لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۳:۰۸
مقاله زیر برگردان یادداشت حسین حقانی، سفیر پیشین پاکستان در ایالات متحده (٢٠٠٨ تا ٢٠١١) است. این مقاله در روزنامه واشنگتن پست چاپ شده است. آقای حقانی استاد روابط بین الملل دانشگاه بوستون و عضو ارشد موسسه هودسون است.

سیاست خارجی آمریکا برای کنترل اسلام افراطی به اندازه تلاش کافی نکرده است؛ پیامدهای چنین انفعالی به احتمال بسیار نه تنها عامل ایجاد آشوب در افغانستان و پاکستان خواهد بود، بلکه در نهایت خاورمیانه و نقاط دیگر جهان نیز تحت تاثیر پیامدهای آن قرار خواهند گرفت.

اسامه بن لادن در سال ١٩٩٨ سربازان آمریکایی را «ببرهای کاغذی» خواند و پیش بینی کرد که بیزاری ایالات متحده از جنگ سبب می شود ایدئولوژی او غالب و پیروز شود. بن لادن در مصاحبه ای گفته بود: «ما طی دهه گذشته شاهد افول دولت آمریکا و تضعیف سربازان آمریکایی بوده ایم. او (آمریکا) آماده است تا جنگ سرد به راه بیاندازد، اما برای مبارزه در جنگ واقعی آمادگی ندارد ... این امر در بیروت و زمانی که نیروهای دریایی پس از وقوع دو انفجار متواری شدند، ثابت شد ... همین مسئله در سومالی نیز تکرار شد.»

با کمال تاسف، هواداران بن لادن و دیگر گروه های افراطی، افغانستان را نیز می توانند به این فهرست بیافزایند. طالبان و متحدان القاعده نه تنها قاطعانه شکست نخورده اند بلکه حتی وادار نشده اند پای میز مذاکره حاضر شوند. ظهور دولت های دموکراتیک در خاورمیانه بزرگ برای ایالات متحده فرصت هایی را فراهم کرده است تا به متحدان همفکر خود کمک کند با ادبیات سرشار از انتقام و قربانی اسلام گرایان مبارزه کنند. اما سیاست ایالات متحده بر این نوع گفتمان تاکید کرده است.

باراک اوباما در مناظره خود پیرامون سیاست خارجی گفت موفقیت در برابر القاعده صرفاً با تعقیب و قتل تروریست ها قابل دستیابی است. بدون تردید چنین دیدگاهی در مخالفت افکار عمومی ایالات متحده با مشارکت سربازان کشور در کارزارهای طولانی ریشه دارد. اما او با چنین طرز تفکری این واقعیت را در نظر نمی گیرد که اعزام هواپیماهای بدون سرنشین و دیگر تاکتیک های از راه دوری که (آمریکا) مورد استفاده قرار می دهد، عامل ترویج و ترغیب افراط گرایی بین 1.6 میلیارد مسلمان سراسر جهان خواهد بود.

نیروهای تندورو معتقد به ایدئولوژی افراطی، حتی پس از کشته شدن رهبرانشان در حمله هواپیماهای بدون سرنشین نیز می توانند اعضای جدید را آموزش دهند و بار دیگر گروه خود را احیا کنند. پیش بینی بن لادن در مورد بیزاری آمریکا از مشارکت در جنگ های طولانی و این که ایالات متحده به جای مقاومت و مبارزه، نیروهای آمریکایی را از منطقه خاورمیانه بزرگ خارج می کند، درست از آب در می آید.

میت رامنی، نامزد انتخابات ریاست جمهوری از حزب جمهوری خواه در مورد ضرورت اتخاذ یک راهبرد چندبعدی با هدف به حاشیه راندن و منزوی کردن نیروهای افراطی در جهان اسلام ب صحبت می کند. اما هدف او جلب آرای مردمی است که از حضور آمریکا در جنگ خسته شده اند و در شرایط دشوار اقتصادی روزگار می گذرانند.

با وجودی که قتل بن لادن مسئله مهمی بود اما به جنگی که با حمله های تروریستی ١١ سپتامبر ٢٠٠١ آغاز شد، پایان نداد. القاعده و گروه های وابسته به آن کماکان در کشورهای شمال آفریقا و جنوب شرق آسیا یارگیری می کنند. ایدئولوژی احیاگری اسلامی که در فرهنگ بیزاری و قربانی کردن دیگران ریشه دارد، هنوز پرتوان است. دولت های اسلامگرایی که به تازگی در بعضی از کشورهای عرب، همچون مصر به قدرت رسیده اند، به احتمال بسیار برای سرپوش نهادن بر مشکلات اقتصادی و سیاسی داخل کشور به آتش نفرت نسبت به جهان غرب دامن می زنند، همانگونه که ایران از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ١٩٧٩ در این کشور چنین کرده است. عواقب چنین امری تداوم تولید تروریست هایی است که آماده کشتن آمریکایی ها هستند.

بهره گیری از هواپیماهای بدون سرنشین برای پیدا کردن و کشتن رهبران القاعده تحت تعقیب نهادهای امنیتی اطلاعاتی ایالات متحده نیز به جنگ پایان نخواهد داد. در نهایت ایالات متحده ناچار خواهد شد تا در کشورهای مسلمان متحدانی بیابد که برای محدود کردن نفوذ ایده ها و یا سازمان هایی که بعضی از جوانان مسلمانان را به تروریست تبدیل می کنند، به آمریکا کمک کنند. واشنگتن برای دستیابی به چنین هدفی تلاش هایی کرده است اما این تلاش ها، به جای این که بر تقویت (حکومت های) دموکراتی که تا حدودی با جهان غرب ارزشهای مشترک دارند، استوار باشند بر حفظ مناسبات دوستانه با حکومت های اقتدارگرا و یا جناح هایی که در نهایت در این کشورها به قدرت می رسند، متمرکز بوده اند.

دولت های کشورهای مسلمان نیز باید برای برچیدن بهشت امنی که برای گروه های تروریستی فراهم آورده اند، اقدام کنند و با عضوگیری این سازمان های تروریستی و آموزش تروریست های جدید مبارزه کنند.

گزارشهای متعددی منتشر شده اند که رهبر طالبان گفته است «آمریکایی ها ساعت دارند، اما ما زمان داریم». دولت آقای اوباما با اعلام زمان عقب نشینی نیروهای ایالات متحده از افغانستان، زمان دقیق به پایان رسیدن انتظار القاعده و طالبان برای خروج نیروهای آمریکایی از این کشور را اعلام کرده است. آقای رامنی نیز برای این که زیاد نومحافظه کار و مداخله جو به نظر نیاید، خود را به ضرب الاجل خروج نیروهای کشور از افغانستان در سال ٢٠١٤ متعهد کرده است، اما شاید باید این ضرب الاجل را مورد بازبینی قرار داد.

آموزش ارتش ملی افغانستان به گونه ای که بتواند امنیت را در کشور برقرار کند، به زمان کافی نیاز دارد. شواهدی که در مورد توانایی طالبان برای رخنه در نیروهای نظامی نوپای افغانستان در طی سال جاری وجود دارند، ثابت می کند این تصور که ارتشی که با سرعت و عجله شکل گرفته است می تواند از توانایی شکست دادن یک دشمن عقیدتی برخوردار باشد، کوتاه فکرانه خواهد بود.

اگر ایالات متحده و نیروهای ائتلاف افغانستان را در سال ٢٠١٤ در شرایطی ترک کنند که بهشت امن طالبان و القاعده دست نخورده باقی بمانند، تردیدی نیست که نیروهای ایالات متحده ناچار خواهند شد تا پس از رویدادی شبیه (حمله های) یازدهم سپتامبر بار دیگر به منطقه بازگردند.

این مسئله را نیز باید در نظر گرفت که عقب نشینی قریب الوقوع نیروهای ایالات متحده (از افغانستان) انگیزه اندکی برای ارتش پاکستان فراهم خواهد کرد تا بلندپروازی های خود در افغانستان را مورد بازبینی قرار دهد. با وجودی که طالبان پاکستان را در معرض تهدید فزاینده قرار می دهد، اما ارتش و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی پاکستان هنوز بین گروه های طالبان و جهادگرایان تمایز قائل می شود و بعضی از آن ها را متحدان راهبردی خود قلمداد می کند. پاکستان هنوز امیدوار است تا پس از عقب نشینی (نیروهای ناتو) به کمک جناح های مختلف طالبان، نفوذ بیشتری در افغانستان داشته باشد.

واشنگتن به جای این که به ترک افغانستان اشتیاق نشان دهد، باید ثابت کند که ایالات متحده تمایل دارد تا در صورت ضرورت تا هر زمانی که نیاز باشد، در این کشور بماند. شاید نشان دادن اراده آهنین و اتخاذ یک راهبرد جهانی برای مبارزه با ایدئولوژی اسلام افراطی در تمام طول مسیر مبارزه، عقب نشینی زودهنگام نیروهای آمریکایی را ساده تر می کرد.
XS
SM
MD
LG