لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۳:۳۹

پسر کالیفرنیا

سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶

تقویم
۱۳۹۶ ۱۳۹۵ ۱۳۹۴
فروردین اردیبهشت خرداد تیر مرداد شهریور مهر آبان آذر دی بهمن اسفند
خرداد، ۱۳۹۶
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه
۳۰ ۳۱ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵
۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹
۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶
۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۱ ۲

از کودکی علاقه زیادی به موتور داشتم و همیشه دلم می خواست موتور سواری کنم. از این آرزوهای محال بود چون هیچ کدام از دوستان، آشنایان و اقوام موتور نداشتند و خلاصه هیچ راهی برای رسیدن به موتور نداشتم.

از کودکی علاقه زیادی به موتور داشتم و همیشه دلم می خواست موتور سواری کنم. از اون آرزوهای محال بود چون هیچ کدام از دوستان، آشنایان و اقوام موتور نداشتند و خلاصه هیچ راهی برای رسیدن به این خواسته بزرگ نداشتم.

البته خانواده هم نظر مثبتی به این جریان نداشتند و معتقد بودند موتور وسیله خطرناکی است و در صورت بروز حادثه که البته در ایران احتمالش هم خیلی زیاد است، در بهترین حالت دست و پایم میشکند و مدتها بستری خواهم بود.

هفت هشت سالم بود که یکی از دوستان پدرم به منزل ما آمد و چند ساعتی میهمان بود، موقع رفتن متوجه شدم که با موتور آمده و خیلی خوشحال شدم. ظاهرأ برای فرار از ترافیک وحشتناک تهران تصمیم گرفته بود یک موتورهم بخرد و برای رسیدن به قرارهای کاری از آن استفاده کند.

دیگه از این بهتر نمی شد، از من اصرار و از پدرجان انکار، کلی بحث کردیم تا در نهایت قرار شد ترک موتور بشینم و در کوچه های اطراف یک چرخی بزنیم.

خیلی خوشحال شدم که بالاخره به آرزوم رسیدم و موتورسواری می کنم، البته یک موتور هوندای سبک بود ولی هیجان زیادی داشتم، از هیچی بهتر بود.

دوست پدرم که میخواست سنگ تمام بذارد و به اصطلاح به من خیلی حال بدهد، با سرعت ویراژ میداد و از میان ماشین ها رد میشد، غافل از اینکه من حسابی ترسیدم و نه تنها لذتی نمی بردم بلکه چشمهایم را بستم تا این صحنه های ترسناک را نبینم.

خوشبختانه این تجربه ناخوشایند بیشتر از هفت هشت دقیقه طول نکشید و برگشتیم منزل، ولی به خودم قول دادم دیگه هیچ وقت سوار موتور نشوم و این علاقه را برای همیشه فراموش کنم.

سالها گذشت و چند هفته پیش برای مصاحبه با یک هنرمند ایرانی به «کافه اپیکور» در ایالت ویرجینیا رفتم، جای تمیز و قشنگی است که پاتوق خیلی از هنرمندان محلی محسوب می شود.

خسرو رضایی پور صاحب این مکان، از موتورسوارهای قهار است وعشق زیادی به این وسیله دو چرخ دارد.

در کنار یکی از دیوارهای رستوران چشمم به یک موتور «هارلی دیویدسون» خورد، حتمأ می دانید که از مشهورترین موتورهای جهان است و در بین اهل فن ارزش و اعتبار زیادی دارد.

آقای رضایی پور در فصل های سرد سال که سوار موتور نمی شود، این هارلی دیویدسون نازنین را اینجا پارک می کند تا مشتریان از دیدنش حظ بصری ببرند.

وقتی اشتیاق من موقع تماشای موتور را دید پیشنهاد کرد که سوار بشوم و حداقل بصورت ساکن از سواری هارلی دیویدسون لذت ببرم.

منهم کلاه و کاپشن مخصوص را پوشیدم و پریدم روی موتور، از همکارم بابک علیپور هم خواستم برای ثبت در تاریخ چند تا عکس بگیرد.

این دومین باری بود که سوار موتور شدم، تجربه شیرینی بود، فهمیدم هنوز علاقه زیادی به موتور دارم، البته به شرطی که ساکن باشد و حرکت نکنم.

این چهره قاتل بی رحمی است که چهل و نه انسان بیگناه را در شهر اورلاندو در ایالت فلوریدا به خاک و خون کشید، انسانهایی که گرایشهای جنسی و باورهای متفاوتی داشتند، مثل او زندگی نمیکردند، دگرباش بودند، همجنسگرا بودند.

با گذشت زمان، ابعاد بیشتری از این فاجعه هولناک مشخص میشود، عمر متین صدیقی بیست و نه سال داشت و افغان تبار بود، پدر و مادرش به دلیل سالها جنگ بی پایان در افغانستان به آمریکا مهاجرت کردند تا زندگی آرامی در سرزمین فرصتهای طلایی داشته باشند.

عمر در نیویورک متولد شد و در خانواده ای مذهبی پرورش یافت، بر اساس اسناد و شواهد موجود، پدرش مسلمانی سنتی است که عقاید محافظه کاری دارد، حتی در یکی از برنامه های تلویزیونی خود بصورت تلویحی از طالبان حمایت کرده است.

عمر متین صدیقی با وجود اینکه در آمریکا رشد کرد، تحت تأثیر عقاید افراطی اطرافیانش قرار داشت و فردی بنیادگرا بود، او دو بار ازدواج کرد و یک فرزند خردسال دارد. به گفته دوستان و آشنایان عمر، او بارها به نفرت خود از همجنسگرایان ، دگرباشان ، سیاهپوستان و غیرمسلمانان اشاره کرده و نظرات عجیب و غریب و نگران کننده ای درباره این اقلیتها داشت، عقایدی که باعث شد در نهایت با اسلحه روانه یکی از کلوبهای مشهور همجنسگرایان در محله خود شود و حاضرین را که اکثرأ دگرباشان سیاهپوست و اسپانیولی تبار بودند به گلوله ببندد، چهل و نه کشته و دهها زخمی ، در نهایت خودش هم کشته شد.

هر چند که گفته میشود عمر متین صدیقی هنگام این حمله تروریستی خود را یکی از اعضای داعش معرفی کرده و این سازمان تروریستی هم مسئولیت این حمله مرگبار را بر عهده گرفته ، ولی هنوز رابطه مستقیمی در این میان پیدا نشده و مشخص نیست که این حمله با برنامه ریزی سازمانی صورت گرفته باشد.

این مرگبارترین کشتار گروهی با اسلحه گرم در تاریخ آمریکا است و متأسفانه جوانهای زیادی در این حمله ناجوانمردانه قربانی شدند، به نظرم در این مرحله ملیت یا تبار عمر متین صدیقی اهمیت چندانی ندارد، مهم نیست که خانواده او اهل کدام کشور هستند یا چه مذهبی دارند، مشکل اصلی تحجر، تعصب، کج اندیشی و افراط گرایی است، مشکلاتی که نمونه های متفاوتی از آن در انواع و اقسام مختلفی در همه کشورها و مذاهب وجود دارد.

عمر متین صدیقی نماینده جریانی است که تحمل دگرباشان و دگر اندیشان را ندارد، جریانی که اعتقادی به برابری، آزادی و کرامت انسانی ندارد، در مکتب این افراطیون بی خرد هر که از ما نیست باید کشت و نابود کرد.

عمر تحت تأثیر عقاید و باورهای سنتی پرورش یافت و به فردی متعصب و افراطی تبدیل شد، خانواده ای که احتمالا توهین و تحقیر دگرباشان یا همجنسگرایان در آن امری عادی است و به نظرش این اقلیتهای جنسی انسانهایی پست و حقیر هستند، همه ما کم و بیش با افرادی که چنین نظریاتی دارند آشنا هستیم.

در ساعات گذشته نظرات کاربران ایرانی را میخواندم، متأسفانه گروهی از این اقدام غیر انسانی حمایت کردند، عده ای ضمن سرزنش قاتل، کلمات زشت و ناپسندی علیه همجنسگرایان بیان کردند، و برخی هم اهمیت زیادی برای این حادثه قائل نشدند چرا که قربانیان دگرباش هستند، متأسفانه به دلایل مختلفی دگرباش هراسی و همجنسگرا ستیزی در میان گروهی از ایرانیها هم وجود دارد و این واقعیت تلخی است که باید بپذیریم.

البته این موضوع در کشورهای غربی هم بحثی است داغ و جنجالی ومن انتظار ندارم که مثلا در میان ایرانیها همه نظر مثبتی به این جریان داشته باشند ولی احترام به آزادیهای فردی، اعتقاد به برابری، باور به حقوش شهروندی و پذیرش گرایشهای جنسی متفاوت، اصلی است جهانشمول که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم درج شده است، یعنی علی رغم نظرات و دیدگاههای متفاوتی که همه ما میتوانیم درباره همجنسگرایی داشته باشیم، در دنیای امروز پذیرش این اصول جهانی که به آن اشاره کردم مقوله ای است پذیرفته شده وغیر قابل بحث

من بعنوان یک ایرانی که شاید نقش کوچکی در رسانه های گروهی دارم، احساس میکنم باید بیشتر در این زمینه کار کنم، باید فرهنگ سازی کرد، باید میزان آگاهی و درک جامعه از این مقوله مهم را افزایش داد، باید به باورهای متفاوت احترام گذاشت، باید از خانواده شروع کرد، باید استفاده از واژه ها و کلمات زشت را متوقف کرد، باید باورها و عقاید کهنه را دور ریخت، چشها را باید شست ، جور دیگر باید دید.

بازیکنی باهوش و تکنیکی که به دلیل مهارتهای فردی و حرکات منحصر به فردش به مامبای سیاه مشهور است، یک نوع مار آفریقایی که میتونه در هر فاصله ای طعمه خودش را نیش بزند

زمانی که در ایران زندگی میکردم خیلی اهل بسکتبال نبودم و اطلاعات زیادی درباره این رشته و ستاره های بزرگش نداشتم، فقط کریم عبدالجبار را در فیلم خشم اژدها در حال مبارزه با بروس لی دیده بودم و مایکل جردن را در فیلم اسپیس جم کنار شخصیتهای کارتونی محبوبم، از بسکتبال در همین حد میدونستم، البته ورزش میکردم ولی نه بسکتبال، به فوتبال و تنیس علاقه داشتم.

وقتی به کالیفرنیا مهاجرت کردم همه چیز عوض شد، در آن سالها فوتبال در آمریکا هنوز فراگیر نشده بود و شبکه های تلویزیونی به ندرت بازیهای این رشته ورزشی را پخش میکردند، خبری هم از اینترنت و ایستگاههای رادیویی و شبکه های تلویزیونی ایرانی نبود، یعنی غربت بود و غم بی فوتبالی.

باید از بین فوتبال آمریکایی، هاکی روی یخ، بیسبال و بسکتبال یکی را انتخاب میکردم، به هر حال تماشای مسابقات ورزشی و یا طرفداری از تیم دانشگاه، شهر یا ایالت یکی از بخشهای مهم فرهنگ آمریکایی است، جزو واجبات است و باید حتمأ طرفدار یک تیمی باشی، لس آنجلس تیم فوتبال نداشت، بیسبال هم به نظرم خیلی کسل کننده بود، علاقه ای به هاکی روی یخ هم نداشتم، خلاصه انتخابم شد بسکتبال.

در منطقه ای به نام اورنج کانتی یا به قول ایرانیها پرتقال آباد زندگی میکردم، نیم ساعت با شهر فرشته ها فاصله داره، یک مثلی هست که میگه تمام شهروندان لس آنجلس و حومه مادرزادی طرفدار لیکرز هستند، یعنی این تیم بسکتبال ازمحبوبیت حیرت انگیزی در آن کلان شهر برخوردار است، پیر و جوان، زن و مرد، سیاهپوست، لاتین تبار، آسیایی و حتی اهالی خاورمیانه و جاهایی دیگه طرفدار طلایی پوشان لیکرز هستند، به این صورت شدم طرفدار لیکرز.

در آن سالها لس آنجلس لیکرز حال و روز خوشی نداشت، بازیکنان بزرگ بازنشسته شده بودند و از آخرین قهرمانی این تیم بیش از ده سال میگذشت، لیکرز یک تیم معمولی بود که با زحمت زیادی به مرحله حذفی میرسید و به سرعت هم اوت میشد. پروسه جوانگرایی آغاز شده بود و همه منتظر ظهور ستاره ای بودند تا روزهای خوش گذشته را زنده کنه، دوران طلایی ویلت چمبرلین، کریم عبدالجبار و مجیک جانسون.

در چنین روزهایی بود که لیکرز در یک انتقال جنجالی، جوانی را به خدمت گرفت به نام کوبی برایانت، هفده سالش بود و در مسابقات دبیرستان های آمریکا افتخارات زیادی داشت. معمولا بسکتبالیست ها و بازیکنان بسیاری از رشته های ورزشی در آمریکا بعد از دبیرستان به کالج میروند و در مسابقات دانشگاهی شرکت میکنند، بعد از آن چهره ها و ستاره های نخبه جذب لیگ های ورزشی شده و فعالیتهای خود را به صورت حرفه ای دنبال میکنند، این سیستمی است که در این کشور جا افتاده و معمولا ورزشکاران حرفه ای چنین مسیری را طی میکنند. البته همیشه استثنا هم وجود داره، مثل کوبی برایانت، او اینقدرخوب بود که به دانشگاه نرفت و بعد از اتمام دبیرستان مستقیم وارد لیگ حرفه ای بسکتبال یا ان بی ای شد.

کارشناسان و نویسنده های ورزشی آینده درخشانی برای کوبی پیش بینی میکردند، به نظر آنها این جوان هفده ساله، مایکل جردن جدیدی بود که لیکرز را به اوج میبره و افتخارات زیادی نصیب لس آنجلس خواهد کرد. البته در ابتدا باورش مشکل بود چون کوبی در سالهای اولی که در لیکرز بود فراز و نشیب زیادی داشت و چندان موفق نبود، یعنی علی رغم استعداد و توانایی حیرت انگیزی که داشت، نتوانست تغییر محسوسی در روند نتیجه گیری لیکرز داشته باشه و خبری از قهرمانی نبود.

بسیاری باور دارند یکی از دلایل مهم موفقیت مایکل جردن در شیکاگو بولز، فیل جکسون بود، یک مربی افسانه ای، باهوش و آگاه که تئوریسین بزرگی در بسکتبال است، فیل و مایکل شش بار با شیکاگو قهرمان ان بی ای شدند و رکورد قابل توجهی را در تاریخ ثبت کردند. وقتی خبر پیوستن فیل جکسون به لس آنجلس لیکرز رسمأ اعلام شد، شور و هیجان زیادی شهر را فراگرفت، همه امیدوار بودند این مربی بزرگ که رابطه نزدیکی هم با مدیران تیم داشت، بتواند از کوبی برایانت یک ستاره واقعی بسازه و لس آنجلس لیکرز را قهرمان لیگ کند.

فیل جکسون با اجرای همان سیستم موفقی که در شیکاگو داشت، کوبی را به ستاره ای تبدیل کرد که تشنه پیروزی و افتخار بود، دوره طلایی لیکرز شروع شد، سه قهرمانی متوالی این تیم را به قدرت نخست بسکتبال آمریکا تبدیل کرد، تماشای پیروزیهای زنجیره ای و هیجان انگیز لیکرز یکی از تفریحات مهم شهروندان لس آنجلس و مناطق اطراف بود، افتخار و غرور به شهر فرشته ها برگشته بود، بالاخره صاحب تیمی شدیم قابل احترام، سوپراستاری داشتیم که در میدان مسابقه خدایی میکرد، قهرمان بودیم.

در تمام این سالها در حد ممکن و مقدور بازیهای کوبی برایانت را در تلویزیون تماشا کردم، یکی دو بارهم به ورزشگاه رفتم و از نزدیک شاهد هنرنمایی او در زمین بودم، کوبی ستاره شهر ما بود، بازیکنی باهوش و تکنیکی که به دلیل مهارتهای فردی و حرکات منحصر به فردش به مامبای سیاه مشهور است، یک نوع مار آفریقایی که میتونه در هر فاصله ای طعمه خودش را نیش بزند و زهر کشنده ای داره. کوبی یکی از امتیازآورترین بازیکنان تاریخ ان بی ای است، پنج بار قهرمان لیگ شد، هجده بار در تیم برتر سال انتخاب شد، یک بار بهترین بازیکن سال شد، با تیم ملی آمریکا قهرمان جهان شد، مدال طلای المپیک گرفت، خلاصه افتخاری نیست که این اعجوبه سیاه پوست کسب نکرده باشه.

البته کوبی برایانت هم مثل هر انسانی، نقاط ضعفی هم داشت و در زندگی شخصی و حرفه ای خود دچار اشتباهاتی شد، اختلافات او با شکیل اونیل و مشکلاتی که با فیل جکسون داشت باعث شد تا لیکرز پس از سه عنوان قهرمانی دچار بحران بشه، شکیل از لس آنجلس رفت و فیل هم کوبی را تنها گذاشت، بسیاری باور دارند اگر لیکرز در این سالها دچار مشکل نمیشد، میتوانست افتخارات بیشتری کسب کند، شاید قهرمانی های بیشتر، متأسفانه در این دوره کوبی هم به غرور کاذب و خود شیفتگی مبتلا شد و همراه با لیکرز سقوط کرد.

کوبی برایانت بعنوان ستاره تیم نقش مهمی در تصمیم گیریهای مدیران داشت، او پس از چند فصل کابوس وار با تشخیص اشتباهات خود، خواستار بازگشت فیل جکسون شد، آنها با حل و فصل اختلافات خود، دوره جدیدی را آغاز کردند و دوبار قهرمان لیگ شدند، در دوره جدید بازیکنانی چون پل گازول، لامار اودم و دریک فیشر هم در لیکرز بودند و روزهای خوشی را برای طرفداران تیم رقم زدند.

یکی از خطاهایی که کوبی در زندگی شخصی مرتکب شد، رابطه غیراخلاقی با زنی در ایالت کلرادو بود، گفته میشه او که همراه با لیکرز برای مسابقه به شهر دنور رفته بود، در محل اقامتش بیش از حد معمول به یکی از کارکنان زن هتل نزدیک شده و درخواستهای نامناسبی را مطرح کرده، خلاصه این خانم هم از کوبی شکایت میکنه و ماجرا رسانه ای میشه، این داستان تأثیر خیلی بدی در اذهان عمومی داشت، چنین رفتاری از ستاره محبوب و دوست داشتنی شهر که ادعا میکنه شوهری وفادار و پدری مهربان است، واقعآ غیره منتظره بود.

این داستان به جنجال بزرگی تبدیل شد و کوبی را به فردی خلوت گزین تبدیل کرد، او حمایت و پشتیبانی تعدادی از کمپانی ها و اسپانسرهای خود را از دست داد و دوران سختی را تجربه کرد. کوبی و همسرش تا مرز جدایی پیش رفتند ولی به خاطر آینده فرزندان خود در نهایت به تفاهم رسیدند و زندگی مشترک خود را ادامه دادند، کوبی با ابراز پشیمانی از عمل ناشایستی که انجام داده، از همسرش تقاضای بخشش کرد، به هر حال این قضیه سرانجام خوشی داشت، او به آغوش خانواده بازگشت و به تدریج محبوبیت گذشته خود را دوباره بدست آورد.

در سالهای اخیر لس آنجلس لیکرز شرایط بدی داشت، تصمیم گیریهای غلط مدیران، تغییر مداوم مربیان، گزینش بازیکنان ناکارآمد و البته آسیب دیدگیهای وحشتناک کوبی برایانت باعث شد این تیم وضعیت غم انگیزی داشته باشه، کوبی که سن و سالش هم بالا رفته بود، در سه سال گذشته تحت چند عمل جراحی مختلف قرار گرفت و بیشتر بازیهای فصل را از دست داد، هرچند که او انگیزه زیادی برای ادامه این مسیر داشت و تشنه کسب یک عنوان قهرمانی دیگه بود، ولی شرایط نامناسب بدنی و البته برنامه های درازمدت لیکرز که قصد جوانگرایی داشت، باعث شد تا این ستاره تکرار نشدنی بازنشستگی خود را اعلام کنه، کوبی که بیست سال در لیکرز بازی کرده بود، قصد نداشت به تیم دیگری ملحق شود و تا پایان به لس آنجلس وفادار ماند، او با کسب شصت امتیاز مقابل یوتا جاز، خداحافظی باشکوهی از میدان داشت و به دوران بازیگری خود پایان داد.

کوبی برایانت به رکورد مایکل جردن نرسید و یک عنوان قهرمانی کم آورد، ولی او تأثیرگذارترین بازیکن نسل خودش بود، ستاره ای که چیزی کمتر از مایکل نداشت، چهره ای که الگوی بسیاری از جوانهای امروز است، بدون شک یاد و خاطره بازیهای او، لحظات تلخ و شیرینی که داشته و عناوین قهرمانی که کسب کرده، همیشه در ذهن طرفدارانش باقی خواهد ماند، کوبی اسطوره لیکرز بود، قهرمان لس آنجلس

آلخاندرو گونزالس اینیاریتو و لئوناردو دی کاپریو در بخش دراما جوایز؛ بهترین فیلم، کارگردانی و بازیگر نقش اول را برای فیلم "بازگشته" کسب کردند

گلدن گلوب هر سال توسط انجمن نشریات خارجی هالیوود برگزار میشود، یعنی نویسنده ها، منتقدین و عکاسان خارجی ساکن لس آنجلس که خبرها و رویدادهای هنری این کشور را پوشش میدهند.

هفتاد و سومین مراسم اهدای جوایز گلدن گلوب در هتل بورلی هیلتون لس آنجلس برگزار شد و چهره ها، سریالها و فیلمهای برتر جوایز امسال یا گوی بلورین را دریافت کردند، مراسمی هیجان انگیز با شرکت ستاره ها و بزرگان صنعت سینما و تلویزیون که میلیونها بیننده در سراسر جهان داشت.

گلدن گلوب نخستین مراسم اهدای جوایز سینمایی سال میلادی در آمریکا است، در ماههای ژانویه و فوریه برنامه های مختلفی از سوی سازمانها و انجمنهای هنری برگزار میشود و این دوران به فصل جوایز سینمایی معروف است، فصلی که با برگزاری مراسم اسکار به پایان میرسد.

گلدن گلوب هر سال توسط انجمن نشریات خارجی هالیوود برگزار میشود، یعنی نویسنده ها، منتقدین و عکاسان خارجی ساکن لس آنجلس که خبرها و رویدادهای هنری این کشور را پوشش میدهند. این انجمن در سال هزار و نهصد و چهل و یک تأسیس شده و در حال حاضر اعضای آن از پنجاه و پنج کشور جهان هستند و نشریات آنها بیش از دویست و پنجاه میلیون خواننده دارد.

یکی از ویژگیهای گلدن گلوب این است که فقط به سینما محدود نیست و محصولات تلویزیونی را هم در برمیگیرد، یعنی سریالها و فیلمهایی که برای شبکه های تلویزیونی تولید میشوند.

نکته جالب دیگر این است که جوایز را به دو بخش اصلی تقسیم کردند : دراما و کمدی - موزیکال، یعنی تمام بازیگران، فیلمها یا سریالها دراین چهارچوب طبقه بندی شدند و انجمن نشریات خارجی هالیوود جوایز را در این دو بخش به برندگان اهدا میکند.

بسیاری از هنردوستان موافق چنین تقسیم بندی هستند و اعتقاد دارند از نظر حرفه ای شرایط منصفانه تری برای رقابت هنری ایجاد میکند، برای نمونه در اسکار چنین طبقه بندی وجود ندارد و در اکثر موارد فیلمهای کمدی - موزیکال تحت تأثیرداستانهای جدی و فیلمهای دراما قرار گرفته و شانس کمتری برای دریافت جایزه دارند.

سعی میکنم هر سال در صورت امکان این مراسم را تماشا کنم، برنامه جالبی است، از تماشای فرش قرمز، ستاره های مشهور، لباسهای رنگارنگ و هیجان برنامه لذت میبرم. درسته که خیلی از گفتگوها و یا اظهارنظرهای پیش از برنامه تصنعی است و شاید به نظر گروهی، این مراسم بیش از حد تجاری باشد یا فاقد ارزش هنری، ولی تماشای گلدن گلوب همیشه و در همه جا لذتبخش است.

فرش قرمز در مقابل هتل بورلی هیلتون در بورلی هیلز لس آنجلس
فرش قرمز در مقابل هتل بورلی هیلتون در بورلی هیلز لس آنجلس

هتل بورلی هیلتون در شهر بورلی هیلز قرار دارد، خیلی هم به وستوود محله ایرانیهای لس آنجلس نزدیک است، بارها از مقابل این هتل گذشتم یا با دوستان در رستورانش شام خوردیم. یک هتل تاریخی است با ساختمان قدیمی. جالبه که تصاویری که از تلویزیون پخش میشود هیچ شباهتی به این هتل ندارد، یعنی به قدری چیدمان، دکور و صحنه آرایی این مراسم چشمگیر است که مشکل میشه باور کرد این محل همان هتل بورلی هیلتون است.

یکی از بزرگترین چالشهای تهیه کنندگان چنین مراسمی انتخاب مجری برنامه است، یعنی هنرمند یا کمدین پرانرژی و بذله گویی که ضمن افتتاح برنامه، با شوخیهای خود با بازیگران، فیلمها و سریالهای تلویزیونی مجلس را گرم کند، به اصطلاح نمک برنامه باشد. امسال ریکی گرویس کمدین بریتانیایی برای چهارمین بار بعنوان مجری این مراسم انتخاب شد، صادقانه بگم به هیچ عنوان از شوخیهای او لذت نبردم، بیش از حد زشت و زننده بود.

ریکی از جمله کمدینهایی است که در طنزش هیچ حد و مرزی نداره و بیش از حد به زندگی خصوصی ستاره ها و یا مشکلات اخلاقی و گرفتاریهای حقوقی آنها میپردازد. رفتاری که ریکی با مل گیبسون داشت و حرفهایی که درباره او زد یکی از لحظات غم انگیز برنامه بود، هر چند که مل گیبسون هم چهره چندان محبوبی نیست و در سالهای اخیر مشکلات زیادی داشته ولی شایسته چنین برخوردی هم نبود، امیدوارم این آخرین باری باشد که ریکی گرویس گلدن گلوب را اجرا میکند.

تعداد برنده های مراسم گلدن گلوب زیاد است و در چنین نوشتاری امکان پرداختن به همه آنها نیست، البته گروهی از آنها هم برای دوستانی که در ایران هستند شناخته شده نیستند، به همین دلیل فقط به معرفی تعدادی از برندگان سینمایی میپردازم که برای خودم جالب است، چهره هایی که موفقیت آنها خبرساز بود و به نظرم جلب توجه کرد.

بدون شک آلخاندرو گونزالس اینیاریتو کارگردان مکزیکی فیلم بازگشته، یکی از برنده های بزرگ امسال بود، او به تدریج به یکی از چهره های تأثیرگذار هالیوود تبدیل میشه که حرفهای زیادی برای گفتن داره، کارگردانی با ایده های عجیب و غیرمعمول که جریان تازه ای را در هالیوود ایجاد کرده است، آلخاندرو سال گذشته با فیلم مرد پرنده موفقیت حیرت انگیزی در اسکار داشت و تمام جوایز اصلی را درو کرد.

بازگشته در بخش دراما جایزه بهترین فیلم، کارگردانی و بازیگر نقش اول را برد تا یکی از آثار مطرح سال باشد، این روزها آمریکا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری است و یکی از محورهای اصلی این انتخابات موضوع مهاجرین است، از دید بسیاری از منتقدین موفقیت یک کارگردان مکزیکی در هالیوود از جنبه های مختلفی حائز اهمیت است.

لئوناردو دی کاپریو
لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی کاپریو برای بازی در همین فیلم جایزه گرفت، هنرمند خوش تیپ و توانایی که در فیلمهای زیادی حضور داشته و موفقیتهای فراوانی کسب کرده است. به نظرم "بازگشته" بهترین فیلمی است که این بازیگر امریکایی در آن حضور داشته، تجربه متفاوتی در عرصه بازیگری که با تحسین بسیاری از منتقدین هنری همراه شده، شاید این بهترین شانس لئوناردو دی کاپریو برای دریافت اسکار باشه، تنها جایزه ای که او هنوز به کلکسیون افتخاراتش اضافه نکرده است.

در بخش فیلمهای دراما سیلوستر استالونه جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد را برای کرید دریافت کرد، هفتمین فیلم از مجموعه سینمایی راکی که در ابتدا تولیدش هواداران سیلوستر را کمی نگران کرد. قرار نبود فیلم دیگری به راکی اضافه بشه و پرونده این مجموعه بسته شده بود، ولی سناریوی خوب و داستان جذابش نظر سیلوستراستالونه و سرمایه گذاران را تغییر داد تا بار دیگه شاهد حضور راکی بر پرده نقره ای سینما باشیم.

بسیاری از منتقدین باور دارند بعد از اولین فیلم راکی که چهل سال پیش ساخته شد، کرید بهترین فیلم این مجموعه سینمایی است، شاید هم انجمن نشریات خارجی هالیوود قصد داشت با این انتخاب ادای دینی کرده باشد به سیلوستراستالونه که در اواخر دوران بازیگری خود قرار دارد.

گلدن گلوب در سال هزار و نهصد و هفتاد و هفت به راکی کم محلی کرد ولی فیلم در همان سال سه جایزه اسکار برد و سیلوستر استالونه را به اوج شهرت رساند، استقبال گرم مدعوین و تشویق طولانی این بازیگر کهنه کار یکی از صحنه های زیبای این مراسم بود.

دنزل واشنگتن در صحنه ای از فیلم "کتاب الی"
دنزل واشنگتن در صحنه ای از فیلم "کتاب الی"

دنزل واشنگتن جایزه یک عمر دستاورد هنری را دریافت کرد، یکی از مهمترین جوایز گلدن گلوب که هر سال به یکی از بزرگان سینما و تلویزیون جهان اهدا میشود. بدون شک این هنرمند سیاهپوست یکی از ستاره های بزرگ دوران معاصر است، چهره ای که با بازی در نقشهای گوناگون و کاملأ متفاوت، یکی از تواناترین بازیگران هالیوود است.

برای معرفی چنین اسطوره ای تام هنکس روی صحنه رفت، او که با دنزل در فیلم فیلادلفیا همبازی بود، برای قدردانی از دستاوردهای ارزنده او سنگ تمام گذاشت. نمایش صحنه های مختلفی از فیلمهای این بازیگر سیاهپوست، خاطرات بسیاری را برای تماشاگران زنده کرد، لحظاتی فراموش نشدنی از آثاری که بخش مهمی از تاریخ سینمای جهان است.

انتظار سخنرانی بهتری از دنزل واشنگتن داشتم، بازیگری در این حد و اندازه باید در چنین مراسمی عملکرد بهتری داشته باشد، به ویژه اینکه از قبل مشخص بود که قرار است چنین برنامه ای اجرا شود و او فرصت کافی برای پردازش متن سخنرانی خود را داشت. متأسفانه دنزل واشنگتن حضور موفقی روی صحنه نداشت و کاملأ گیج و سردرگم بود، شاید هیجان بود، یا شادی بیش از حد، یا به قول خودش نداشتن عینک، به هر حال این یکی از ضعیف ترین سخنرانیهای سالهای اخیر گلدن گلوب بود.

از برنده های مهم دیگه میشه به ریدلی اسکات اشاره کرد، فیلم مریخی او بعنوان بهترین کمدی - موزیکال سال برگزیده شد و جایزه بهترین بازیگر مرد را نصیب مت دیمون کرد، البته برای بسیاری از جمله خود ریدلی اسکات عجیب بود که چرا این فیلم در بخش فیلمهای کمدی- موزیکال قرار دارد و در ابتدای سخنانش به همین موضوع اشاره کرد.

یا فیلم استیو جایز که در بخش دراما جوایز بهترین سناریو برای آرون سورکین و بهترین بازیگر مکمل زن برای کیت وینسلت را به ارمغان آورد، جالب بود که لئوناردو دی کاپریو و کیت وینسلت زوج محبوب فیلم تایتانیک در شبی خاطره انگیز جایزه گرفتند و طرفداران خود را خوشحال کردند.

جنیفر لارنس
جنیفر لارنس

جنیفر لارنس هم شب موفقی داشت و سومین گلدن گلوبش را برد، باید پذیرفت این بازیگر زیبای بیست و پنج ساله یکی از پدیده های سینمای آمریکاست و در صورت ادامه چنین روندی، رکوردهای بسیاری را خواهد شکست، او در بخش کمدی- موزیکال جایزه بهترین بازیگر زن را برای فیلم جوی دریافت کرد.

سال دو هزار و سیزده که برای پوشش خبری مراسم اسکار به لس آنجلس رفتم، جنیفر را از نزدیک در کنفرانس خبری مراسم دیدم، جایزه اسکار برده بود و خیلی هیجان زده بود، حقم داشت چون دریافت این جایزه در بیست و دو سالگی افتخار بزرگی است، دختر ساده و راحتی است و با همه حاضرین شوخی میکرد، خلاصه جلسه را بهم ریخت.

یکی از ویژگیهای جنیفر لارنس این است که هم در بازی در فیلمهای عامه پسند موفق است و هم در فیلمهای جدی و خاص، یعنی از معدود بازیگران جوان آمریکایی است که توانایی ایفای تمامی نقشها را دارد و بازی او بسیار باورپذیر است، بدون شک جوایز فراوانی در انتظار این بازیگر جذاب و مستعد است و آینده درخشانی خواهد داشت.

گلدن گلوب هم به پایان رسید و برنده های امسال مشخص شدند، رفتیم به پیشواز اسکار، امروز نامزدهای دریافت جوایز اسکار اعلام شدند، ببینیم کدام ستاره ها، هنرمندان و فیلمهای منتخب مهمترین جوایز سینمایی سال را دریافت خواهند کرد.

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG