در پی تظاهرات گسترده مردمی در ایران و اعتراض به حکومت در شهرهای مختلف، تعدادی از سینماگران داخل کشور با انتشار پیام در شبکه های اجتماعی به این جریان واکنش نشان دادند. در روزهای اخیر شاهد اظهار نظر چهره هایی چون تهمینه میلانی، حمید فرخ نژاد، مهناز افشار، ترانه علیدوستی، مهدی کرم پور و پریناز ایزدیار در این رابطه بودیم اما سخنان اصغر فرهادی کارگردان سرشناس و برنده دو جایزه اسکار تازه ترین پیامی است که درباره این تظاهرات و برخورد خشونت آمیز حکومت با معترضین منتشر می شود.

این پیام در برخی از سایت های خبری داخلی و صفحات شخصی این هنرمند در شبکه های اجتماعی منتشر شد.

بخشی از نامه اصغر فرهادی :

آنچه در این سالها بخشى از مردم را به اعتراض در شکلهای مختلف واداشته، پرسشهای بی‌ پاسخی‌ است که در طی این چند دهه در همه زمینه‌ ها از سر پنهان‌ کاری و مصلحت‌ جویی یا نادیده گرفته شده و بی‌ پاسخ مانده و یا به آن‌ها پاسخ‌های غیرواقعی و توهم‌ آلود داده شده.

بی ‌اعتنایی به چرا‌ها و پرسشهای انباشته شده در جامعه، برخلاف تصور کسانی که بالا‌ترین وظیفه‌ شان پاسخ‌گویی‌ است، حاصلش نه فراموشی و آرامش که تحقیر اجتماعی ا‌ست و زخم ملتهب تحقیر، مهم‌ترین و قوی‌ترین عامل خشم. هیچ خشمی به اندازه خشم تحقیرشدگی ماندگار و عمیق نیست. به سکوت واداشتن، بازداشت و تهدید پرسش‌گران به معنای از میان رفتن پرسشها نیست. پرسشها باقی‌اند و در گوشه ذهنها در حال تکثیر.

با تأثر و همدردی با خانواده‌های داغدار و همه آسیب‌دیدگان این اعتراضات و یاد نوجوان عزیز همشهری‌ام «آرمین صادقی» که این روز‌ها چشم‌های سرشار از میل به زندگی‌اش لحظه‌ای از نظرم دور نمی‌شود.»

‏‎ پرسش، تحقیر، خشم در روزهای گذشته عده‌ای از دوستان و هم‌وطنان، جویای نظر و واکنشم نسبت به اعتراضات رخ داده در کشور بودند. چندین بار دست به نوشتن بردم اما نوشته‌ها، متأثر از احساساتم آن نبود که می‌خواستم. امروز سعی دارم به دور از احساسات در این‌باره بنویسم. چند سال پیش در مقدمه کتاب فیلم‌نامه‌هایم نوشتم: «اگر با این نوشته‌ها توانسته باشم جسارت پرسش‌گری را در تماشاگران تقویت کرده و ترس‌شان را از کاشتن بذر سوال در ذهن‌ها‌ بکاهم از زمانی که برای نوشتن صرف کرده‌ام راضی و خوشنودم که دنیای امروز پيش از آنکه به مقام و مسئول پاسخ‌گو نیاز داشته باشد محتاج مردمی‌ست پرسش‌گر. مردمی که از گذاشتن علامت سوال در برابر هر آنچه برایشان ثابت و قاطع است نهراسند.» این روزها خبرها و مطالب زيادى درباره اعتراضات در نقاط دور و نزدیك كشور شنیده و خوانده‌ایم. کلمه‌ای که در بسیاری از این نظرات و بحث‌ها استفاده کلیدی و مکرر شده «مطالبه» است. مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. اما در كنار همه این مطالبات و در دایره‌ای گسترده‌تر، آنچه در این سال‌ها بخشى از مردم را به اعتراض در شکل‌های مختلف واداشته، پرسش‌های بی‌پاسخی‌ست که در طی این چند دهه در همه زمینه‌ها از سر پنهان‌کاری و مصلحت‌جویی یا نادیده گرفته شده و بی‌پاسخ مانده و یا به آن‌ها پاسخ‌های غیرواقعی و توهم‌آلود داده شده. بی‌اعتنایی به چراها و پرسش‌های انباشته شده در جامعه، برخلاف تصور کسانی که بالاترین وظیفه‌شان پاسخ‌گویی‌ست، حاصلش نه فراموشی و آرامش که تحقیر اجتماعی‌ست و زخم ملتهب تحقیر، مهم‌ترین و قوی‌ترین عامل خشم. هیچ خشمی به اندازه خشم تحقیرشدگی ماندگار و عمیق نیست. به سکوت واداشتن، بازداشت و تهدید پرسش‌گران به معنای از میان رفتن پرسش‌ها نیست. پرسش‌ها باقی‌اند و در گوشه ذهن‌ها در حال تکثیر. با تأثر و هم‌دردی با خانواده‌های داغدار و همه آسیب‌دیدگان این اعتراضات و یاد نوجوان عزیز همشهری‌ام «آرمین صادقی» که این روزها چشم‌های سرشار از میل به زندگی‌اش لحظه‌ای از نظرم دور نمی‌شود. اصغر فرهادى

A post shared by Asghar Farhadi (@asgharfarhadiofficial) on

​​

واکنش هدیه تهرانی

اما پس از انتشار این نامه، هدیه تهرانی بازیگر سرشناس ایرانی و هنرمندی که سابقه همکاری با اصغر فرهادی را در کارنامه حرفه ای خود دارد، پیامی در پاسخ به او منتشر کرد که در برخی از سایت های خبری و شبکه های اجتماعی منعکس شد.

بخشی از پاسخ هدیه تهرانی :

" نه آقای فرهادی، به گمانم مسئله جسارت سوال پرسیدن نیست! مسئله پاسخ به پرسشها نیست.

درد مردم چرایی نیست، چرایی فقر، بیکاری و بیماری، درمان، دارو و تامین اجتماعی و بیمه، کمبود امکانات برای معلولان، جانبازان، درد وجود بچه‌ های کار، بچه‌ های بی سرپرست، زنان بی سرپرست، گور خوابی، فروش اعضای بدن، مشکلات زنان سرپرست خانواده، فارغ‌ التحصیلان بیکار، کارگران و کارمندان و دستمزدهای ناچیز، وام و بهره‌های کلان، مصائب کشاورزان، بی خانمانی، بدبختی‌های حاصل از سیل و زلزله و چادر نشینی، انواع آلودگی، اعتیاد، فساد و فحشا، سرنوشت کودکان، ناامیدی و رنج مردان و تبعیض علیه زنان، سرگردانی نخبگان گمنام، سرخی صورت اکثریت هنرمندان از سیلی خودشان، زندانیان زن و مرد دربند به خاطر فقر ، نابودی جنگل‌ها ، دریاچه‌ها ، تالاب ها ، ریز گردها ، مرگ طبیعت و انقراض جانداران و آدم‌ها و بیش و بیش.....‌

نه آقای فرهادی، مردم چرایی این دردها و ناهنجاریها را می ‌دانند و به دنبال پاسخ به پرسش‌هایشان فریاد نمی‌زنند... مردم دردشان را فریاد می‌زنند و فقط زندگی، خوبی، صلح، آرامش و آزادی می‌ خواهند ، حق تنفس بدون درد بدون خون بدون خشم ، مردم چرائی داغ مادران ایران را می‌ دانند و سرزمین مادری دارمان را مي شناسند."

بله آقای فرهادی ! این روزها که هیچ، در باقی روزهای قبل نیز، ما با احساسات و اندیشه های متفاوتی دچار چالش بودیم و ‌هستیم ... اینکه در انبوه فقدان‌ها، نمی دانیم چه بگوییم، چه بنویسیم و چه کنیم. مثل شما هر چه بگوئیم آن چیزی نیست که می خواهیم ،و چند روز بعد هم باز آن چیز نیست ، انبوه درد و فقدان فزاینده‌ای که نه فقط ما بلکه دنیا در این دوران دچارآن است و در این میان ما در زیر فشار تاثیرات دنیا و فقدانهای خودمان و به جبر مکان و زمانمان دست و پا میزنیم ، فقدان آب، هوا، نان، کار، فرهنگ، اندیشه سالم، راستی، درستی، صلح، امنیت و آرامش. انبوه درد و نا امیدی برای دست یافتن به حداقل‌های زیستنی که هر انسانی لایق آن است، نه فقط خواص و از ما بهتران . هیچ کس نمیدانست چه بگوید و چه کند جز تحمل در خویشتن خویش و یا خود را به خواب زدن و امید به فردا داشتن، تا اینکه فریادها ی درون به بیرون و به کوچه‌ها کشیده شد. آقای فرهادی اینکه |«چرا به کوچه کشیده شد؟» سوال است، نه اینکه این مهم را فراموش کنیم و برای آرامش خودمان به این تحلیل برسیم که مردم برای پرسش به کوچه آمدند تا پاسخی دریافت کنند ! نه آقای فرهادی ، به گمانم مسئله جسارت سوال پرسیدن نیست ! مسئله پاسخ به پرسش‌ها نیست ! درد مردم چرائی نیست، چرائی فقر ، بیکاری و بیماری، درمان، دارو و تامین اجتماعی و بیمه، کمبود امکانات برای معلولان ، جانبازان، درد وجود بچه‌های کار، بچه‌های بی سرپرست ، زنان بی سرپرست، گور خوابی ، فروش اعضای بدن، مشکلات زنان سرپرست خانواده، فارغ التحصیلان بی کار، کارگران و کارمندان و دستمزدهای ناچیز، وام و بهره های کلان ، مصائب کشاورزان، بی خانمانی، بدبختی‌های حاصل از سیل و زلزله و چادر نشانی ، انواع آلودگی ، اعتیاد ، فساد و فحشا ، سرنوشت کودکان ، ناامیدی و رنج مردان و تبعیض علیه زنان، سرگردانی نخبگان گمنام ، سرخی صورت اکثریت هنرمندان از سیلی خودشان ، زندانیان زن و مرد دربند به خاطر فقر ، نابودی جنگل ها ، دریاچه ها ، تالاب ها ، ریز گرد ها ، مرگ طبیعت و انقراض جانداران و آدم‌ها و بیش و بیش‌ ... نه آقای فرهادی مردم چرایی این درد ها و ناهنجاریها را می دانند و به دنبال پاسخ به پرسش هایشان فریاد نمی زنند... مردم دردشان را فریاد می‌زنند و فقط زندگی ، خوبی ، صلح ، آرامش و آزادی می خواهند ، حق تنفس بدون درد بدون خون بدون خشم ، مردم چرائی داغ مادران ایران را می دانند و سرزمین مادری داغدارمان را میشناسند ! تسلیت و امید به آرامش مردم، خانواده و مادران داغدار حوادث غم انگیز ودردهای همگانی

A post shared by Hediyeh Tehrani (@hediyehtehrany) on

​​​

بحث این دو سینماگر ایرانی بازتاب گسترده ای در فضای مجازی داشت و با واکنش های متفاوتی از سوی کاربرانی همراه بود که موافق یا مخالف یکی از این هنرمندان هستند.