گزارش‌ها حاکی از آن است که او به دلیل ایست قلبی فوت کرد.

مرگ ناگهانی این طنز پرداز واکنش های بسیاری را از سوی چهره‌های شناخته شده داخل و خارج ایران  در شبکه‌های اجتماعی به همراه داشت.

شراگیم زند طنزپرداز ایرانی  نوشت:

​​​

ابی خواننده ایرانی نیز در صفحه اینستاگرام خود نوشت: « بسیار غم‌انگیز است که چنین انسانی را در عین جوانی و بدور از وطن از دست دادیم.»

​​

پوریا عالمی نویسنده و طنزپرداز ایرانی نیز با انتشار عکس‌ها و ویدئویی از این هنرمند نوشت که چقدر خوب بود، تو شبیه خودت بود.

View this post on Instagram

علیرضا رضایی چقدر خوب بود که تو شبیه خودت بودی. هیچ‌وقت خودت را بیشتر یا کمتر نشان ندادی از چیزی که هستی. به راحتی می‌‌گفتی بعد از ۸۸ که از ایران رفتی دست بر قضا نوشتن را جدی گرفتی و ابراهیم نبوی کمک کرد جایی بنویسی. نه از آن‌موقع‌ها حماسه ساختی که گمنام بودی، نه وقتی اسم در کردی از خودت اسطوره ساختی. یک طنزنویس بودی و تمام. مثل ما نبودی که توی هر سوراخی سرک می‌کشیم. تو طنزنویس بودی و تمام. خوب هم بودی. بلد بودی بخندانی. بلد بودی همه چیز را دست بیندازی. بلد بودی تعصب نداشته باشی. جلوی دوربین خودت بودی و توی متن خودت بودی و توی کامنت خودت بودی. خیلی سخت است علیرضا. وقتی آمدم بیرون و آن ویدئو را که برایم ضبط کرده بودی – مدت‌ها بعد – دیدم کلی خندیدم و کلی گریه کردم. استندآپ‌هات را من خیلی دوست داشتم. می‌خندیدم حسابی. کارم این بود که توی مهمانی کارهای تو را معرفی کنم. همین چند شب پیش جایی مهمان بودم گفت علیرضا رضایی را می‌شناسید؟ بعد سریع سرچ کردم و استندآپ‌هات را گذاشتم. آنجای آدم دروغگو، علیرضا؛ همه داشتند ریسه می‌رفتند. از خنده اشک‌شان درآمد. چندبار هی زدم عقب چون صدای خنده نمی‌‌گذاشت همه کار را درست بشنوند. اما تو ادا نداشتی علیرضا. خود خودت بودی. با دوتا چیز بیشتر عکس یادگاری نمی‌گرفتی؛ یکی مامان‌علی که می‌مردی براش. یکی هم شیشه‌های مشروبت. اصلا شاید برای همین از ایران رفتی که بتوانی با هر چی دوست داری عکس بگیری. نه ادای مبارزه درمی‌آوردی نه ادای بی‌تفاوتی. یک آدم طبیعی بودی که زیاد مشروب می‌خورد. یک آدم مشروب‌خوار که زیاد طبیعی بود. یک آدم شوخ‌طبع که زیادی جدی بودی. یک آدم جدی که زیاد مسخره بود. خیلی مسخره‌ای علیرضا. آدم چهل ساله را واداشته‌ای به نوشتن این چیزها آن هم وقتی که مثل بچه‌‌های چهارساله اشک‌هاش روان است. اصلا خدا لعنت کند شهروز را. وسط این همه کار آمدم پای کامپیوتر و بنا بر عادت مزخرف اینترنت را باز کنم که دیدم نوشته رفیق قدیمی‌ام، علیرضا رضایی، رفت. می‌خواستی بروی خب مثل آدم می‌رفتی. می‌گذاشتی صبح. می‌گذاشتی آخر هفته. می‌گذاشتی سال بعد. اصلا چندسالت بود مرد؟ جواب مامان‌علی را کی بدهد؟ آن وسط، توی سرما. بطری‌هات نصفه ماند که پسر. چقدر دوستت داشتم. حیف که تا نمیریم این احساسات مزخرف را نمی‌نویسیم می‌ترسیم به آدم بخندند. خب وقتی می‌‌میریم که گریه‌دار است. دوستت داشتم علیرضا. آدم‌های کمی واقعا خود خودشان هستند. تو شبیه خودت بودی. #علیرضا_رضایی

A post shared by Pouria Alami پوريا عالمى (@pouria.alami) on

​​

همچنین بسیاری از کاربران نیز با هشتگ «فقط منو ببرید ایران»  از خواسته این طنزپرداز نوشتند که دوسال پیش، در توئیتر خود نوشته بود بعد از مرگش جسدش را به ایران ببرند.

​​

 انتشار ویدئوهایی به نام «شفاف سازی» در شبکه یوتیوب با موضوع نقد فضای حاکم در جمهوری اسلامی از دیگر کارهای او بود.