لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۴:۰۳

بزرگداشت ۵۰ سال فعالیت های یک مستند سازایرانی با نمایش ۴ فیلم او در دانشگاه لس آنجلس


در این عکس سهراب اخوان (نشسته) پرویزکاردان (ایستاده سمت چپ) و حبیب روشن زاده (ایستاده دست راست) در میان جمع همکاران قدیمی

در برنامه ای که شنبه شب ١٢ ماه مارس به دعوت کرسی ایرانشناسی جهانگیر آموزگار در دانشگاه یوسی ال ای برگزار شد، از پنجاه سال فعالیت فرهنگی سهراب اخوان، مستندساز و برنامه ساز تلویزیونی ساکن لس آنجلس که بیش از ٣٠٠ برنامه دراماتیک و مستند برای تلویزیون ملی ایران پیش از انقلاب ساخته و در طول سال ها در رسانه های گروهی ایرانی خارج از کشور در رشته های مختلف فعالیت داشته است قدردانی شد.

این برنامه سه ساعته که در «دادهال» دانشگاه لس آنجلس برگزار می شد با خیرمقدم پروفسور حسین ضیائی مسئول بخش ایرانشناسی این دانشگاه آغاز شد که در ابتدا با اشاره به از دست رفتن «ایرج افشار» که «یکی از ستون ها مسلم تحقیقات اصولی درباره ایران بوده است» از حاضران خواست تا به یاد این بزرگمرد فرهنگ و ادب ایران یک دقیقه سکوت کنند.

پروفسور ضیائی سپس درمورد برگزاری جلسه حاضر و سمینارها و کنفرانس های دیگر در دانشگاه لس آنجلس سخن گفت که هدف آن ها «اشاعه دانش» در ارتباط با آنچه در جامعه ما مطرح می شود می باشد: «همایش امروز هم چنین است. با هم به دیدن کارهائی از آقای سهراب اخوان می نشینیم و با گوش فرادادن به بیاناتی در باب فن فیلم و تلویزیون، به دانش ما در این زمینه اضافه می شود ونیز به این صورت از یک عمر تلاش یک فرد ایرانی در این زمینه از هنر قدردانی می کنیم.»

پروفسور ضیائی سپس پیامی را که پروفسور احسان یارشاطر، استاد ایرانشناس برجسته و گردآورنده دانشنامه ایرانیکا از نیویورک خطاب به آقای سهراب اخوان ارسال کرده بود را برای حاضران خواند: «در دهه های اخیر که پهنه جهان صحنه گفت و گوی فرهنگ ها و در تحلیل نهایی چیرگی فرهنگ های قوی بر فرهنگ های کم بنیه بوده، فرهنگ ایران یک بار دیگر به همت و تلاش ایرانیان در داخل و خارج ازایران به این پرسش تاریخی پاسخی درخور داده که چرا ایران در شمار معدودی از کشورهای جهان است که آزمون های سخت تاریخ را در طی قرون و اعصار تاب آورده اند.»

درجایی دیگر دکتر یارشاطر، به اهمیت بنیان گزاری کانون ها و مراکز فرهنگی ایرانیان، موسسات انتشاراتی و تلویزیون و رادیوهایی که به زبان شیرین فارسی ایرانیان را در شهرهای مختلف جهان با رویدادهای ایران و جهان آشنا می کنند اشاره کرده و می نویسد: «این کانون ها و مراکز فرهنگی و نیز هنرمندانی که با ساختن فیلم های مستند پاسداری میراث ادبی و هنری ایران را وجهه همت خود قرار داده اند، همه جمله هایی هستند که در پیوند با یکدیگر، روایت پایداری فرهنگ درخشان و غنی ایران را رقم می زنند و به گوش جهانیان می رسانند که پایداری و استمرار ایران در طول تاریخ، بیش تر از مقابله های سیاسی و نظامی، به برکت مقابله های فرهنگی میسر شده است.»

در برنامه بزرگداشت پنجاه سال فعالیت فرهنگی سهراب اخوان چهار فیلم مستند از این فیلمساز به نمایش گذاشته شد: «علیرضا اسپهبد» فیلم چهل دقیقه ای درباره بخشی از آثار این نقاش و طراح برجسته ایرانی، «بیک ایمانوردی» یک مستند کوتاه پنج دقیقه ای درباره گوشه ای از زندگی رضا بیک ایمانوردی، بازیگر بیش از١۲۴ فیلم فارسی پیش از انقلاب که دو سال پیش از مرگ او در شهرلس آنجلس ساخته شده است. در این فیلم تماشاگرچهره ای متفاوت از این قهرمان فیلم های قدیمی ایرانی را تماشا می کند و با نگاه عرفانی که او به زندگی داشته آشنا می شود. فیلم سوم سهراب اخوان، «لئوناردو داوینچی» است که توسط فیلمساز و به سفارش یکی از موزه های شهر پالم اسپرینگ در جنوب کالیفرنیا ساخته شده است و گوشه هایی از زندگی، افکار و آثار این هنرمند نابغه ایتالیایی را در طول ده دقیقه کوتاه به نمایش می گذارد و بالاخره «صومعه خالی آن روزها» مستندی درباره یغما نیشابوری، خشت انداز روستای کوچکی که سروده هایش از میان لحظه های پر پیچ و تاب زندگی اش بیرون می آید. او که تا سی سالگی بی سواد بوده شروع به خواندن مختصر قرآن می کند و بعدها پس از سواد آموزی زندگیش دگرگون شده و از سال ۱۳۴۲ شروع به سرودن شعرهای عاشقانه می کند. در فیلم «صومعه خالی آن روزها» تماشاگر، عاشق سرگردانی را می بیند که با زمان زاده شده و در زمان جاری است. این شاعر لحظه ها و مصرع های رنگین و اشعار عاشقانه ناب که در سال ١٣۶۶ درسن ۶۴ سالگی درگذشت در آرامگاهی در «بلوار عرفان» - درمحلی میان آرامگاه خیام وعطار به خاک سپرده شده است.

در بخش آخر برنامه، پانل گفت و گویی با شرکت سه تن از دوستان و همکاران قدیمی سهراب اخوان درباره چهار فیلم به نمایش گذاشته شده تشکیل شد. شرکت کنندگان در این پانل از شخصیت های صاحب نام ایرانی در سینما و تلویزیون پیش از انقلاب بودند. مهستی افشار، اسطوره شناس و فیلمساز، روشن پروین استاد فیلم و هنر و حسن تهرانی، فیلمساز، منتقد و استاد فیلم.

پس از بخش پرسش و پاسخ که در آن به سئوالات تماشاگران در رابطه با فیلم های مستند سهراب اخوان پاسخ داده شد، امیر شجره مدیر شبکه ماهواره ای پارس در شهر لس آنجلس، لوحه قدردانی به سهراب اخوان اهدا کرد.

در پایان این برنامه سه ساعته، روشن پروین فیلمسازی که سال ها در تلویزیونی ملی ایران در دوران سلطنت پهلوی به کار برنامه سازی برای کودکان اشتغال داشته است درمورد دوست و همکار قدیمی خود سهراب اخوان به صدای آمریکا گفت: «سهراب یک فیلمساز مولف است و سینمای مولف، سینمایی است که فیلمساز در آن تبدیل به خالق مطلق می شود. خودش می نویسد، کارگردانی می کند، تدوین می کند و روایتگر فیلم نیز خود اوست. در نتیجه چون خالق یکی است کار یکدست از آب درمی آید و آن احساساتی که از درون فیلمساز برآمده است را با خودش همه جا جاری می کند.»

در میان حاضران در این جلسه که اغلب شرکت کنندگان آن را شاگردان سابق مدرسه سینما و تلویزیون ملی ایران تشکیل می دادند، چهره های سرشناس قدیمی تلویزیونی چون حبیب روشن زاده، از خبرنگاران پیشکسوت اخبار ورزشی، یوسف شهاب، صدابردار برجسته و «پرویز کاردان» بازیگر، کارگردان و نویسنده سریال های پرطرفدار آن دوران چون «سرکار استوار» و «خانه بدوش» نیز حضور داشتند.

آقای کاردان درباره سبک و سیاق ویژه کار سهراب اخوان در تلویزیون ملی ایران آن دوران به صدای آمریکا می گوید: «من فکر می کنم اخوان اولین کسی بود که با این سبک ویژه به کارمستند سازی پرداخت. فیلم های مستند، نیمه سینمایی و حتی سینمایی. اتفاقا من در یکی از این فیلم ها که اسمش را الان به خاطر ندارم نقش یک رئیس بانک را بازی می کردم. سهراب آدمی کاری است که همیشه کار می کند و هیچ لحظه ای بی کار نیست و همیشه مشغول است و به نظر من یکی از دلایل ماندگارشدنش هم همین پشت کارعجیب و عشق عمیقی است که به کارش دارد.»

سهراب اخوان که در دانشگاه ایالتی میشیگان و بعدها دربی بی سی و چند شبکه تلویزیونی دیگر آموزش فن سینما و تلویزیون را دیده است و هم اکنون نیز به مدیریت سازمان فرهنگی «فیلمکس» محلی برای ساختن مستندهای هنری/فرهنگی که خود او پایه گذار آن بوده است اشتغال دارد به صدای آمریکا می گوید: «من قبل از تلویزیون ملی در تلویزیون ثابت پاسال کار می کردم. بعدها آقای رضا قطبی از من دعوت کردند که به تلویزیون تازه پا گرفته ملی ایران بروم و با آن ها همکاری کنم. من امروز به این مسئله فکر می کنم که اگر تلویزیون ملی در آن زمان از من دعوت به کار نکرده بود من احتمالا می رفتم دنبال یک کار و کاسبی معمولی و شاید حتی نوعی تجارت! من امروزهرچه دارم از آن ها دارم. تلویزیون ملی ایران دست کم دو میلیون دلار در آن زمان خرج تحصیلات من کرد که من این کارها رو یاد بگیرم.»

XS
SM
MD
LG