: ٩

که ندانست کسي قيمت اين کالا را بي‌بها جنس وفا ماند هزاران افسوس
 1 
که نخورده‌ست کس امروز غم فردا را حاليا گر قدح باده تو را هست بنوش
 2 
کز چه رو سوخته پروانه‌ي بي‌پروا را کسي از شمع در اين جمع نپرسد آخر
 3 
که به يک غمزه زند راه دو صد دانا را عشق پيرانه سرم شيفته‌ي طفلي کرد
 4 
که بلايي رسد آن سرو سهي بالا را سيلي از گريه‌ي من خاست ولي مي‌ترسم
 5 
قطره ديدي که نيارد به نظر دريا را به جز از اشک فروغي که ز چشم تو فتاد
 6 
که کسي نشکند اين گونه صف اعدا را صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را
 7 
کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را نيش خاري اگر از نخل تو خواهم خوردن
 8 
اي بسا نور دهد ديده‌ي نابينا را گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس