لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ایران ۱۱:۱۶

پسر کالیفرنیا

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

تقویم

این چهره قاتل بی رحمی است که چهل و نه انسان بیگناه را در شهر اورلاندو در ایالت فلوریدا به خاک و خون کشید، انسانهایی که گرایشهای جنسی و باورهای متفاوتی داشتند، مثل او زندگی نمیکردند، دگرباش بودند، همجنسگرا بودند.

با گذشت زمان، ابعاد بیشتری از این فاجعه هولناک مشخص میشود، عمر متین صدیقی بیست و نه سال داشت و افغان تبار بود، پدر و مادرش به دلیل سالها جنگ بی پایان در افغانستان به آمریکا مهاجرت کردند تا زندگی آرامی در سرزمین فرصتهای طلایی داشته باشند.

عمر در نیویورک متولد شد و در خانواده ای مذهبی پرورش یافت، بر اساس اسناد و شواهد موجود، پدرش مسلمانی سنتی است که عقاید محافظه کاری دارد، حتی در یکی از برنامه های تلویزیونی خود بصورت تلویحی از طالبان حمایت کرده است.

عمر متین صدیقی با وجود اینکه در آمریکا رشد کرد، تحت تأثیر عقاید افراطی اطرافیانش قرار داشت و فردی بنیادگرا بود، او دو بار ازدواج کرد و یک فرزند خردسال دارد. به گفته دوستان و آشنایان عمر، او بارها به نفرت خود از همجنسگرایان ، دگرباشان ، سیاهپوستان و غیرمسلمانان اشاره کرده و نظرات عجیب و غریب و نگران کننده ای درباره این اقلیتها داشت، عقایدی که باعث شد در نهایت با اسلحه روانه یکی از کلوبهای مشهور همجنسگرایان در محله خود شود و حاضرین را که اکثرأ دگرباشان سیاهپوست و اسپانیولی تبار بودند به گلوله ببندد، چهل و نه کشته و دهها زخمی ، در نهایت خودش هم کشته شد.

هر چند که گفته میشود عمر متین صدیقی هنگام این حمله تروریستی خود را یکی از اعضای داعش معرفی کرده و این سازمان تروریستی هم مسئولیت این حمله مرگبار را بر عهده گرفته ، ولی هنوز رابطه مستقیمی در این میان پیدا نشده و مشخص نیست که این حمله با برنامه ریزی سازمانی صورت گرفته باشد.

این مرگبارترین کشتار گروهی با اسلحه گرم در تاریخ آمریکا است و متأسفانه جوانهای زیادی در این حمله ناجوانمردانه قربانی شدند، به نظرم در این مرحله ملیت یا تبار عمر متین صدیقی اهمیت چندانی ندارد، مهم نیست که خانواده او اهل کدام کشور هستند یا چه مذهبی دارند، مشکل اصلی تحجر، تعصب، کج اندیشی و افراط گرایی است، مشکلاتی که نمونه های متفاوتی از آن در انواع و اقسام مختلفی در همه کشورها و مذاهب وجود دارد.

عمر متین صدیقی نماینده جریانی است که تحمل دگرباشان و دگر اندیشان را ندارد، جریانی که اعتقادی به برابری، آزادی و کرامت انسانی ندارد، در مکتب این افراطیون بی خرد هر که از ما نیست باید کشت و نابود کرد.

عمر تحت تأثیر عقاید و باورهای سنتی پرورش یافت و به فردی متعصب و افراطی تبدیل شد، خانواده ای که احتمالا توهین و تحقیر دگرباشان یا همجنسگرایان در آن امری عادی است و به نظرش این اقلیتهای جنسی انسانهایی پست و حقیر هستند، همه ما کم و بیش با افرادی که چنین نظریاتی دارند آشنا هستیم.

در ساعات گذشته نظرات کاربران ایرانی را میخواندم، متأسفانه گروهی از این اقدام غیر انسانی حمایت کردند، عده ای ضمن سرزنش قاتل، کلمات زشت و ناپسندی علیه همجنسگرایان بیان کردند، و برخی هم اهمیت زیادی برای این حادثه قائل نشدند چرا که قربانیان دگرباش هستند، متأسفانه به دلایل مختلفی دگرباش هراسی و همجنسگرا ستیزی در میان گروهی از ایرانیها هم وجود دارد و این واقعیت تلخی است که باید بپذیریم.

البته این موضوع در کشورهای غربی هم بحثی است داغ و جنجالی ومن انتظار ندارم که مثلا در میان ایرانیها همه نظر مثبتی به این جریان داشته باشند ولی احترام به آزادیهای فردی، اعتقاد به برابری، باور به حقوش شهروندی و پذیرش گرایشهای جنسی متفاوت، اصلی است جهانشمول که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم درج شده است، یعنی علی رغم نظرات و دیدگاههای متفاوتی که همه ما میتوانیم درباره همجنسگرایی داشته باشیم، در دنیای امروز پذیرش این اصول جهانی که به آن اشاره کردم مقوله ای است پذیرفته شده وغیر قابل بحث

من بعنوان یک ایرانی که شاید نقش کوچکی در رسانه های گروهی دارم، احساس میکنم باید بیشتر در این زمینه کار کنم، باید فرهنگ سازی کرد، باید میزان آگاهی و درک جامعه از این مقوله مهم را افزایش داد، باید به باورهای متفاوت احترام گذاشت، باید از خانواده شروع کرد، باید استفاده از واژه ها و کلمات زشت را متوقف کرد، باید باورها و عقاید کهنه را دور ریخت، چشها را باید شست ، جور دیگر باید دید.

بازیکنی باهوش و تکنیکی که به دلیل مهارتهای فردی و حرکات منحصر به فردش به مامبای سیاه مشهور است، یک نوع مار آفریقایی که میتونه در هر فاصله ای طعمه خودش را نیش بزند

زمانی که در ایران زندگی میکردم خیلی اهل بسکتبال نبودم و اطلاعات زیادی درباره این رشته و ستاره های بزرگش نداشتم، فقط کریم عبدالجبار را در فیلم خشم اژدها در حال مبارزه با بروس لی دیده بودم و مایکل جردن را در فیلم اسپیس جم کنار شخصیتهای کارتونی محبوبم، از بسکتبال در همین حد میدونستم، البته ورزش میکردم ولی نه بسکتبال، به فوتبال و تنیس علاقه داشتم.

وقتی به کالیفرنیا مهاجرت کردم همه چیز عوض شد، در آن سالها فوتبال در آمریکا هنوز فراگیر نشده بود و شبکه های تلویزیونی به ندرت بازیهای این رشته ورزشی را پخش میکردند، خبری هم از اینترنت و ایستگاههای رادیویی و شبکه های تلویزیونی ایرانی نبود، یعنی غربت بود و غم بی فوتبالی.

باید از بین فوتبال آمریکایی، هاکی روی یخ، بیسبال و بسکتبال یکی را انتخاب میکردم، به هر حال تماشای مسابقات ورزشی و یا طرفداری از تیم دانشگاه، شهر یا ایالت یکی از بخشهای مهم فرهنگ آمریکایی است، جزو واجبات است و باید حتمأ طرفدار یک تیمی باشی، لس آنجلس تیم فوتبال نداشت، بیسبال هم به نظرم خیلی کسل کننده بود، علاقه ای به هاکی روی یخ هم نداشتم، خلاصه انتخابم شد بسکتبال.

در منطقه ای به نام اورنج کانتی یا به قول ایرانیها پرتقال آباد زندگی میکردم، نیم ساعت با شهر فرشته ها فاصله داره، یک مثلی هست که میگه تمام شهروندان لس آنجلس و حومه مادرزادی طرفدار لیکرز هستند، یعنی این تیم بسکتبال ازمحبوبیت حیرت انگیزی در آن کلان شهر برخوردار است، پیر و جوان، زن و مرد، سیاهپوست، لاتین تبار، آسیایی و حتی اهالی خاورمیانه و جاهایی دیگه طرفدار طلایی پوشان لیکرز هستند، به این صورت شدم طرفدار لیکرز.

در آن سالها لس آنجلس لیکرز حال و روز خوشی نداشت، بازیکنان بزرگ بازنشسته شده بودند و از آخرین قهرمانی این تیم بیش از ده سال میگذشت، لیکرز یک تیم معمولی بود که با زحمت زیادی به مرحله حذفی میرسید و به سرعت هم اوت میشد. پروسه جوانگرایی آغاز شده بود و همه منتظر ظهور ستاره ای بودند تا روزهای خوش گذشته را زنده کنه، دوران طلایی ویلت چمبرلین، کریم عبدالجبار و مجیک جانسون.

در چنین روزهایی بود که لیکرز در یک انتقال جنجالی، جوانی را به خدمت گرفت به نام کوبی برایانت، هفده سالش بود و در مسابقات دبیرستان های آمریکا افتخارات زیادی داشت. معمولا بسکتبالیست ها و بازیکنان بسیاری از رشته های ورزشی در آمریکا بعد از دبیرستان به کالج میروند و در مسابقات دانشگاهی شرکت میکنند، بعد از آن چهره ها و ستاره های نخبه جذب لیگ های ورزشی شده و فعالیتهای خود را به صورت حرفه ای دنبال میکنند، این سیستمی است که در این کشور جا افتاده و معمولا ورزشکاران حرفه ای چنین مسیری را طی میکنند. البته همیشه استثنا هم وجود داره، مثل کوبی برایانت، او اینقدرخوب بود که به دانشگاه نرفت و بعد از اتمام دبیرستان مستقیم وارد لیگ حرفه ای بسکتبال یا ان بی ای شد.

کارشناسان و نویسنده های ورزشی آینده درخشانی برای کوبی پیش بینی میکردند، به نظر آنها این جوان هفده ساله، مایکل جردن جدیدی بود که لیکرز را به اوج میبره و افتخارات زیادی نصیب لس آنجلس خواهد کرد. البته در ابتدا باورش مشکل بود چون کوبی در سالهای اولی که در لیکرز بود فراز و نشیب زیادی داشت و چندان موفق نبود، یعنی علی رغم استعداد و توانایی حیرت انگیزی که داشت، نتوانست تغییر محسوسی در روند نتیجه گیری لیکرز داشته باشه و خبری از قهرمانی نبود.

بسیاری باور دارند یکی از دلایل مهم موفقیت مایکل جردن در شیکاگو بولز، فیل جکسون بود، یک مربی افسانه ای، باهوش و آگاه که تئوریسین بزرگی در بسکتبال است، فیل و مایکل شش بار با شیکاگو قهرمان ان بی ای شدند و رکورد قابل توجهی را در تاریخ ثبت کردند. وقتی خبر پیوستن فیل جکسون به لس آنجلس لیکرز رسمأ اعلام شد، شور و هیجان زیادی شهر را فراگرفت، همه امیدوار بودند این مربی بزرگ که رابطه نزدیکی هم با مدیران تیم داشت، بتواند از کوبی برایانت یک ستاره واقعی بسازه و لس آنجلس لیکرز را قهرمان لیگ کند.

فیل جکسون با اجرای همان سیستم موفقی که در شیکاگو داشت، کوبی را به ستاره ای تبدیل کرد که تشنه پیروزی و افتخار بود، دوره طلایی لیکرز شروع شد، سه قهرمانی متوالی این تیم را به قدرت نخست بسکتبال آمریکا تبدیل کرد، تماشای پیروزیهای زنجیره ای و هیجان انگیز لیکرز یکی از تفریحات مهم شهروندان لس آنجلس و مناطق اطراف بود، افتخار و غرور به شهر فرشته ها برگشته بود، بالاخره صاحب تیمی شدیم قابل احترام، سوپراستاری داشتیم که در میدان مسابقه خدایی میکرد، قهرمان بودیم.

در تمام این سالها در حد ممکن و مقدور بازیهای کوبی برایانت را در تلویزیون تماشا کردم، یکی دو بارهم به ورزشگاه رفتم و از نزدیک شاهد هنرنمایی او در زمین بودم، کوبی ستاره شهر ما بود، بازیکنی باهوش و تکنیکی که به دلیل مهارتهای فردی و حرکات منحصر به فردش به مامبای سیاه مشهور است، یک نوع مار آفریقایی که میتونه در هر فاصله ای طعمه خودش را نیش بزند و زهر کشنده ای داره. کوبی یکی از امتیازآورترین بازیکنان تاریخ ان بی ای است، پنج بار قهرمان لیگ شد، هجده بار در تیم برتر سال انتخاب شد، یک بار بهترین بازیکن سال شد، با تیم ملی آمریکا قهرمان جهان شد، مدال طلای المپیک گرفت، خلاصه افتخاری نیست که این اعجوبه سیاه پوست کسب نکرده باشه.

البته کوبی برایانت هم مثل هر انسانی، نقاط ضعفی هم داشت و در زندگی شخصی و حرفه ای خود دچار اشتباهاتی شد، اختلافات او با شکیل اونیل و مشکلاتی که با فیل جکسون داشت باعث شد تا لیکرز پس از سه عنوان قهرمانی دچار بحران بشه، شکیل از لس آنجلس رفت و فیل هم کوبی را تنها گذاشت، بسیاری باور دارند اگر لیکرز در این سالها دچار مشکل نمیشد، میتوانست افتخارات بیشتری کسب کند، شاید قهرمانی های بیشتر، متأسفانه در این دوره کوبی هم به غرور کاذب و خود شیفتگی مبتلا شد و همراه با لیکرز سقوط کرد.

کوبی برایانت بعنوان ستاره تیم نقش مهمی در تصمیم گیریهای مدیران داشت، او پس از چند فصل کابوس وار با تشخیص اشتباهات خود، خواستار بازگشت فیل جکسون شد، آنها با حل و فصل اختلافات خود، دوره جدیدی را آغاز کردند و دوبار قهرمان لیگ شدند، در دوره جدید بازیکنانی چون پل گازول، لامار اودم و دریک فیشر هم در لیکرز بودند و روزهای خوشی را برای طرفداران تیم رقم زدند.

یکی از خطاهایی که کوبی در زندگی شخصی مرتکب شد، رابطه غیراخلاقی با زنی در ایالت کلرادو بود، گفته میشه او که همراه با لیکرز برای مسابقه به شهر دنور رفته بود، در محل اقامتش بیش از حد معمول به یکی از کارکنان زن هتل نزدیک شده و درخواستهای نامناسبی را مطرح کرده، خلاصه این خانم هم از کوبی شکایت میکنه و ماجرا رسانه ای میشه، این داستان تأثیر خیلی بدی در اذهان عمومی داشت، چنین رفتاری از ستاره محبوب و دوست داشتنی شهر که ادعا میکنه شوهری وفادار و پدری مهربان است، واقعآ غیره منتظره بود.

این داستان به جنجال بزرگی تبدیل شد و کوبی را به فردی خلوت گزین تبدیل کرد، او حمایت و پشتیبانی تعدادی از کمپانی ها و اسپانسرهای خود را از دست داد و دوران سختی را تجربه کرد. کوبی و همسرش تا مرز جدایی پیش رفتند ولی به خاطر آینده فرزندان خود در نهایت به تفاهم رسیدند و زندگی مشترک خود را ادامه دادند، کوبی با ابراز پشیمانی از عمل ناشایستی که انجام داده، از همسرش تقاضای بخشش کرد، به هر حال این قضیه سرانجام خوشی داشت، او به آغوش خانواده بازگشت و به تدریج محبوبیت گذشته خود را دوباره بدست آورد.

در سالهای اخیر لس آنجلس لیکرز شرایط بدی داشت، تصمیم گیریهای غلط مدیران، تغییر مداوم مربیان، گزینش بازیکنان ناکارآمد و البته آسیب دیدگیهای وحشتناک کوبی برایانت باعث شد این تیم وضعیت غم انگیزی داشته باشه، کوبی که سن و سالش هم بالا رفته بود، در سه سال گذشته تحت چند عمل جراحی مختلف قرار گرفت و بیشتر بازیهای فصل را از دست داد، هرچند که او انگیزه زیادی برای ادامه این مسیر داشت و تشنه کسب یک عنوان قهرمانی دیگه بود، ولی شرایط نامناسب بدنی و البته برنامه های درازمدت لیکرز که قصد جوانگرایی داشت، باعث شد تا این ستاره تکرار نشدنی بازنشستگی خود را اعلام کنه، کوبی که بیست سال در لیکرز بازی کرده بود، قصد نداشت به تیم دیگری ملحق شود و تا پایان به لس آنجلس وفادار ماند، او با کسب شصت امتیاز مقابل یوتا جاز، خداحافظی باشکوهی از میدان داشت و به دوران بازیگری خود پایان داد.

کوبی برایانت به رکورد مایکل جردن نرسید و یک عنوان قهرمانی کم آورد، ولی او تأثیرگذارترین بازیکن نسل خودش بود، ستاره ای که چیزی کمتر از مایکل نداشت، چهره ای که الگوی بسیاری از جوانهای امروز است، بدون شک یاد و خاطره بازیهای او، لحظات تلخ و شیرینی که داشته و عناوین قهرمانی که کسب کرده، همیشه در ذهن طرفدارانش باقی خواهد ماند، کوبی اسطوره لیکرز بود، قهرمان لس آنجلس

آلخاندرو گونزالس اینیاریتو و لئوناردو دی کاپریو در بخش دراما جوایز؛ بهترین فیلم، کارگردانی و بازیگر نقش اول را برای فیلم "بازگشته" کسب کردند

گلدن گلوب هر سال توسط انجمن نشریات خارجی هالیوود برگزار میشود، یعنی نویسنده ها، منتقدین و عکاسان خارجی ساکن لس آنجلس که خبرها و رویدادهای هنری این کشور را پوشش میدهند.

هفتاد و سومین مراسم اهدای جوایز گلدن گلوب در هتل بورلی هیلتون لس آنجلس برگزار شد و چهره ها، سریالها و فیلمهای برتر جوایز امسال یا گوی بلورین را دریافت کردند، مراسمی هیجان انگیز با شرکت ستاره ها و بزرگان صنعت سینما و تلویزیون که میلیونها بیننده در سراسر جهان داشت.

گلدن گلوب نخستین مراسم اهدای جوایز سینمایی سال میلادی در آمریکا است، در ماههای ژانویه و فوریه برنامه های مختلفی از سوی سازمانها و انجمنهای هنری برگزار میشود و این دوران به فصل جوایز سینمایی معروف است، فصلی که با برگزاری مراسم اسکار به پایان میرسد.

گلدن گلوب هر سال توسط انجمن نشریات خارجی هالیوود برگزار میشود، یعنی نویسنده ها، منتقدین و عکاسان خارجی ساکن لس آنجلس که خبرها و رویدادهای هنری این کشور را پوشش میدهند. این انجمن در سال هزار و نهصد و چهل و یک تأسیس شده و در حال حاضر اعضای آن از پنجاه و پنج کشور جهان هستند و نشریات آنها بیش از دویست و پنجاه میلیون خواننده دارد.

یکی از ویژگیهای گلدن گلوب این است که فقط به سینما محدود نیست و محصولات تلویزیونی را هم در برمیگیرد، یعنی سریالها و فیلمهایی که برای شبکه های تلویزیونی تولید میشوند.

نکته جالب دیگر این است که جوایز را به دو بخش اصلی تقسیم کردند : دراما و کمدی - موزیکال، یعنی تمام بازیگران، فیلمها یا سریالها دراین چهارچوب طبقه بندی شدند و انجمن نشریات خارجی هالیوود جوایز را در این دو بخش به برندگان اهدا میکند.

بسیاری از هنردوستان موافق چنین تقسیم بندی هستند و اعتقاد دارند از نظر حرفه ای شرایط منصفانه تری برای رقابت هنری ایجاد میکند، برای نمونه در اسکار چنین طبقه بندی وجود ندارد و در اکثر موارد فیلمهای کمدی - موزیکال تحت تأثیرداستانهای جدی و فیلمهای دراما قرار گرفته و شانس کمتری برای دریافت جایزه دارند.

سعی میکنم هر سال در صورت امکان این مراسم را تماشا کنم، برنامه جالبی است، از تماشای فرش قرمز، ستاره های مشهور، لباسهای رنگارنگ و هیجان برنامه لذت میبرم. درسته که خیلی از گفتگوها و یا اظهارنظرهای پیش از برنامه تصنعی است و شاید به نظر گروهی، این مراسم بیش از حد تجاری باشد یا فاقد ارزش هنری، ولی تماشای گلدن گلوب همیشه و در همه جا لذتبخش است.

فرش قرمز در مقابل هتل بورلی هیلتون در بورلی هیلز لس آنجلس

فرش قرمز در مقابل هتل بورلی هیلتون در بورلی هیلز لس آنجلس

هتل بورلی هیلتون در شهر بورلی هیلز قرار دارد، خیلی هم به وستوود محله ایرانیهای لس آنجلس نزدیک است، بارها از مقابل این هتل گذشتم یا با دوستان در رستورانش شام خوردیم. یک هتل تاریخی است با ساختمان قدیمی. جالبه که تصاویری که از تلویزیون پخش میشود هیچ شباهتی به این هتل ندارد، یعنی به قدری چیدمان، دکور و صحنه آرایی این مراسم چشمگیر است که مشکل میشه باور کرد این محل همان هتل بورلی هیلتون است.

یکی از بزرگترین چالشهای تهیه کنندگان چنین مراسمی انتخاب مجری برنامه است، یعنی هنرمند یا کمدین پرانرژی و بذله گویی که ضمن افتتاح برنامه، با شوخیهای خود با بازیگران، فیلمها و سریالهای تلویزیونی مجلس را گرم کند، به اصطلاح نمک برنامه باشد. امسال ریکی گرویس کمدین بریتانیایی برای چهارمین بار بعنوان مجری این مراسم انتخاب شد، صادقانه بگم به هیچ عنوان از شوخیهای او لذت نبردم، بیش از حد زشت و زننده بود.

ریکی از جمله کمدینهایی است که در طنزش هیچ حد و مرزی نداره و بیش از حد به زندگی خصوصی ستاره ها و یا مشکلات اخلاقی و گرفتاریهای حقوقی آنها میپردازد. رفتاری که ریکی با مل گیبسون داشت و حرفهایی که درباره او زد یکی از لحظات غم انگیز برنامه بود، هر چند که مل گیبسون هم چهره چندان محبوبی نیست و در سالهای اخیر مشکلات زیادی داشته ولی شایسته چنین برخوردی هم نبود، امیدوارم این آخرین باری باشد که ریکی گرویس گلدن گلوب را اجرا میکند.

تعداد برنده های مراسم گلدن گلوب زیاد است و در چنین نوشتاری امکان پرداختن به همه آنها نیست، البته گروهی از آنها هم برای دوستانی که در ایران هستند شناخته شده نیستند، به همین دلیل فقط به معرفی تعدادی از برندگان سینمایی میپردازم که برای خودم جالب است، چهره هایی که موفقیت آنها خبرساز بود و به نظرم جلب توجه کرد.

بدون شک آلخاندرو گونزالس اینیاریتو کارگردان مکزیکی فیلم بازگشته، یکی از برنده های بزرگ امسال بود، او به تدریج به یکی از چهره های تأثیرگذار هالیوود تبدیل میشه که حرفهای زیادی برای گفتن داره، کارگردانی با ایده های عجیب و غیرمعمول که جریان تازه ای را در هالیوود ایجاد کرده است، آلخاندرو سال گذشته با فیلم مرد پرنده موفقیت حیرت انگیزی در اسکار داشت و تمام جوایز اصلی را درو کرد.

بازگشته در بخش دراما جایزه بهترین فیلم، کارگردانی و بازیگر نقش اول را برد تا یکی از آثار مطرح سال باشد، این روزها آمریکا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری است و یکی از محورهای اصلی این انتخابات موضوع مهاجرین است، از دید بسیاری از منتقدین موفقیت یک کارگردان مکزیکی در هالیوود از جنبه های مختلفی حائز اهمیت است.

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی کاپریو

لئوناردو دی کاپریو برای بازی در همین فیلم جایزه گرفت، هنرمند خوش تیپ و توانایی که در فیلمهای زیادی حضور داشته و موفقیتهای فراوانی کسب کرده است. به نظرم "بازگشته" بهترین فیلمی است که این بازیگر امریکایی در آن حضور داشته، تجربه متفاوتی در عرصه بازیگری که با تحسین بسیاری از منتقدین هنری همراه شده، شاید این بهترین شانس لئوناردو دی کاپریو برای دریافت اسکار باشه، تنها جایزه ای که او هنوز به کلکسیون افتخاراتش اضافه نکرده است.

در بخش فیلمهای دراما سیلوستر استالونه جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد را برای کرید دریافت کرد، هفتمین فیلم از مجموعه سینمایی راکی که در ابتدا تولیدش هواداران سیلوستر را کمی نگران کرد. قرار نبود فیلم دیگری به راکی اضافه بشه و پرونده این مجموعه بسته شده بود، ولی سناریوی خوب و داستان جذابش نظر سیلوستراستالونه و سرمایه گذاران را تغییر داد تا بار دیگه شاهد حضور راکی بر پرده نقره ای سینما باشیم.

بسیاری از منتقدین باور دارند بعد از اولین فیلم راکی که چهل سال پیش ساخته شد، کرید بهترین فیلم این مجموعه سینمایی است، شاید هم انجمن نشریات خارجی هالیوود قصد داشت با این انتخاب ادای دینی کرده باشد به سیلوستراستالونه که در اواخر دوران بازیگری خود قرار دارد.

گلدن گلوب در سال هزار و نهصد و هفتاد و هفت به راکی کم محلی کرد ولی فیلم در همان سال سه جایزه اسکار برد و سیلوستر استالونه را به اوج شهرت رساند، استقبال گرم مدعوین و تشویق طولانی این بازیگر کهنه کار یکی از صحنه های زیبای این مراسم بود.

دنزل واشنگتن در صحنه ای از فیلم "کتاب الی"

دنزل واشنگتن در صحنه ای از فیلم "کتاب الی"

دنزل واشنگتن جایزه یک عمر دستاورد هنری را دریافت کرد، یکی از مهمترین جوایز گلدن گلوب که هر سال به یکی از بزرگان سینما و تلویزیون جهان اهدا میشود. بدون شک این هنرمند سیاهپوست یکی از ستاره های بزرگ دوران معاصر است، چهره ای که با بازی در نقشهای گوناگون و کاملأ متفاوت، یکی از تواناترین بازیگران هالیوود است.

برای معرفی چنین اسطوره ای تام هنکس روی صحنه رفت، او که با دنزل در فیلم فیلادلفیا همبازی بود، برای قدردانی از دستاوردهای ارزنده او سنگ تمام گذاشت. نمایش صحنه های مختلفی از فیلمهای این بازیگر سیاهپوست، خاطرات بسیاری را برای تماشاگران زنده کرد، لحظاتی فراموش نشدنی از آثاری که بخش مهمی از تاریخ سینمای جهان است.

انتظار سخنرانی بهتری از دنزل واشنگتن داشتم، بازیگری در این حد و اندازه باید در چنین مراسمی عملکرد بهتری داشته باشد، به ویژه اینکه از قبل مشخص بود که قرار است چنین برنامه ای اجرا شود و او فرصت کافی برای پردازش متن سخنرانی خود را داشت. متأسفانه دنزل واشنگتن حضور موفقی روی صحنه نداشت و کاملأ گیج و سردرگم بود، شاید هیجان بود، یا شادی بیش از حد، یا به قول خودش نداشتن عینک، به هر حال این یکی از ضعیف ترین سخنرانیهای سالهای اخیر گلدن گلوب بود.

از برنده های مهم دیگه میشه به ریدلی اسکات اشاره کرد، فیلم مریخی او بعنوان بهترین کمدی - موزیکال سال برگزیده شد و جایزه بهترین بازیگر مرد را نصیب مت دیمون کرد، البته برای بسیاری از جمله خود ریدلی اسکات عجیب بود که چرا این فیلم در بخش فیلمهای کمدی- موزیکال قرار دارد و در ابتدای سخنانش به همین موضوع اشاره کرد.

یا فیلم استیو جایز که در بخش دراما جوایز بهترین سناریو برای آرون سورکین و بهترین بازیگر مکمل زن برای کیت وینسلت را به ارمغان آورد، جالب بود که لئوناردو دی کاپریو و کیت وینسلت زوج محبوب فیلم تایتانیک در شبی خاطره انگیز جایزه گرفتند و طرفداران خود را خوشحال کردند.

جنیفر لارنس

جنیفر لارنس

جنیفر لارنس هم شب موفقی داشت و سومین گلدن گلوبش را برد، باید پذیرفت این بازیگر زیبای بیست و پنج ساله یکی از پدیده های سینمای آمریکاست و در صورت ادامه چنین روندی، رکوردهای بسیاری را خواهد شکست، او در بخش کمدی- موزیکال جایزه بهترین بازیگر زن را برای فیلم جوی دریافت کرد.

سال دو هزار و سیزده که برای پوشش خبری مراسم اسکار به لس آنجلس رفتم، جنیفر را از نزدیک در کنفرانس خبری مراسم دیدم، جایزه اسکار برده بود و خیلی هیجان زده بود، حقم داشت چون دریافت این جایزه در بیست و دو سالگی افتخار بزرگی است، دختر ساده و راحتی است و با همه حاضرین شوخی میکرد، خلاصه جلسه را بهم ریخت.

یکی از ویژگیهای جنیفر لارنس این است که هم در بازی در فیلمهای عامه پسند موفق است و هم در فیلمهای جدی و خاص، یعنی از معدود بازیگران جوان آمریکایی است که توانایی ایفای تمامی نقشها را دارد و بازی او بسیار باورپذیر است، بدون شک جوایز فراوانی در انتظار این بازیگر جذاب و مستعد است و آینده درخشانی خواهد داشت.

گلدن گلوب هم به پایان رسید و برنده های امسال مشخص شدند، رفتیم به پیشواز اسکار، امروز نامزدهای دریافت جوایز اسکار اعلام شدند، ببینیم کدام ستاره ها، هنرمندان و فیلمهای منتخب مهمترین جوایز سینمایی سال را دریافت خواهند کرد.

در سالهای اخیر یک کانادایی ایرانی تبار هم در مرحله نهایی این رقابت حضور داشته، نازنین افشین جم در سال دو هزار و سه دختر شایسته کانادا شد و نماینده آن کشور در رقابت دختر شایسته جهان بود.

اشتباهی که هفته گذشته در مراسم انتخاب میس یونیورس یا ملکه زیبایی جهان صورت گرفت، یکی از مهمترین خبرهای روز بود و بازتاب گسترده ای در رسانه های جهان داشت، مطمئنم داستان را شنیدید و لازم نیست به ذکر جزئیات بپردازم، فقط اشاره میکنم که مجری برنامه در ابتدا نماینده کلمبیا را برنده اعلام کرد ولی بعد از چند لحظه گفت که اشتباه کرده و در اصل نماینده فیلیپین برنده شده، خلاصه در میان بهت و حیرت همگان، تاج افتخار را از نماینده کلمبیا گرفتند و بر سر نماینده فیلیپین گذاشتند و به این ترتیب یکی از جنجالی ترین صحنه های تاریخ ملکه زیبایی جهان رقم خورد.

در روزهای گذشته شاهد بحث و جدلهای بسیاری درباره این حادثه عجیب بودیم، بسیاری از مجری غیر حرفه ای برنامه انتقاد کردند، گروهی از بی توجهی برگزار کنندگان مراسم شکایت کردند و برخی هم با اشاره به تئوری توطئه باور داشتند که همه این جریان صحنه سازی برای تبلیغ بیشتر و جلب توجه عمومی بوده و غیر واقعی است. هرچند که بروز چنین اشتباهی در چنین مراسم مهمی واقعآ عجیب و حیرت انگیز است ولی نمیشه گفت دقیقأ چه اتفاقی افتاده و فرد خاصی را متهم کرد، در نهایت باید توضیحات برگزارکنندگان را پذیرفت و این داستان غم انگیز را فراموش کرد.

ولی یکی از نکاتی که توجهم را جلب کرد، پوشش خبری رسانه های فارسی زبان بود، یعنی در مطالبی که سایتها و خبرگزاریهای مختلف منتشر کردند اسامی متفاوتی برای این مراسم مطرح شد که خواننده را گیج میکرد. بسیاری نوشتند دختر شایسته، برخی نوشتند ملکه زیبایی و گروهی هم از هردو عنوان استفاده کردند، خلاصه مشخص نبود ترجمه فارسی این رقابت جهانی که هر سال برگزار میشه دقیقأ چیست.

البته این موضوع خیلی تجب آور نیست چون در سالهای اخیر به دلیل فعالیت رسانه ها، سایتها و یا خبرگزاریهای متعدد فارسی زبان در گوشه و کنار جهان، در خیلی از موارد ترجمه واحدی از یک واژه، کلمه و یا حتی یک رویداد مهم جهانی وجود نداره و بسیاری از ترجمه ها سلیقه ای است یا به فقط به حوزه کاری یک رسانه خاص محدود میشه و سایرین توجه چندانی به آن ندارند، به همین دلیل تصمیم گرفتم مطلب کوتاهی در این باره بنویسم تا شاید تا حدی قضیه روشن شود.

رقابتی که هفته گذشته در شهر لاس وگاس برگزار شد اسمش هست Miss Universe
که معادل فارسی آن "ملکه زیبایی جهان" و هر سال از طرف سازمانی به همین نام برگزار میشه، این سازمان در سال هزار نهصد و پنجاه و دو در ایالت کالیفرنیا تأسیس شده و در طول دهه های گذشته فراز و فرودهای بسیاری داشته، یعنی مالکیتش در اختیار اشخاص متفاوتی بوده و بارها مدیریتش تغییر کرده. جالبه که یکی از مشهورترین سهامداران این سازمان دونالد ترامپ متقاضی نامزدی حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود، البته او به دلیل سخنان جنجالی خود درباره شهروندان مکزیکی و پس از اعتراض گسترده لاتین تبارها و لغو پخش تلویزیونی برنامه امسال از شبکه ان بی سی، سهام خود را فروخت یا به قول گروهی به صورت محترمانه از این مجموعه کنار گذاشته شد.

هر سال مراحل مقدماتی این رقابت درگوشه و کنار جهان برگزار میشه و هر کشوری نماینده خود را به مرحله نهایی در شهر لاس وگاس میفرسته. اعضای هیأت داوران پس از بررسی شاخصهای متفاوت در نهایت ملکه زیبایی جهان را انتخاب میکنند، امسال نماینده فیلیپین پس از جار و جنجال فراوان و همان حادثه عجیبی که توضیح دادم برنده شد و تاج افتخار را بر سر گذاشت.

سحر بی نیاز

سحر بی نیاز

شاید جالب باشه که بدونید در سالهای اخیر یک کانادایی ایرانی تبار هم در این رقابتها شرکت کرده، سحر بی نیاز در سال دو هزار و دوازده بعنوان ملکه زیبایی کانادا انتخاب شد و نماینده آن کشور در رقابت ملکه زیبایی جهان بود. البته او چند روز پیش از برگزاری مراسم از ناحیه پا آسیب دید و در نهایت نفر دوم کانادا را به مرحله نهایی فرستادند ولی نام سحر بی نیاز بعنوان ملکه زیبایی کانادا ثبت شده است. یادم هست که گفتگوی تلویزیونی هم با او داشتم که در برنامه شباهنگ پخش شد، سحر مدتی است فعالیتهای حرفه ای خود در عرصه بازیگری را شروع کرده و در فیلمها و سریالهای مختلفی حضور داشته.

اما یک رقابت مشهور دیگه هم وجود داره به نام Miss World ، که معادل فارسی آن هست: "دختر شایسته جهان" ، این سازمان در سال هزار و نهصد و پنجاه و یک شکل گرفته و قدیمی ترین رقابتی است که در این چهارچوب برگزار میشه، مرکز اصلی این مجموعه در شهر لندن است و در ابتدا قرار بود مراسمی محدود به بریتانیا باشه، ولی برگزارکنندگانش تصمیم گرفتند آن را به یک رقابت جهانی تبدیل کنند و به تدریج گسترش یافت تا به شکل امروزی رسید.

ساز و کار انتخاب دختر شایسته جهان هم تقریبأ شبیه انتخاب ملکه زیبایی جهان است، یعنی هر کشوری نماینده خود را به مرحله پایانی میفرسته و پس از گذر از هفت خوان رستم در نهایت هیأت داوران تاج افتخار را بر سر یکی از شرکت کننده ها میذاره و دختر شایسته جهان را انتخاب میکنه، مرحله نهایی هر سال در یک شهر برگزار میشه.

حتمآ میدونید که در سالهای اخیر یک کانادایی ایرانی تبار هم در مرحله نهایی این رقابت حضور داشته، نازنین افشین جم در سال دو هزار و سه دختر شایسته کانادا شد و نماینده آن کشور در رقابت دختر شایسته جهان بود، او در مراسمی هیجان انگیز دوم شد و افتخار بزرگی برای کانادا و ایران کسب کرد.

نازنین افشین جم

نازنین افشین جم

در سالهای اخیر چند بار با نازنین گفتگو کردم و در حد ممکن از حال و احوالش باخبر بودم، او علاقه زیادی به فرهنگ و هویت ایرانی خود دارد و به همین دلیل حضور بیشتری در رسانه های فارسی زبان داشته، مطمئنم بسیاری از شما با فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری نازنین افشین جم آشنا هستید. او در حال حاضر با همسر و دو فرزندش زندگی آرام و خوبی داره و به فعالیتهای انسان دوستانه خود ادامه میده.

خیلی مشکل است که تفاوتهای این دو سازمان جهانی را بر شمرد یا مثلا گفت که کدام سازمان از دیگری بهتر است، دست اندرکاران هر مجموعه باور دارند فعالیت آنها نسبت به دیگری از ارزش و اهمیت و اعتبار بیشتری برخوردار است، یا اینکه رأی هیأت داوران فقط بر زیبایی و زنانگی شرکت کنندگان استوار نیست و سازمان آنها شاخصهای دیگری چون تحصیلات، دانش، آگاهی، نیکوکاری و انسان دوستی را هم در نظر میگیرد. خلاصه نظر دادن در این زمینه کمی مشکل است، ولی بصورت کلی میشه گفت رقابت ملکه زیبایی بیشتر آمریکایی است ولی مراسم گزینش دختر شایسته حال و هوایی اروپایی داره و جهانی تر است.

نظرات مختلفی درباره این رقابتها وجود داره و برخی هم از اساس با برگزاری چنین برنامه هایی مخالفند، به ویژه گروههای فمینیستی یا گروههای مدافع حقوق زنان، به عقیده آنها این برنامه ها نوعی استفاده ابزاری از زنان است و اهداف تجاری و تبلیغاتی داره. البته برندگان این رقابتها معمولا همکاری نزدیکی با سازمانهای خیریه دارند و در پروژه های عام المنفعه زیادی شرکت کردند، یعنی با استفاده از زیبایی، موقعیت و یا شهرت خود اقدامات قابل توجهی به ویژه در مناطق محروم و کشورهای فقیر انجام دادند و عملکرد مثبتی در این زمینه دارند.

درسالهای اخیر این برنامه ها طرفداران زیادی پیدا کرده و از طریق شبکه های تلویزیونی مختلفی در جهان پخش میشه، این در حالیست که هر سال شاهد حضور کشورهای بیشتری در این رقابتها هستیم و دختران جوان زیادی هستند که برای رسیدن به سکوی نخست و تصاحب تاج افتخار تلاش میکنند.

شیما قاسم عبدالرحمان

شیما قاسم عبدالرحمان

​ در خبرها داشتیم که بعد از چهل و سه سال ملکه زیبایی عراق انتخاب شد، شیما قاسم عبدالرحمان دختر جوان عراقی در یک مراسم باشکوه بعنوان ملکه زیبایی آن کشور انتخاب شد تا سال آینده نماینده عراق در مراسم ملکه زیبایی جهان باشد. این برنامه تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد، اسلامگرایان و بنیادگرایان مذهبی تهدید کرده بودند اجازه برگزاری این مراسم را نخواهند داد.

شیما بیست سالشه و دانشجوی رشته اقتصاد است، او باور دارد برگزاری این مراسم گام مهمی است در جهت برابری حقوق زنان و گسترش فعالیتهای اجتماعی آنها در عراق جنگ زده، او قصد دارد سال آینده برای شرکت در مراسم انتخاب ملکه زیبایی جهان به لاس وگاس برود و با نماینده های سایر کشورهای جهان رقابت کند.

بارگذاری بیشتر

XS
SM
MD
LG