انقلاب مشروطیت با صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار در چهاردهم امرداد  ١٢٨٦ که به تاسیس دارالشورای ملی ایران منجر شد، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران بشمار می آید. رویدادی که گرچه نتوانست به همه مطالبات عمومی ملت پاسخ دهد؛ با این همه، زمینه ساز دگرگونی های بزرگی در ساختارهای جامعه از جمله فرهنگ و هنر ایران شد.


بخش اول: روزنامه ها و قانون



دارالشورای اول

​​انقلاب مشروطیت با مطالبه اجرای قانونی متکی به رعایت حقوق ملت آغاز شد. مطالبه ای که محور اصلی نشریات و روزنامه های آن زمان شده بود و همین طرح عمومی در مطبوعات به انقلابیون امکان داد تا ضرورت گردن نهادن دولت به قانون را به یک درخواست همگانی تبدیل کنند.
چنین مطالبه ای بدون حادثه و دشواری راه نبود و هردوی نشریات و جنبش آزادیخواهی، دو مقوله اجتماعی تنیده بهم در ایران مدرن کارنامه ای سخت پرکشاکش و خونین از خود بجای گذاشته اند. بی سبب نیست که مطبوعات یکی از رکن های اصلی مشروطیت  نامیده شده است.

گرچه واژه روزنامه در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران رواج داشته؛ با این همه، نخستین روزنامه ایران «کاغذ اخبار»  نامیده شد.
این روزنامه دولتی توسط میرزاصالح شیرازی از دانشجویان فرنگ رفته دوران فتحعلی شاه رویدادهای دربار محمدشاه را برای درباریان منتشر می کرد و مردم از آن بی خبر بودند.
دومین روزنامه چاپ ایران، نشریه آشوری زبان «زاهر یرادی باهرا» به معنای «پرتو روشنایی» بود که از سال ١٨٤٩ میلادی توسط میسیونرهای آمریکایی و مدیریت جاستین پرکینز در اورمیه منتشر می شداین نخستین نشریه اقلیت های ایران تا سال ١٩١٨ به مدت شصت و نه سال انتشار می یافت.
وقایع اتفاقیه، سومین روزنامه ایران، توسط میرزاتقی خان امیرکبیر نخست وزیر ناصرالدین بنیانگذاری شد. رسانه ای که قرار بود روشنگر دیدگاه های عامه نسبت به تحولات اجتماعی ایران و جهان باشد و مظالم دولتمردان را بازتاب دهد، چندی نگذشته به بلندگوی استبداد تبدیل شد.
امیرکبیر که در اشتیاق نشر یک رسانه عمومی برای ملت بود، می نویسد:  «عوام نمی دانند که مصرف و حُسن این وقایع اتفاقیه در چیست...  این اخبار به جهت تربیت خلق و مقتضیات عالم است و تا روزی که من هستم نمی شود این اطلاع به عامه نرسد.»
با برکناری امیرکبیر از مقام نخست وزیری، وقایع اتفاقیه چنان تغییر هدف داد که در شماره چهل و نهم خود واقعه قتل بنیانگذار خود را تحریف کرده نوشت: امیرکبیر در حمام سکته کرد
تحریف وقایع به رویه ای دائمی برای روزنامه های دولتی ایران تبدیل شد؛ برای همین با بی توجهی مردم روبرو شد. حکم شاهانه برای مطالعه اجباری روزنامه های دولتی نیز نتوانست چاره ساز شود و اداره های دولتی تنها خریداران این روزنامه ها بودند.
با روی کارآمدن مظفرالدین شاه، انحصار دولتی نشر روزنامه پایان یافت؛ اما حق انتشار روزنامه همچنان در اختیار وابستگان به حاکمیت باقی ماند.
آزادیخواهان تبعیدی ایرانی هم برای پرکردن نیاز جامعه به رسانه های غیردولتی، انتشار روزنامه های روشنگرانه علیه مظالم حاکمه را آغاز کردند. دولت ایران نیز  همواره این رسانه های فارسی زبان را عامل دست بیگانگان و خلاف مصالح اسلام و مملکت می دانست. اتهام و ابزاری دولتی علیه مطبوعات که هیچگاه از فرهنگ روابط دولتیان با رسانه ها در ایران پاک نشد.
روزنامه اختر، چاپ استانبول، نخستین روزنامه تبعیدی است که از همکاری آزادیخواهانی همچون شیخ احمد روحی و میرزاحبیب اصفهانی برخوردار بود. سپس روزنامه های شاهسون در استانبول، قانون در لندن، کوکب ناصری در بمبئی، حکمت در قاهره و حبل المتین در کلکته از سوی تبعیدیان ایرانی انتشار یافت که در ایران خواهان بسیار داشت.
شوق به روزنامه خوانی برای آگاهی یافتن از رویدادهای جهانی و انتقادهای بی پرده از حاکمیت، پدیداری انجمن های شبانه روزنامه خوانی در ایران را در پی داشت. همین انجمن های سری روزنامه خوانی ، نخستین نهادهای مدنی مدرن در ایران پایه گذار جنبش مشروطه شدند. یکی از روزنامه های مشروطیت نوشته بود روزنامه ها چشم شهروندان را بر مظالم استبداد گشودند.

فرجام افشاگریهای روزنامه صوراسرافیل قتل بنیانگذارش بود

​​

اقبال عامه از روزنامه های تبعیدی وحشت دستگاه حاکمه را چنان برانگیخت که میرزااصغرخان اتابک اعظم، نخست وزیر وقت، حکم به ممنوعیت ورود این روزنامه ها به داخل کشور داد. از پی آن، روزنامه ها به شبنامه ها تبدیل شده و انجمن های روزنامه خوانی نیز به انجمن های سری مشروطه خوانی فراروییده آتش مشروطیت را برافروختند. انجمن هایی که پایه های مشروطیت را در شهرها بنانهادند از دل همین روزنامه خوانی های شبانه در ایران شکل گرفت.
با آغاز مشروطیت دوره اول، مطبوعات رکن چهارم مشروطه خوانده شد و آزادیهای اجتماعی امکان داد تا شمار انبوهی از روزنامه و نشریه انتشار یابد؛ اما به دلایل گوناگون از جمله مشکلات مالی، کمبود مخاطب و کم تجربگی دست اندرکاران، انبوه نشریات نیامده رفتند. روزنامه هایی که شمار آنان بیش از چهل عدد گزارش شده است. با این همه، تنوع نشریات برآمده از فضای آزادی و انقلابی پس از مشروطیت، این امکان را فراهم آورد تا رابطه مردم با مطبوعات به یک نیاز فرهنگی و از واجبات زندگی روزمره تبدیل شود، پدیده ای که در نفس خود مبشر آگاهی اجتماعی و امکانی برای رهیدن از قیود استبداد حکومتی و مذهبی زمانه بود.
 ​​​​
بخش دوم: طنز استبدادستیز

کارتون های روزنامه ملانصرالدین برانگیزننده عامه علیه استبداد

​​
​​
طنز از دیرباز رایج ترین و شناخته شده ترین شیوه ادبی ایرانیان بوده و ماهیتی ظلم ستیز  داشته است. بهره گیری مشروطه خواهان از آن برای مقابله با استبداد، سبب شد تا طنز در دوران مشروطیت در اوج شکوفایی خود قرار گیرد.
هجو یکی از گونه های طنز که از آن برای به ریشخندگرفتن دستگاه حاکمه و حاکمان وقت استفاده می شد، در دوران مشروطه خواهی رواج بی سابقه ای یافت. هجو حاکمان از طریق ترانه های عامیانه، اشعار نشریات طنز، و نمایش های روحوضی با مخاطبان عامه رواج داشت و زبان نوشتاری قالب کلاسیک را رها کرده به زبان گفتاری مردم کوچه و بازار نزدیک شد.
گسترش وسایل ارتباط جمعی از جمله: روزنامه ها و شبنامه ها، و هنرهای مردمی همجون نمایش های خیابانی و روحوضی، و تشکیلات نوپای سیاسی شهرنشینان که برپایه  انجمن های روزنامه خوانی شکل گرفته بود، زمینه را برای پدیداری گونه تازه ای از طنز معروف به طنز تلگرافی فراهم آورد. به شواهد تاریخی تلگراف برای آزادیخواهان مشروطیت همان نقشی را داشت که امروزه پیامک تلفن های همراه یا صفحه تویتر برعهده دارند.
طنز تلگرافی بنا به ضرورت  کوتاه نویسی در پیام های تلگرافی ساده و کوتاه بودند.  اما ویژگی های دیگر این گونه طنز ناشی از اوضاع زمانه بود: انتقاد بی پرده از مصایب حکومتی و آشنایی زدایی در متن و طرد استعاره ها و تمثیلات روزگار کهن.
طنز تلگرافی با این ویژگی ها، نقطه عطف پایان روزگاران کهن و آغازی بر جهان مدرن برای ایرانیان است. در آن دوران که دستگاه تلگراف در خدمت جاسوسی و استبداد بود به ابزار آگاهی رسانی مشروطه خواهان تبدیل شد . تلگرافخانه ها که مقر بست نشینی و مشورت مشروطه خواهان بود، زادگاه تولد طنز تلگرافی و علی اکبرخان دهخدا از همکاران اصلی مجله صوراسرافیل مبدع آن شناخته می شود. 
علی اکبر خان دهخدا در یکی از طنزهای تلگرافی که به رای دهندگان توصیه کرده بود برای انتخاب نمایندگان مجلس چشمهایتان را خوب باز کنید می نویسد: چشمهاشان را بازکردند اما در چه؟ در عظم بطن، کلفتی گردن، بزرگی عمامه، بلندی ریش، و زیادی کالسکه وکلا.»
دهخدا سرنوشت نویسندگان و روزنامه نگاران را در طنز تلگرافی: «اعلان» چنین می بیند: «هرکس ملاقات نویسنده را طالب باشد از آفتاب پهن تا دم دمای نهار مدرسه دارالفنون گرفتار محاکمه. بعد از ناهار یعنی دوساعت از آنطرف تا آفتاب زردی توی اداره صوراسرافیل اول خیابان علاءالدوله روبروی مهمانخانه مرکزی.»
علی اکبر دهخدا گرچه معروفترین طنزپرداز مشروطیت شناخته می شود؛ اما طنزپرداز متهور پیشامشروطیت، شیخ محمدحسین زیدآبادی متخلص به نبی السارقین یا پیامبر دزدان بود که همراه با همسرش معروف به «ام السارقین» به نقد حاکمان زمان پرداخت. پیامبر دزدان تا زمانی که زنده بود به هجو مظالم دولتیان و غارت اموال ملت توسط آنان اعتراض می کرد. اعتراضی که پایان تلخی برای او به همراه داشت.
جلیل محمدقلی زاده مدیر نشریه ملانصرالدین که نخستین بار شکل کارتون یا کاریکاتور را وارد جهان روزنامه نگاری ایران کرد گرچه زبان این روزنام آذری بود و در نخست در تفلیس منتشر می شد.
سید علی اشرف گیلانی معروف به نسیم شمال، و صاحب نشریه طنز نسیم شمال و شیخ مهدی قمی معروف به شیخ الممالک صاحب نشریه طنز استبداد از دیگر چهره های برجسته طنز دوران مشروطیت اند. شیخ قمی در یکی از طنزهایش از زبان یک مستبد می نویسد: «ما که حجت الاسلام داریم، علمای اعلام داریم، حضرت والا داریم، سرداران رشید داریم، بیائید و یک دفعه به اتفاق فریاد برکشید که ما مجلس نمی خواهیم، قانون به کار نداریم، ما مسلمانیم و مشروطه بدعت در دین است.»
شیخ احمد تربتی: سلطان العلمای خراسانی که به نام روزنامه اش روح القدس معروف شده بود، از طنزنویسان شهیر و شجاع دوران مشروطیت بشمار می آیدطنز روزگار همین است که مدیران دو نشریه طنز مشروطیتی یعنی میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل و سلطان العلمانی خراسانی روح القدس پس از به توپ بستن مجلس به دست گزمه های استبداد در باغشاه اعدام شدند.
این پایان تلخ به معنای نابودی طنز مشروطیت نبود. در دوران فترت پس از به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلیشاه، طنز تنها ابزار مردم کوچه و بازار و انقلابیون طنز شفاهی بود. موضوعی که مستبدین را واداشت مردم را تهدید به مجازات در صورت نقل طنزهای شفاهی کنند. تهدیدی که عملی شدنش غیرممکن بود.