لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ ایران ۱۸:۳۴

فاصله

یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

تقویم

انقلاب بهمن ۵۷ برای کودک ده ساله ای مثل من پایان لذت بردن از تیوب نارنجی بزرگی بود که همراه با مادرم بر روی آب سوار آن می شدیم در حالی که پدر دستگیره های کنفی تیوب را محکم در دستانش می گرفت تا مطمئنمان کند که همه جا با ماست. از همان روزها بود که پدر هر جایی با ما نبود و هر روز دورتر و دورتر شد.

آن انقلاب برای من پایان فعالیت های جمعی با دختران و پسران بود. زمان خداحافظی با جمعی که برای آموزش شنا هر هفته به میدان ونک می رفتیم و پایان آنهمه آموزش ها و فعالیت های گروهی بود در جمع پیشاهنگی.

آن انقلابی گری ها برای من پایان دوچرخه سواری های لذت بخش در کوچه پس کوچه های محله بود. لذتی که با کشیده محکم یک مرد عابر انقلابی تبدیل به یکی از تلخ ترین خاطرات دوران کودکی ام شد.

فریادهای اعتراضی آن زمان برای من آمیخته ای ست از خاطره فرار ناگهانی تنها دوست نازنینم به خارج از ایران، بدون کوچکترین توضیحی تنها به جرم بهایی بودن و حس همیشگی انگشتانم بر روی زنگی که صدایش در اطاق های خالی پر از خاطرات شیرین کودکی مان می پیچد و محو عزیزی که از ترس جانش رفت که رفت و هیچکس نفهمید سرانجام در کجا قرار یافت و عاقبتش چه شد.

آن فریادهای بیرونی برای من آغاز اختلافات داخلی خانوادگی بر سر رویدادهای سیاسی و مذهبی بود.

۳۶ سال پیش برای من زمان مواجه با زنی بود که به او می گفتند کم عقل، عامل تحریک، دلیل آغاز جنگ ها، ضعیفه، ناراضی و مغرور و در کل اشتباهی که باید به هر قیمتی تصحیحش کرد.

انقلاب بهمن ۵۷ برای من آغاز ساختن موجودی بود که ماندگاریش در گرو انکار خود و پذیرش زور بود.

"چه فکر می کردند و چه شد!"

می خواهم با من برگردین به سیزده سال پیش. من مجری رادیو صدای آمریکا بودم با یه سری همکاران ارجمند و وزینی مثل عباس ملایری، احمدرضا بهارلو (البته خودش من رو استخدام کرده بود)، رامش راسخ معلم من در صدای آمریکا با اون آهنگ های تاپ و به روزش که از لابلای یه خروار خش خش و پارازیت به گوشم می رسید. استاد همایون مجد همیشه مهربان.

یادم میاد اکبر ناظمی ریزه میزه خونسرد رو. همینطور خانمی از قدیمی ترین و ارشدترین کارمندان بخش فارسی که خدای نوشتن متن ها و خبرهای ورزشی و اجرای اونها با صدای جادويی و مطمئنش بود که البته بازنشسته شد. شادروانان بهروز عباسی، ایرج آریان پور با اون سینی غذای تمیز و اشتهاآورش و دکتر امین فکرت.

پروین امینی باسواد و فرج اردلان که من شخصا همواره مدیون محبت های او هستم. و... اما دکتر ابراهیم بی پروا که اولین پاراگراف تحلیلی در صدای آمریکا را به همراه او اجرا کردم در برنامه ای به نام مرور مطبوعات روز آمریکا.

از اون زمان تا همین لحظه، جادوی رادیو با من بوده. پدر عاشقی بسوزه.

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG