body placeholder

مقدمه

۶۲ سال پس از ۲۸ مرداد؛ ابهامات یک نقطه عطف تاریخی

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از مهم‌ترین مقاطع تاریخ ایران و نقطع عطفی در تحولات تاریخ معاصر ایران است. اما این روز مهم با گذشت ۶۲ سال همچنان وجوه مبهم و رازآلودی دارد. وقایعی که منجر به سقوط دولت محمد مصدق و محاکمه او و یارانش شد تا سال‌ها یک قیام مردمی معرفی می‌شد و دولت‌های انگلیس و آمریکا نیز دست داشتن خود در این ماجرا را تکذیب می‌کردند. با سقوط نظام شاهنشاهی و استقرار جمهوری اسلامی، ۲۸ مرداد به یکی از نمادهای دشمنی غرب با ایران تبدیل شد اما در گفتمان اسلام‌گرایان انقلابی ترجیح داده می‌شد از نقش مصدق کاسته و سقوط او را ناشی از پشت کردن به روحانیت و از دست دادن حمایت مرجعیت شیعه تعبیر کنند. ملی‌گرایان و چپ‌گرایان نیز روایت‌های کم و بیش متفاوتی از ظهور و سقوط دولت مصدق ارائه می‌دهند. به این ترتیب در میان این قرائت‌های چندگانه و کمبود یا نبود اسناد قابل استناد و معتبر، قضاوت تاریخی دشوار و حساسیت‌برانگیز شده است. در شصت و دومین سالگرد سقوط دولت مصدق، مروری کوتاه بر زمینه‌ها، عوامل و چهره‌های موثر و نقش‌آفرین داریم و سعی شده تا روایت‌ها و نقطه‌نظرهای متفاوت، در زاویه نگاه کلی مشروطه‌طلبان، ملی‌گرایان، چپ گرایان، اسلام‌گرایان (با محوریت جمهوری اسلامی) و مستقل‌ها طرح شود. این توضیح ضروری است که هرکدام از این گروه‌ها خود دارای انشعابات فراوانی بوده و ممکن است از زاویه نگاه متفاوتی به ماجرا نگاه کنند و انتخاب یکی از قرائت‌های موجود به معنای وجود یک نگاه و صدای واحد در آن طیف نیست. در بعضی بخش‌ها نیز بر حسب ضرورت زاویه نگاه دیگری ضمیمه شده است.

مصدق

دکتر محمد مصدق در اواخر دهه بیست و اویل دهه ۱۳۳۰ خورشیدی نخست وزیر دوران شاهنشاهی ایران بود.

شاید مهم‌ترین سوال این باشد که آیا در روز ۲۸ مرداد کودتا صورت گرفت یا این که برکناری مصدق به دستورشاه ایران اقدامی قانونی بوده که با حمایت طیفی از مردم مواجه شده است؟

روایت اول: مشروطه‌خواهان(سلطنت‌طلبان) بر این باورند که محمد مصدق پا را از حدود قانونی نخست‌وزیر نظام سلطنتی مشروطه فراتر گذاشته بود و با ماجراجویی کشور را به سوی آشوب سوق می‌داد. در باور آنان مصدق قصد براندازی محمدرضا شاه پهلوی را داشت و با انحلال مجلس، بی‌اعتنایی خود به خواست مردم را نیز آشکار کرد. این دسته مدافع روایتی هستند که در تمام سال‌های سلطنت رضا شاه پس از مرداد ۳۲ به عنوان روایت رسمی حکومت تبلیغ و ترویج می‌شد و وقایع ۲۸ مرداد را جنبش مردمی در حمایت از سلطنت و شخص محمدرضا پهلوی معرفی می‌کردند.

روایت دوم: تعداد اندکی از تحلیلگران سیاسی و اقتصادی در زمره منتقدان و مخالفان مستقل مصدق قرار می‌گیرند. از جمله پیروز مجتهدزاده، کارشناس جغرافیای سیاسی و مدرس دانشگاه به صراحت محمد مصدق را یک دیکتاتور می‌داند. او معتقد است که اگرچه نخست وزیر وقت ایران توانست انگلستان را از نظر سیاسی شکست بدهد اما ملی کردن صنعت نفت به آن شیوه یک خطای بزرگ بود که به ضرر ایران تمام می‌شد. مجتهدزاده استفاده از لفظ کودتا برای برکناری مصدق را غیرعلمی و نادرست می‌داند و عنوان می‌کند که در واقع مصدق دست به کودتا زده بود.(ببینید: حضور مجتهدزاده در برنامه افق به همراه عباس میلانی، استاد علوم سیاسی و مدیر برنامه مطالعات ایرانی دانشگاه استانفورد؛ محمد امینی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ)

موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان لیبرال نیز مصدق را «پدر پوپولیسم نفتی» می‌نامد و حتی محمود احمدی‌نژاد را در ادامه دهنده سیاست نادرست مصدق معرفی می‌کند. به اعتقاد این مدرس دانشگاه «مصدق هیچ درک درستی از سیاست مدرن نداشت و اصولا هیچ اعتقادی به دموکراسی هم نداشت[...] نه تنها شروع نفت دولتی را باید نتیجه فاجعه‌بار تلاش‌های او دانست که بسیاری از وجوه زشت موجود در بازی‌های سیاسی را نیز باید به جریان سیاسی که مصدق و دوستان ایشان راه انداختند ربط داد. دکتر مصدق توده‌ها را بسیج می‌کرد تا پشت آنها سنگر بگیرد و اصولا هیچ اعتقادی به قانون نداشت و با وجودی که حقوقدان بود٬ کمتر براساس چارچوب‌های حقوقی گام برمی‌داشت.»

روایت سوم: اتهام رفتار غیرقانونی و خودسری علیه نظام سیاسی موجود، در دادگاه محمد مصدق نیز عنوان شد و نخست‌وزیر عزل و بازداشت شده در ۲۸ مرداد ۳۲ به این موراد به طور مشروح پاسخ داد. روایت ملی‌گرایان را می‌توان همسو با دفاعیات دکتر مصدق دانست. او خطاب به سرلشکر مقبلی، رییس دادگاه و سرتیپ آزموده، دادستان ارتش دلیل مقاومت در برابر حکم عزلی که در تاریخ ۲۵ مرداد به او تسلیم شده بود و دستگیری فرستادگان را این گونه توضیح داد: « ۱. چرا دست‌خطی که تاریخ صدور آن ۲۲ مرداد است، ساعت یک بعد از نصف شب روز ۲۵ مرداد ابلاغ کرده‌اند؟ آیا غیر از این است که می‌خواستند با قوای انتظامی سازش کنند و زمینه اجرای آن را فراهم کنند که یکی از آن‌ها حرکت بعد از نصف شب بوده که مقررات حکومت نظامی منع می‌کرد و عاملین کودتا در آن ساعت، همه جا رفتند و هیچ یک از قوای تامینیه به من گزارش ندادند، چیز دیگری هم بوده است؟

۲. چرا قبل از دستگیری، آقایان وزیر خارجه و وزیر راه و آقای مهندس زیرک‌زاده، نمایندۀ مجلس شورای ملی را در شمیران در منازل خود دستگیر کردند و به سعدآباد بردند و تا ساعت ۵ روز ۲۵ مرداد در آنجا توقیف بودند؟

۳. چرا سیم‌های تلفن مربوط به ستاد ارتش را قطع و چرا تلفنخانه بازار را اشغال نموده‌اند؟

اگر این کار‌ها مربوط به کودتا نیست، خوب است آقای سرتیپ آزموده بفرمایند برای اجرای نقشۀ کودتا، چه کاری غیر از این‌ها باید کرد؟»

او همچنین با تشکیک در “اصالت دست‌خط” پادشاه و فرمان عزل صادر شده از سوی او معتقد بود که « شاه در حضور مجلس نمی‌تواند نخست‌وزیر و رئیس دادگاه‌ها را عزل کند.» دکتر مصدق همچنین با اشاره به اصل ۴۶ متمم قانون اساسی که «عزل و نصب وزرا به موجب فرمان همایون پادشاه» می‌دانست، گفت: “این اصل غیر از یک جنبۀ تشریفاتی اثر دیگری ندارد. اگر بنا بود که پادشاه هر وقت خواست وزیری را عزل و نصب نماید، مشروطیت معنی و مفهومی پیدا نمی‌کرد و این‌‌ همان کاری است که قبل از مشروطیت، سلاطین استبداد می‌کردند.”

روایت چهارم: تعداد قابل توجهی از چهره‌های مذهبی و مقامات جمهوری اسلامی، مصدق را سیاستمداری فرصت طلب معرفی کرده‌اند که از حمایت و همراهی آیت‌الله کاشانی برخوردار شد اما خیلی زود ناسپاسی نشان داد و به راه سکولاریسم رفت. آیت‌الله خمینی مصدق را فردی «غیرمسلم»(نامسلمان) معرفی کرده که نه تنها با مقامات مذهبی بلکه با اصل اسلام مشکل داشت. آیت‌الله خامنه‌ای هم درباره او و همراهانش گفته است: “دلشان می‌خواست علمای اسلام بیایند مردم را حرکت بدهند، هدایت بکنند، در صحنه حاضر بکنند، خون بدهند، سینه‌هایشان را سپر کنند و بعد حکومت را در اختیار آن‌ها بگذارند و بعد بگویند خداحافظ شما و بروند در مدرسه‌هایشان بنشینند. … بنابراین یک چنین حرکت عظیمی [نهضت ملی] در جامعه ما به وسیله روحانیت بیدار و مبارز و در صحنه به وجود آمد و متأسفانه به وسیله ملی‌گراها سقوط کرد و به لجن کشیده شد.”

در بعد دیگر اما دخالت آمریکا و انگلیس در سقوط دولت مصدق همواره مورد تاکید و یادآوری مقامات جمهوری اسلامی بوده و از آن به عنوان یکی از اسناد دشمنی غرب با ایران یاد می‌کنند. محمود احمدی‌نژاد نیز چندین بار بدون ذکر نام از مصدق، دخالت غرب در امور داخلی ایران و براندازی دولت مستقر را یادآوری کرد. با این حال نام مصدق پس از نزدیک به چهار دهه هنوز نتوانسته بر یکی از خیابان‌های تهران بنشیند.

آیت الله کاشانی

۲۷ تیر ماه ۱۳۳۱ - آیت‌الله کاشانی بر علیه احمد قوام، نخست‌وزیر وقت موضع می‌گیرد و خواستار بازگشت مصدق به نخست‌وزیری می‌شود

سید ابوالقاسم کاشانی، مجتهد و مرجع تقلید شیعه یکی از مهم‌ترین بازیگران عصر ملی شدن صنعت نفت بود و در تشکیل و سقوط دولت مصدق نیز نقشی تاثیرگذار ایفا کرد. برخی او را سرزنش می‌کنند که به جای حمایت از مصدق، راه سکوت و حمایت پنهانی از سلطنت را درپیش گرفته و به براندازی دولت ملی‌گرایان رضایت داده است. در نگاه عده‌ای او رهبر اصلی نهضت ملی‌سازی نفت و رهبر مذهبی مردم ایران و در نگاه برخی دیگر، روحانی سیاس و غیرمعتقدی به ضروریات دین بود. شفاف شدن نقش کاشانی و رابطه او با مصدق، یکی از مواردی است که می‌تواند به فهم درست‌تر اتفاقات مرداد ۳۲ کمک کند.

روایت اول: کمتر کسی در نقش اصلی و اساسی آیت‌الله کاشانی برای به قدرت رسیدن مصدق در تیر ۱۳۳۱ تردیدی وارد می‌کند. او که در ابتدای دهه ۱۳۳۰ موافقت و همراهی بسیاری با مصدق داشت از نخست‌وزیری او استقبال فراوان کرد و وقتی که استعفای اعتراضی مصدق پذیرفته شد و قوام‌السلطنه به جایش نشست، کاشانی در بیانیه‌ای تهدید به اعلام جهاد کرد و در به خیابان آمدن مردم و بازگرداندن مصدق بر سر قدرت نقشی تاثیرگذار داشت. او پس از قیام ۳۰ تیر به ریاست مجلس رسید اما خیلی زود با مصدق به مشکل برخورد و دوستی آنها رو به دشمنی رفت. به همین دلیل عده‌ای از ملی‌گرایان کاشانی را فرد فرصت طلبی می‌دانند که چون نتوانست در دولت مصدق از رانت و امتیازی بهره‌مند شود به او خیانت کرد و به براندازان دولتش یاری رساند. از جمله بیانیه اسفند ماه ۱۳۳۱ آیت‌الله کاشانی را در حمایت از شاه، به عنوان یکی از اسناد چرخش‌های سیاسی او مثال می‌زنند. آیت‌الله در شرایطی که شایعه شده بود مصدق در پی اخراج محمدرضا پهلوی از کشور است، پیام داده بود: “بدانید اگر شاه برود هرچه داریم با او خواهد رفت. به پا خیزید و مانع سفر شاه شوید.” او پس از ۲۸ مرداد نیز محمد مصدق را به اتهام تلاش برای انقراض سلطنت و برپایی جمهوری مورد سرزنش قرار داد و تاکید کرد که ملت ایران شاه را دوست دارد.

در این بین، عزت‌الله سحابی از چهره‌های برجسته ملی مذهبی رویکردی کاملا متفاوت دارد. او در کتاب خاطرات خود عنوان کرده است: “مرحوم کاشانی به هیچ وجه داعیه اجرای احکام اسلام را نداشت و اینکه امروز برخی از روحانیون او را نقطه مقابل مصدق و جبهه ملی و طرفدار اسلامی کردن امور معرفی می‌کنند، ابداً چنین نبوده است [...] آقای کاشانی فقط طرفدار استفاده از احساسات مذهبی مردم برای تقویت جنبش ملی و مبارزه با استعمار بود، و کاملا مثل همه روشنفکران مذهبی و ملی دموکراسی و مردم‌سالاری را می‌پسندید.”

روایت دوم: در قرائت مورد پسند جمهوری اسلامی نیز آیت‌الله کاشانی مظهر و نماد مرجعیت شیعه است که ضمن دارا بودن مقام مذهبی، در سیاست نیز دخالت دارد و به دنبال قدرت و اجرای فرامین دینی است. با این حال با توجه به مقبولیت رویه و منش فداییان اسلام، اختلافات نواب صفوی به عنوان نفر اصلی این گروه با کاشانی نیز هر ازچندگاهی مورد توجه قرار می‌گیرد. حمیدرضا ترقی، عضو ارشد مؤتلفه‌ اسلامی کاشانی را صاحب مصلحت‌اندیشی‌هایی معرفی می‌کند که به تدریج باعث دلزدگی نواب و فاصله گرفتن او شده است. آیت‌الله خمینی از آیت‌الله کاشانی در کنار مدرس به عنوان نمونه‌های مورد علاقه خود از میان روحانیون نام می‌برد اما نقل شده که انتقاداتی هم به آیت‌الله کاشانی داشت. آیت‌الله خامنه‌ای هم کاشانی را همسو و همدل با نواب صفوی معرفی می‌کند و از او تجلیل کرده است.

محمدرضا پهلوی

محمدرضا پهلوی به همراه ثریا اسفندیاری ملکه ایران در زمان نخست‌وزیری مصدق

آیا محمدرضا پهلوی، شاه جوان ایران خود شخصا مایل به برکناری محمد مصدق و برچیدن سازوکار نهضت ملی شدن صنعت نفت بود؟ آیا انتخاب مصدق یک اجبار در پی آشوب‌های تابستان ۱۳۳۱ بود که در تابستان ۱۳۳۲ به پایان رسید؟

با وجود این که به نظر می‌رسد محمدرضا پهلوی و محمد مصدق اختلافات بسیاری با هم داشته‌اند اما لااقل در دوره‌ای شاه مایل به حضور مصدق در پست نخست‌وزیری بوده و حتی روایت می‌شود که تا آخرین روزها با اقدام نظامی برای سقوط دولت او مخالف بوده است. طبق منابع، محمد مصدق در دفاعیات خود در دادگاه نظامی عنوان کرده است: «تا آخرین ساعت روز ۲۴ مرداد، هیچ چیزی که موجب اختلاف بین دربار شاهنشاهی و اینجانب باشد وجود نداشت. روابط با دولت عادی بود. البته اعلیحضرت همایون شاهنشاهی با بعضی از نظریات من که در خیر مملکت و شاهنشاه بود، موافق نبودند [...]» و سپس توضیح می‌دهد که این عدم توافق در موارد محدود و کوچکی بوده است. بنابراین ” این مطالبی که عرض شد، حائز آن درجه اهمیت نبوده که شاه مملکت روی این اصل، از نخست‌وزیر مکدر شده و موجب اختلاف شود.”

در دیدگاه آن دسته که دخالت خارجی را در وقایع مرداد آن سال عمده و تاثیرگذار می‌دانند، شاه ایران تسلیم نقشه کودتا شد که از سوی سی. آی. ای تهیه و طراحی شده بود. سفر محمدرضا پهلوی به خارج از کشور پس از صدور فرمان عزل مصدق و چند روز پیش از ۲۸ مرداد، نشانه‌ای از موافقت او با نقشه براندازی درنظر گرفته می‌شود.

مصدق نیز سفر محمدرضا پهلوی را در دادگاه زیر سوال برده و آن را مقدمه آشوب و از دست رفتن سررشته‌ کار دانسته است: “آیا می‌توان قبول نمود که شاهنشاه بدون دادن یک ابلاغیه برای اینکه مردم از علت مسافرت مسبوق شوند، تشریف ببرند و در ممالک دیگر از عهده انجام مطالبی که در کیفرخواست ذکر شده برآیند؟ شاهنشاه در چنین روزهایی باید از خودگذشتگی نشان دهند و تمشیت امور را از دست ندهند. [...] حرکت بی‌سابقه شاهنشاه و دوری ایشان از مملکت سبب .”شد که هر کسی برای اجرای نظریات خود راهی انتخاب کند. حرف‌ها و سخن‌هایی بگوید. نقشه‌هایی بکشند

تیمسار فضل الله زاهدی

فضل‌الله زاهدی و شاه ایران پس از ۲۸ مرداد

فضل‌الله زاهدی یکی از بازیگران اصلی وقایع ۲۸ مرداد بود. چهره‌ای نظامی که سوابق فعالیت سیاسی نیز داشت و چند ماه پیش از کودتای ۲۸ مرداد به اتهام تلاش برای کودتا علیه دولت مصدق، بازداشت و زندانی شده بود. او فرماندهی نظامیان را در عملیات براندازی دولت مصدق برعهده داشت و پس از مصدق نیز در جایگاه نخست‌وزیری نشست.

نخست‌وزیری او دوام نداشت و خیلی زود از عرصه سیاست و نظامی‌گری ایران فاصله گرفت و به سمت نه چندان مهم نمایندگی ایران در دفتر اروپایی سازمان ملل رضایت داد. هرچند فرزندش اردشیر زاهدی توانست به یکی از مقامات مورد اعتماد محمدرضا پهلوی تبدیل شود.

سرلشکر زاهدی چهره‌ای مورد علاقه سلطنت‌طلبان و منفور ملی‌گرایان است. گفته می‌شود که اگر عملیات روز ۲۸ مرداد شکست می‌خورد زاهدی درنظر داشت یگان‌های ارتش را به سمت تهران حرکت داده و دولت مصدق را ساقط کند. اما نیروهای ارتشی حاضر در تهران با هماهنگی نیروهای چماق‌دار مخالف مصدق کار را تمام کردند و لشکرکشی به تهران منتفی شد.

زاهدی در دولت اول مصدق وزیر کشور بود اما با او اختلاف پیدا کرد و به مجلس سنا بازگشت. او مخالفت علنی با مصدق را آغاز کرد و در اسفند ۱۳۳۱ به اتهام کودتا برای مدت کوتاهی زندانی شد. پس از آن و با ادامه مخالفت‌ها به دست داشتن در قتل سرتیپ افشارطوس، رییس شهربانی دولت مصدق متهم شد و با حمایت آیت‌الله کاشانی از دستگیری مجدد مصون ماند. گفته می‌شود که روابط خوب کاشانی و زاهدی یکی از دلایل انتخاب زاهدی به عنوان جانشین مصدق بود تا بتواند حمایت مذهبیون را به همراه داشته باشد.

ایالات متحده آمریکا

کرمیت روزولت، افسر ارشد سیا و مجری عملیات آژاکس

“کودتای آمریکایی” عنوانی است که در توصیف عملیات منجر به سقوط دولت مصدق پرکاربرد شده اما آیا توصیفی دقیق از ماجرا به دست می‌دهد؟ آیا سی. آی. ای عامل اصلی سقوط دولت مصدق بود؟

تا سال‌ها دست داشتن آمریکا در برکناری دولت مصدق تکذیب می‌شد اما کرمیت روزولت، افسر ارشد و سابق سی. آی. ای دو دهه پس از وقایع سال ۱۳۳۲ خود را طراح اصلی کودتا نامید و سقوط دولت مصدق را خواست دولت‌های آمریکا و انگلستان دانست. او خاطراتش را در کتابی با عنوان “ضد کودتا” منتشر کرد که جنجال برانگیز شد و در مواردی هم صحت آن زیر سوال رفت. سی. آی. ای خاطرات روزولت را “عمدتا داستان‌پردازی” توصیف کرده و مدیر موسسه اسناد امنیت ملی آمریکا نیز معتقد است که روزولت داستان را به گونه‌ای روایت کرده که خود محور همه اتفاقات باشد؛ با این حال جایگاه او را در سی. آی. ای آن دوران “افسانه‌ای” توصیف کرده است.

روزولت این گونه روایت کرده که برای عملیات براندازی دولت مصدق در طرحی موسوم به “آژاکس” یک میلیون دلار بودجه در اختیار داشته که برای ایجاد بلوا و آشوب‌های خیابانی تنها ۷ هزار و ۵۰۰ دلار آن را هزینه کرده است. این پول‌ها ابتدا در اختیار معتمدان ایرانی قرار گرفت و سپس در میان بزن‌بهادرها و چماق به دست‌ها توزیع شد. نوه تئودور روزولت، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا همچنین عنوان کرده که در ایران شخصا به دیدار محمدرضا پهلوی رفته و از او خواسته تا مصدق را عزل کرده و زاهدی را به عنوان نخست‌وزیر انتخاب کند. او سفر شاه به خارج از کشور پس از ناکام ماندن عزل مصدق در ۲۴ مرداد را نیز برنامه‌ریزی شده دانسته است. او حتی مدعی است که پس از سقوط دولت مصدق شخصا به شاه تلگراف زده که به ایران برگردد.

نخستین بار مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه آمریکا در دولت کلینتون به عنوان یک مقام ارشد آمریکایی نقش موثر آمریکا را در برکناری دولت مصدق تایید و “کودتا” را اشتباه دانست. خانم آلبرایت گفت که “در سال ۱۹۵۳ آمریکا نقش بارزی در سرنگونی نخست‌وزیر مردمی ایران، یعنی دکتر محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور در آن زمان چنین می‌پنداشت که اعمالش به دلایل استراتژیک موجه است. اما این کودتا، آشکارا به تحول سیاسی ایران ضربه وارد کرد و اکنون می‌توان به سادگی دریافت که چرا بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی‌شان خشمگین هستند.”

باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا نیز در جریان سخنرانی خود در سال ۲۰۰۹ در قاهره هم گفت که «ایالات متحده آمریکا در جریان سرنگونی دولتی که به صورت دمکراتیک در ایران انتخاب شده بود، نقش داشت.» هیلاری کلینتون، دومین وزیر امور خارجه ایالات متحده بود که دخالت کشورش در جریان براندازی دولت مصدق را تایید.

بریتانیا

عکسی تاریخی از تعویض تابلوی شرکت نفت ایران و انگلیس

روابط ایران و انگلستان بسیار قدیمی و در عین حال پیچیده است. اصطلاح «کار، کار انگلیسی‌هاست» در فرهنگ عامیانه ایران یکی از نشانه‌های حضور پررنگ و موثر انگلیس در امور جاری ایران بوده که منجر به برخی توهمات و خیال‌‌پردازی‌ها نیز شده است. با این حال سقوط دولت مصدق از آن جایی که ربط مستقیم به منافع انگلستان و شرکت نفت این کشور داشت، نمی‌تواند بی‌ارتباط با این قدرت اروپایی وقت دنیا باشد. هرچند در بیان عوامل خارجی کودتای ۲۸ مرداد در بسیاری روایت‌ها، نقش اصلی را به آمریکا داده‌اند.

اشاره جک استراو، وزیر امور خارجه سابق انگلستان به مداخله اشتباه دولت این کشور در کودتای ۲۸مرداد از جمله اظهاراتی است که مورد استناد بسیاری از تاریخ‌نگاران و مفسران ایرانی قرار گرفته است. کرمیت روزولت نیز در کتاب خاطرات خود ابتدا از نقش “شرکت نفت بریتانیا” در کودتا صحبت کرده بود که با شکایت این شرکت، کتاب‌ها جمع‌آوری شد و در چاپ جدید نام سازمان امنیتی بریتانیا را جایگزین کردند.

ارواند آبراهامیان، استاد ایرانی ساکن آمریکا که دو کتاب مهم درباره کودتای ۲۸مرداد نوشته است، از نقش آمریکا و انگلستان در شکست و سقوط دولت مصدق یاد می‌کند و حتی پیش از اقدام به کودتا از مجموعه فشارهایی یاد می‌کند که عرصه را بر مصدق تنگ کرده بود. او معتقد است که بریتانیا نگران ملی‌گرایی در منطقه بود: ” کودتا ارتباط کمی با موضوع کمونیسم داشت. این دیوی بود که بریتانیا دوست داشت از آن استفاده کند. ولی نگرانی آنان پیروزی ملی‌گرایی در ایران بود. این امر می‌توانست اپیدمیک شده و به‌سادگی به دیگر تولید‌کنندگان نفت، نه فقط در منطقه که به جاهایی مثل ونزوئلا و اندونزی نیز سرایت کند.”

حزب توده

تظاهرات حزب توده در ميدان توپخانه

گفته می‌شود که عامل اصلی برای مخالفت آمریکا و مذهبیون ایران با دولت مصدق، ترس از خطر نفوذ کمونیسم و قدرت گرفتن حزب توده بوده است. از سوی دیگر برخی حزب توده را متهم می‌کنند که می‌توانسته از کودتای ۲۸ مرداد جلوگیری کند اما چنین نکرده است. سوال اینجاست که حزبی که آن زمان به لحاظ قانونی امکان فعالیت نداشت تا چه اندازه نقش‌آفرین بود و در کدام سوی معادلات ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جای می‌گیرد؟

بیژن جزنی از چهره‌های تاثیرگذار جریان‌های چپ ایرانی و تئوری‌پرداز فعالیت‌های مسلحانه در دهه ۵۰ در تالیفات خود به نقش حزب توده در آن دوران پرداخته است. جزنی معتقد است که حزب توده در مقابل کودتا “غافلگیر” شد هرچند پیش از آن این خطر را به مصدق گوشزد کرده بود: “مهم‌ترین ضعف رهبری حزب توده هراس از عمل و بکار نبردن نیروهای خود (شبکه نظامی) در مقابله با دشمن بود.”

از سوی دیگر محمدعلی عمویی از اعضای تشکیلات افسران حزب توده در زمان کودتا و یکی از چهره‌های برجسته این حزب در سال‌های بعد تاکید می‌کند که “از ۳۰ تير سال ۱۳۳۱ حزب توده ايران وفادارترين طرفدار دکتر مصدق بود، حتی نسبت به گروه ملی هايی که در اطراف دکتر مصدق بودند.”

او همچنین انفعال و غافلگیری حزب توده در مقابل کودتا را رد می‌کند و توضیح می‌دهد که این حزب در روز ۲۷ مرداد دو نفر را به خانه دکتر مصدق فرستاده تا پیام کودتای قریب‌الوقوع را منتقل کنند: “گفته شده بود حزب توده ايران با تمام توان خود در اختيار شما است و توان بسيج مردم را دارد ولی نه تانک دارد نه توپ و اينها در اختيار دولت است. اگر دکتر مصدق از امکانات نظامی خود استفاده کند و همچنين پيامی هم بدهد، حزب توده مردم را بسيج و با شعار زنده باد دولت ملی دکتر مصدق حرکت می‌‌دهد.”

عموی مدعی است که “موضع حزب به هيچ وجه انفعالی نبود و تا جايی که توان داشت کمک کرد و اطلاعات دقيق درباره کودتا دراختيار دکتر مصدق گذاشت اما او موضعش را در ۲۷ مرداد تعيين کرد؛ وقتی سوليوان به ديدار دکتر مصدق رفت و اعلام کرد با شرايط ناامنی که در خيابان های تهران برای آمريکايی ها پديد آمده ديگر نمی توانيم اينجا بمانيم و ايران راترک می کنيم. دکتر مصدق در حضور سوليوان به فرماندار نظامی تلفن زد و گفت هر گونه تظاهرات را سرکوب کنيد و ما در ۲۷ مرداد بزرگترين آسيب را ديديم. به روايتی حدود ۶۰۰ نفر از کادرهای حزبی روز ۲۷ مرداد بازداشت شدند و ارتباطات گسيخته شد. ولی با اين همه اگر پيامی از طرف دکتر مصدق از راديو پخش می شد بدون ترديد حزب می توانست نيروی ارزنده ای را به ميدان بياورد و با هواداران دکتر مصدق همراهی کند.”

با این حال بابک امیرخسروی، نویسنده کتاب “نظر از درون به نقش حزب توده ایران” و از منتقدان این حزب، مجموعه روایت‌های عمویی را زیر سوال برده و می‌گوید که در آن زمان خود اعضای حزب توده هم به “دست روی دست گذاشتن و تماشاگر ماندن در برابر میدانداری آشوبگران و الواط، در صبح ۲۸ مرداد و فلج نگهداشتن شبکۀ حزبی و عدم استفاده از امکانات تشکیلات حزب، برای مقابله با اوباش” معترض بودند.

او روایت می‌کند که “در آن روز سرنوشت‌ساز، از صبح و طبق معمول آن روز‌ها، تمام شبکه حزبی در خیابان‌ها در حال آماده باش بود و جوانان شجاع و پیکارجو و از جان گشتۀ حزبی، خون دل می‌خورند و اشک می‌ریختند و منتظر رسیدن دستور رهبری برای اقدام و دست بکار شدن، بی‌تاب بودند؛ دستوری که هرگز نرسید تا آنکه آشوبگران کاملاً بر اوضاع مسلط شدند. لومپن‌ها و چاقوکشانی که‌‌ همان صبح ۲۸ مرداد از سبزه میدان تجهیز شده بودند، این بی‌عملی توده‌ای‌ها را به حساب قدرت خود واریز کردند!”

حزب توده پس از کودتا به شدت سرکوب شد؛ ۲۷ نفر از اعضای سازمان نظامی حزب حکم اعدام گرفتند و برخی دیگر به زندان‌های طولانی مدت محکوم شدند.

شعبان جعفری

شعبان جعفری به همراه چماقداران مخالف مصدق در روز کودتا

شعبان جعفری یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های کودتاست. این بزن بهادر معروف تهران را هم به سلطنت‌طلبان، هم به آیت‌الله کاشانی و هم شخص حسین فاطمی منتسب کرده‌اند. برخی نیز انتقاد کرده‌اند که در غیاب روایت‌های مستند تاریخی، افکار عمومی شعبان جعفری را با “شعبون استخونی” یکی از شخصیت‌های سریال علی حاتمی قاطی کرده است. یک نکته جالب درباره این چهره جنجالی این است که او چندین دهه پس از سقوط دولت مصدق، در آمریکا و در روز ۲۸ مرداد درگذشت.

شعبان جعفری خاطراتش را در قالب مصاحبه‌ای که به شکل کتاب منتشر شده عنوان کرده و در آن مدعی است که بدون دریافت پول و تنها به خاطر علاقه به آیت‌الله کاشانی و سلطنت، به مخالفت با مصدق برخاسته و آشوب و بلوا به پا کرده است. او خود را از نزدیکان و علاقه‌مندان به نواب صفوی و فداییان اسلام معرفی کرده که به دلیل لو دادن برنامه یکی از ترورها از جمع آنان طرد شده است. در روایت‌های رسمی جمهوری اسلامی وجه علاقه شعبان به دربار و شخص شاه پررنگ می‌شود اما شعبان خود مدعی است که تحت تاثیر آیت‌الله کاشانی نیز قرار داشته و از جمله در شورش اسفند ۱۳۳۱ به دستور او عمل کرده است: “آیت‌الله کاشانی گفت: برین شاه داره از مملکت میره بیرون. برین نذارین شاه بره. اگه شاه بره عمامه مام رفته!”

جعفری همچنین می گوید که تا ظهر روز ۲۸ مرداد در زندان بوده و درباره نقش او در این روز بزرگنمایی و داستان‌سرایی شده است. با این حال در روایت‌های بسیاری او را سردسته چماق به دستان و افرادی می‌دانند که با ریختن به خیابان‌ها مقدمات سقوط دولت مصدق را فراهم کردند.

نقشه شماره یک

نقشه استقرار و آرایش مکانی دسته‌های لات‌هایی که از کودتاچیان پول گرفته بودند تا بامداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به خیابان بریزند. این گروه‌ها در بازار ونقاطی دیگر در جنوب شهر تهران جمع شدند و سپس به طرف شمال شهر حرکت کردند. نام سرکرده این گروه‌ها همراه با شمار تقریبی افراد و اهدافشان در سمت چپ نقشه آمده است.
(علی رهنما، نویسنده کتاب لات‌ها، فرصت‌طلبان، سربازها و جاسوس‌ها: آناتومی سقوط مصدق در چهار روز)

نقشه شماره دو

شهربانی تهران که طرفدار شاه بود، واحدهای ارتش و ماموران مخفی از صبح روز ۲۸ مرداد ماه درگیر کودتا شدند. (علی رهنما، نویسنده و مورخ)

نقشه شماره سه

تانک‌ها نقش مهمی در روز ۲۸ مرداد ایفا کردند. طی این روز نیروهای طرفدار شاه کنترل حدود ۲۴ تانک را از ارتش گرفتند. (علی رهنما-نویسنده و مورخ)

نقشه شماره چهار

حدود ساعت چهار عصر نیروهای مسلح ضدمصدق به سمت خانه او روانه شدند (سمت چپ نقشه) و بالاخره او را مجبور ساختند از دیوار باغ بگریزد و سپس خانه را غارت کردند.

این حقیقت که بخش بزرگی از وقایع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همچنان مورد بحث است، آن را همچنان موضوعی داغ و بین‌المللی نگاه داشته است. حتی پرسش‌هایی از این قبیل که چه کسی توطئه را طرح کرد، چه کسی آن را انجام داد، چه کسی در داخل ایران حمایتش کرد، و این که چطور موفق شد، هنوز محل مناقشه است.

نهاد آرشیو ملی آمریکا می‌گوید انتشار عمومی این اسناد چندان ارزشی ندارد چرا که اسناد سیا از این رویداد اندک هستند و به گفته مقامات سیا بیشترشان یا گم شده‌اند و یا در اوایل دهه ۶۰ میلادی نابود شده‌اند چرا که صندوق‌های نگهداری اسناد ماموران بایگانی پر شده بود و جا نداشت.

سیا برای دهه‌ها از ارائه اندک اسناد باقی‌مانده که گفته می‌شود فضایی به اندازه نیم متر مربع را اشغال می‌کند، طفره رفت، در حالی سه مدیر این سازمان – رابرت گیتس، جیمز وولسی، و جان دویچ- جداگانه وعده داده بودند که به دنبال سقوط شوری اسناد تاریخی مربوط به عملیات مخفیانه دوران جنگ سرد، از

Image placeholderدکتر محمد مصدق در اواخر دهه بیست و اویل دهه ۱۳۳۰ خورشیدی نخست وزیر دوران شاهنشاهی ایران بود.