لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۰۳

واشنگتن پست زير عنوان «فرصتی برای ايستادن سرافرازانه در مقابل ايران در زمينه حقوق بشر» مقاله رکسانا صابری خبرنگار آمريکائی ايرانی تباری را چاپ کرده است که سال گذشته صد روز را در ايران در زندان بود. او می نويسد اندکی پس از آنکه ايران اعلام کرد پنج فعال سياسی کرد را روز يکشنبه اعدام کرده است از يک فعال مدافع حقوق بشر در تهران، که يکی از آنان را می شناخت، ايميلی دريافت کردم، که از من می خواست خبر اعدام ها را پخش کنم.

اين خانم نوشته بود ما واقعا درمانده ايم و احساس سرگشتگی می کنيم.

ايران به اين پنج نفر برچسب تروريستی زده بود اما مدافعان حقوق بشرمی گويند آنها زندانيانی بودند که شکنجه ديدند، در محاکمه هائی غير منصفانه حکم محکوميت گرفتند، ضمن آنکه اتهامات عليه خود را تکذيب می کردند. فرزاد کمانگر، يکی از اين پنج نفر، در محاکمه ای به مرگ محکوم شد که به گفته وکيل مدافع اش فقط هفت دقيقه طول کشيد. شيرين علم هولی، يکی ديگر از آنان، در چند نامه ای که از زندان نوشته بود پس از آنکه شکنجه شد در مقابل دوربين اعتراف هائی دورغين کرده است.

اگر جامعه بين المللی در تقبيح و محکوم کردن اين قساوت های سبعانه کوتاهی کند، رژيم ايران به پايمال کردن حقوق اساسی افراد، که بسياری از آنان صرفا برای ايستادنی صلح آميز در حمايت از حقوق جهانی بشر توقيف شده اند، ادامه خواهد داد. برای زندانيان تهران، از جمله ژورناليست ها، بلاگرها، مدافعان حقوق زن، فعالان دانشجوئی و پيروان اقليت بهائی حبس های طولانی در سلول های انفرادی بدون دسترسی به وکيل دادگستری برای دفاع از خود در مقابل اتهاماتی ساختگی و جعلی نظير جاسوسی و تبليغ عليه اسلام يا رژيم امری مرسوم است.

سال گذشته هنگامی که در ايران به اتهام ناروای جاسوسی در زندان اوين در حبس بودم، اين خوش شانسی را داشتم که پرونده ام در سطحی گسترده اذهان را در جهان به خود جلب کرده بود. از حد و گستره اين توجه خبر نداشتم تا روزی که مستنطق گذاشت چشم بندم را برای ديدن انبوهی از مقالات و گزارشهائی خبری بردارم، که روی ميز مقابلم گذاشته بود. هنگامی که او با صدای بلند از تشکيلات روزنامه نگاری و حقوق بشری، گروه های ايرانی -آمريکائی، و ديگرانی نام می برد که خواستار آزادی ام شده بودند فهميدم سعی می کند مرا بترساند و به اين فکر بياندازد که چنين اعتراض هائی برايم عاقبت بدی دارد. اما ناگهان احساس کردم که ديگر تنها نيستم. دوستان، و غريبه ها، با من و در کنارمن ايستاده بودند. ديگر مجبور نبودم خودم را به تنهائی با اسير کنندگانم مواجه ببينم. من معتقدم فشار ناشی از اين حمايت بين المللی بود که سرانجام مقامات ايران را متقاعد ساخت سال گذشته در چنين هفته ای من را آزاد کنند.

مقامات ايران گاه ادعا می کنند رژيم در مقابل فشار از خارج در مورد رفتار با زندانيان نفوذ ناپذير است و يا به چنين توجهی واکنشی منفی نشان می دهد. در حقيقت اسير کنندگانم در مراحل اوليه به من دستور داده بودند به والدينم بگويم علنی ساختن پرونده من می تواند آزاد شدنم را به خطر بياندازد. گرچه والدينم در ماه های اوليه اسارتم ساکت مانده بودند اما مقامات ايران درغايت پايشان راعقب کشيدند. بعدا فهميدم چنين تهديدهائی در ايران امری رايج است، و سکوت، معمولا می تواند برای زندانيان سياسی، به جای کمک آسيب رسان باشد.

بعضی از سياست گذاران در ايران، برای آنچه که در خارج راجع به جمهوری اسلامی گفته می شود اهميت قائلند. اگر جز اين بود، ايران شبکه های تلويزيونی ماهواره ای نظير شبکه انگليسی زبان Press TV را نداشت که سعی می کنند نظرات مورد تائيد دولت را در سطحی بين المللی پخش کنند. تهران هم تلاش نمی کرد ژورناليست ها را محدود و فرستادن تصاوير از کشور را سانسور کند.

XS
SM
MD
LG