لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ایران ۱۱:۱۹

دستی بر آتش

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

تقویم

taxi

امروز داشتم با تیم "روی خط" راجع به موضوعات هفته آینده صحبت می‌کردم، بحث به خاطراتمان از تاکسی گرفتن در تهران کشیده شد، مخصوصا پدیده رایج و متداول "ولنگ و واز نشینی" برخی از آقایان.

نمی‌دانم چرا برخی از آقایان همشهری تصور می‌کردند در صندلی تنگ عقب تاکسی که مشترکاً با دو مسافر دیگر شریک بودند، این حق را داشتند که پاهایشان را با زاویه حداقل ۴۵ درجه باز بگذارند، بدون هیچ توجهی به عذابی که این مدل نشستن به دو مسافر دیگر تحمیل می‌کرد. اصلا ً ابعاد "گشاد نشینی" در تاکسی به حدی بود که از هر نوع "راحت نشینی" روی مبل منزلشان هم فراتر می‌رفت. گویی واجب بود که در تاکسی حداکثر فضای ممکن را اشغال کنند و اگر چنین نمی‌کردند، خدای ناکرده کلاهی سرشان رفته بود.

یک پدیده ناپسند دیگر که متاسفانه تابستان‌ها در اتوبوس‌های شرکت واحد تجربه می‌شد، در آوردن کفش توسط برخی از آقایان و انتشار بوی بد پا در کل اتوبوس شلوغ بود. بویی که ناگهان مثل یک بمب شیمیایی نفس همه را می‌برید. اگر هم اعتراضی می‌شد، آن همشهری که راحت نشسته بود و داشت به پاهایش فرصت هواخوری می‌داد، می‌گفت "خوب شخصی می‌گرفتی داداش"، به این تعبیر که اگر شما از بوی پای من ناراحتی، باید تاکسی "دربست" می‌گرفتی، و حالا که سوار اتوبوس شده‌ای، باید این بو را به جان بخری.

یکی از تفریحات سالم! برخی از رانندگان زحمتکش تاکسی هم، جنگ اعصاب دائم با مسافران درباره شدت بستن درهای تاکسی بود. از لحظه‌ای که سوار می‌شدید و در را می‌بستید، بحث معمولا اینطور آغاز می‌شد: "داداش در ماشینه، در طویله که نیست اینجوری می‌بندی، ... ۲۵ تومان کرایه میدی، ۲۵۰ تومان خسارت رگلاژ می‌زنی، ... این درو با انگشت هم اشاره کنی بسته می‌شه..."

این سلسله گفتار دلنواز ادامه می‌یافت تا مسافر بیچاره بعدی سوار می‌شد، و مرتکب فعل قبیح و گناه کبیر بستن محکم در می‌شد. آنوقت بود که مسافر اول از زیر ضربه نجات پیدا می‌کرد و این مسافر دوم بود که در معرض نوازش‌های کلامی جناب راننده قرار می‌گرفت.

آیا این سنت‌های دیرین هنوز ادامه دارند؟ یا ظرف این سال‌هایی که من دور از وطن بوده‌ام، اصلاح یا منسوخ شده‌اند؟ امیدوارم هفته آینده نظراتتان را در این باره در برنامه روی خط بشنوم.

در آغاز کلمه بود،...

یادم هست در خیلی سالهای دور، در مقطعی از تحصیل در کشور انگلستان دانش آموز بودم. درست آن موقع که سالهای جنگ بود و دنیا هم آنقدر هنوز متجدد نشده بود که یک دکمه بزنی و یک عالمه آدم نوشته‌ات را ببیند. بله! من از نسلی هستم که در دوره نوجوانی‌اش هنوز اینترنت ابداع نشده بود. در همان ایام بود که بعد از کلی صرفه جویی و پس انداز موفق شدم یک رادیو چند موج روسی بخرم تا بتوانم صدایی آشنا از مردم و کشورم بشنوم.

خوب به خاطر دارم آن سالها هر وقت یک باجه تلفن عمومی در شهر خراب یا به تعبیر ما درست می شد (یعنی مجانی می شد!)، همه ایرانی ها به هم خبر می دادند. در یک چشم به هم زدن صف بلندی در مقابل آن باجه تشکیل می شد و هر کس که می رفت داخل کیوسک دیگر باید به زور بیرون می آوردنش. برای این که هر کسی که با صبر و التماس و زور به باجه تلفن راه پیدا می کرد، از خانواده نزدیک گرفته تا فک و فامیل دور، از کسبه محل گرفته تا دکتر قدیم خانوادگی و همکلاسی های سابق، دوست و دشمن و خلاصه به هر کسی که یادش بود زنگ می زد تا دل تنهایی‌اش تازه شود.

اما امروز با گذشت یکی دو دهه، از هر کجای جهان ما می توانیم به آب خوردن چشم در چشم با «وب کم» با هم گفتگو کنیم، ده ها شبکه تلویزیونی ملی و بین المللی که به فارسی برنامه تولید می کنند را به پایین و بالا کنیم.

تازه، آخرین عکسها و فیلمهای فامیلهای دور و نزدیک و حتی غریبه ها را به راحتی در فیس بوک و سایر شبکه های مجازی اجتماعی ببینیم و کیف هم بکنیم. اما بگذارید حقیقتی را به شما بگویم من هنوز دلتنگ آن رادیوی کوچک چند موج قدیمی ام هستم.

اما امروز ظاهرا همه چیز با سرعت سرسام آوری قدیمی می شود. یکی اش همین وبلاگ است که در پدیده های مجازی معاصر، در عمل حکم آن رادیوی چند موج قدیمی را پیدا کرده است ولی با تمام این حرف‌ها من احساس خوبی دارم و از این بابت خوشحالم که با راه اندازی این وبلاگ، امکانی برای ارتباط مستقیم با شما فراهم شده است.

شاید من دیگر آن نوجوان دانش‌آموزی نباشم که روزها برای خریدن یک رادیوی کوچک پولش را پس‌انداز کرد اما با نگاهی به آن روزها امیدوارم اینجا، فارغ از چهارچوبه های خشک رسمی، امکانی برای به اشتراک گذاشتن تجربه ها، پاسخ دادن به برخی از سوالها (البته در حد مقدور) و دریافت پیشنهادهای شما برای تولید برنامه های جدید فراهم شود و بتوانم حرف‌هایی را مستقیم با شما بزنم.

پس قرار ما همین جا، در همین باجه تلفن مجانی،...

XS
SM
MD
LG