لیسا و اسپنسر
لیسا و اسپنسر

زنان و مردان آمریکایی سریعتر از هر ملت دیگری روابط تازه از سر می گیرند و سریعتر از مردم دیگر جهان دوباره ازدواج می کنند.

چرخ و فلکِ ازدواج؛ تعبیری است که برخی جامعه شناسان آمریکایی ازپدیدۀ ازدواج دراین کشور می کنند.

اندرو چِرلین- جامعه شناس، استاد دانشگاه جانز هاپکینز که کتابی با این نام نگاشته است، در این کتاب می نویسد: «آمریکاییان از هر ملت دیگری در دنیا سریعتر طلاق می گیرند، از هر ملت دیگری سریعتر روابط تازه از سرمی گیرند، وسریعتر ازتمامی مردم دیگر دنیا هم تجدید فراش می کنند.»

آینۀ آمار
آمار رسمی حاکی از آن است که ۴۱ درصد از ازدواجهای اول، ۶۰ درصد از ازدواجهای دوم، و ۷۳ درصد از ازدواجهای سوم در آمریکا به جدایی می انجامد.

آمریکا بالاترین آمار طلاق را در تمام دنیا دارد. بچه های طلاق در آمریکا، در چرخۀ معیوبی گرفتار می شوند که ناشی از این آمار بالای طلاق و آمار بالای ایجاد روابط تازه و ازدواج مجدد است. فرزندان والدینی که از هم جدا شده اند، ناگزیرند با حضور جفت تازه ای در زندگی پدریا مادرشان- که به سرعت بخشی از زندگی آنها هم می شود و مرتب هم جای خود را به جفت تازه ای می دهد- خو کنند؛ و این الگو و تغییرات متعاقب آن، آسیبهای جبران ناپذیری به رشد روانی کودکان و نوجوانان می زند.

دربسیاری موارد، یکی از دو همسر یا هر دو نفر از ازدواج قبلی فرزندی دارند که باید در یک خانه زندگی کنند و تغییر شرایط و زندگی با هم را بپذیرند.

در ایالات متحده، بر خلاف تمامی کشورهای پیشرفتۀ دیگر جهان، اغلب این روابط  به ازدواج می انجامد؛ و اغلب این موارد ازدواج دوم هم به جدایی کشیده می شود.

آمار آوانگارد، آمار سنتی

روانکاوان کودک می گویند از آگاهی از آمار آسیب روانی کودکان آمریکایی حیرت زده شده اند، آماری که نشان می دهد کودکان آمریکایی که والدین مزدوج دارند، تا سن پانزده سالگی، شش درصد بیش از فرزندان زوجهای مجرد سوئدی دچار صدمات شدید روحی می شوند. این پژوهش، فرزندان جامعۀ آمریکا را- که جامعه ای عمدتاً مذهبی است و اخلاق گراترین کشور غربی به شمار می رود- با فرزندان جامعه ای از پیشروترین کشورغربی قیاس کرده است.
پژوهشگران جامعه شناس انتظار داشتند نتایج این تحقیق، وارونه باشد؛ چرا که باور علمی وعامیانه همواره برآن بوده است که ازدواج، ساختاری محکمتر را برای زندگی فرزندان فراهم می آورد، و به دنیا آوردن فرزندان در همزیستی بدون ازدواج، آنها را در محیطی شکننده قرار می دهد. با تحقیقات تازه اما، محرز شده که لزوماً چنین نیست.
چهل درصد کودکان آمریکایی تا سن پانزده سالگی شاهد جدایی والدینشان هستند، در حالی که این آمار درسوئد سی درصد است. شمار فرزندان آمریکایی که سه سال پس از جدایی والدینشان، شاهد ازدواج مجدد یکی از آنها هستند، چهل و هفت درصد بیش از جامعۀ آماری سوئد است.

سپید و سیاه؛ پیوندی کمی متفاوت

طی مدت هفت سالۀ اقامتم در آمریکا، به جشن ازدواجی دعوت نشده بودم. چند هفتۀ پیش اما، در جشن ازدواج دوستی آمریکایی شرکت کردم و این تجربه درمیان «نخستین» های زندگی ام رقم خورد؛ تجربه ای زیبا و خوش. من و دخترم، تنها میهمانان غیرآمریکایی جشن ازدواجی بودیم که میزبان بیش از دویست تن بود.
این پیوند زناشویی، از چند وجه، خاص بود. نخست آنکه عروس، سفید پوست آمریکایی و داماد، آمریکاییِ آفریقایی تبار (سیاهپوست) بود.

تنها ۹/ ۲ درصد ازتمامی ازدواجهایی که در آمریکا انجام می شود، میان زن و مردی است که به دو تبار نژادی متفاوت تعلق دارند، که پیوند یک سفیدپوست آمریکایی با یک سیاه پوست، لاتین تبار، آسیایی تبار یا شهروندی از تباری دیگر است. درصد دقیق زوجهایی که یکی از آنها سفید است و دیگری سیاه، محرز نیست، اما طبعاً درصد بسیار اندکی است.
آمار نشان می دهد که ازدواج سیاه با سفید، نزدیک پنجاه درصد بیشتر از ازدواج دو سفیدپوست، ممکن است به جدایی بیانجامد.

عروس این ازدواج- لیسا- که ۴۷ سال دارد، زاده و بالیدۀ ایالتهای تکزاس و وست ویرجینیا (ویرجینیای غربی) است، و در واشینگتن دی سی ویراستار یک ماهنامۀ معماری است. او که هفت سال پیش از همسر اولش جدا شده، دو دختر ۱۱ و ۱۴ ساله دارد.


لیسا
​​

داماد، اسپِنسِر، گرافیستی ۴۲ ساله و اهل فیلادلفیاست که مادرش کشیش است. خود او اما، چندان پایبند اعتقادات مذهبی نیست. آشناییشان نزدیک به چهار سال پیش و به واسطۀ اینترنت اتفاق افتاد. فرزندان لیسا، اسپِنسِر را به گرمی پذیرفتند. پدر لیسا که مخالف ازدواج سفید با سیاه است، ناخشنودی خود را از این وصلت با نپذیرفتن دعوت به جشن ازدواج، نشان داد. برای یکی از خواهران عروس هم، پذیرفتن این واقعیت که داماد، سیاه پوستی است که گیسوان بلند و بافته دارد، دشوار بود؛ خواهری که از غایبان دیگرعروسی بود.

با این همه ناپدری لیسا، از ازدواج او با اسپنسر استقبال کرد. مألوف است که عروس، بازو در بازوی پدرش (یا گاهی ناپدری)، به سمت داماد- که درکنار عاقد می ایستد- قدم برمی دارد و ترانۀ معروف و مخصوص ورود عروس نیز همزمان شنیده می شود. در مراسم ازدواج دوم، ضرورتی برای همراهی پدرعروس نیست. با این وصف، ناپدری لیسا که در ازدواج نخستش هم او را تا محراب کلیسا همراهی کرده بود، این بارهم، بازو در بازو، در گامهایش به سمت آغاز زندگی تازه اش، همراه او بود.

لیسا و ناپدری اش، به سوی محراب

​​
کهنه و نو، آبی و عاریه

سنت آمریکایی آن است که عروس، در میان آنچه موقع عقد به تن دارد، خواه لباس باشد یا زیور، یک چیز کهنه، یک چیز نو و چیزی هم به رنگ آبی داشته باشد، و لباس یا زینتی هم که مال او نیست و از کسی به عاریت گرفته، به تن داشته باشد. می گویند بر تن داشتن این چهار، برای زندگی زناشویی اقبال می آورد و خوش شگون است.

وعده های سَرِعقد... (و نام بردن از یک ایرانی تبار...)

مرسوم است که عروس و داماد، نزد عاقد، و با به شهادت گرفتن حضار، به یکدیگر دیده می دوزند و وعده می دهند. گاه وعده ها را خود می نویسند و از بر یا از روی نوشته می خوانند، گاه وعده های متعارفی را که عاقد می خواند، تکرار می کنند. مضمون وعده ها معمولاً ابراز علاقه و تعهد به وفاداری و همراهی در«تندرستی و بیماری»، در«شرایط بهتر یا بدتر» است.


وعده های سر عقد

​​
داماد این ازدواج، هنگامی که به عروس قول و تعهد می سپُرد، دختران عروس را که با آنها زندگی می کنند، فراخواند و به آنها ابراز علاقه کرد و آنها را فرزندان خود خطاب کرد. از پدرشان- که در مجلس نبود- نام برد و گفت که می دانم او پدر شماست، اما شما همواره فرزندان من هم خواهید بود. او در وعده هایش- که متعدد و مفصل بودند- لیسا را موسیقی زندگی اش، و موسیقی را تمام زندگی خود نامید.
او در میان وعده ها، نام مرا هم برد و گفت:«زمانهایی را که با مهرناز می گذرانی، ارج می نهم؛ چون او دیگر تنها صمیمی ترین دوست تو نیست؛ دوست مشترکی است که هم صحبتی اش مایۀ شادی است.»
چنین شد که به بسیاری از مهمانان که مرا نمی شناختند هم شناسانده شدم. گفتنی است که این بخش از وعده های این داماد، نامتعارف بود و سبب شگفتی شد؛ همچنان که ابتکار او برای دادن هدیه به دختران لیسا هم غیرمعمول بود و البته دلپذیر.


دختران لیسا در کنار مادر و ناپدری
​​
​​عاقد از حاضران- که در بعدازظهر دلپذیر اواخر بهار در باغی سبز و زیبا گرد آمده بودند- خواست تا حلقه های عروس و داماد را دست به دست بگردانند و به آنها دعا کنند. بعد از آنکه حلقه ها را به انگشت یکدیگر کردند، یکی از خواهران عروس شعری عاشقانه از مایا انج...