لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶ ایران ۱۸:۱۲

بودن، یا نبودن؟

در اسفند ماه به کدام گزینه رای میدهند؟

تا انتخابات مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر هنوز ۸ ماه زمان باقی مانده است اما بودن ویا نبودن و این که چه جناح هایی در کنار هم خواهند بود پیش از موعد مقرر مطرح شده است؟ اصول گرایان هوادار دولت می توانند خشنود باشند که در شکل گیری این فضا نقش داشته اند زیرا اختلاف با اصولگرایان سنتی تکلیف مرددها را زودتر روشن کرده است. آیا انتخابات اسفند ماه می تواند در تعیین وزن رژیم در نظام بین الملل موثر واقع شود؟

به نقل از سید محمد خاتمی نوشته اند حتما در انتخابات شرکت نمی کنیم. آقای خاتمی حتی با تاکید و شاید حسرت گفته که از سال ۸۴ نباید در هیچ انتخاباتی شرکت می کردیم.

این سخنان از یک جمع خصوصی به بیرون رسیده بازتاب گسترده ای داشته و اگر تایید شود و یا حتی با سکوت همراه گردد در آن صورت می توان گفت که اصلاح طلبان اصولا به این نتیجه رسیده اند که امیدی به مصالحه نیست. آن هم پس از ۲ سال که جمعی کشته و جمع بیشتری در زندان به سر می برند. اما نبودن در انتخابات چگونه می تواند کار ساز باشد؟ آیا اصلاح طلبان از این وزن سیاسی برخوردارند که نبودشان از حکومت مشروعیت زدایی کند؟

سعید حجاریان پیش از انتخابات ۸۰ و در اوج درگیری های سیاسی به خاتمی پیشنهاد داد تا از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری منصرف شود. او معتقد بود در غیاب اصلاح طلبان، محافظه کاران نمی توانند نامزدی به میدان بفرستند. بنابراین با حداقل رای هم اگر پیروز شوند برای ما این فرصت را ایجاد خواهند کرد که در سال ۸۴ با قدرت بازگردیم و با پیش شرط در انتخابات شرکت کنیم و برنده شویم. این در خواست را سید محمد خاتمی اجابت نکرد. بسیاری در آن زمان گفتند که رهبر جمهوری اسلامی او را قانع کرده که از این پیشنهاد صرف نظر کند، زیرا برای نظام خطرناک است. چرا؟

خاتمی گوش فراداد و محافظه کاران موفق شدند تا خود را بازسازی کنند. آنان با پلاک جدیدی به نام اصولگرایان از صندوق های وزارت کشور خاتمی بیرون پریدند. از شورای شهر تا مجلس و ریاست جمهوری. حکومت یک دست شد. اصلاح طلبان تا خانه آخر عقب رانده شدند. اکنون دوسال است که زندانی هم شده اند. تریبون ندارند. اما به روایتی هنوز حرف شان خریدار دارد. به همین دلیل بودن شان مهم است. در واقع بودن آنها برای حکومت تابلو برگزاری انتخابات آزاد است و بودن شان یعنی انتخابات فرمایشی. به ویژه پس از سال ۸۸ و شگل گیری منازعه بر سر صندوق رای که در عمر ۳۰ ساله حکومت کم نظیر بود و به شکافی منجر شد که هنوز زلزله خیز است. در دوانی که خاورمیانه هر روز منتظر زلزله ای است. اخبار این سونامی می تواند طبقات خاموش را برای تعیین سرنوشت با نخبگان همراه سازد. بنابراین جمهوری اسلامی به رای حداکثری نیاز دارد و این رای تنها با حضور همه امکان پذیر خواهد. اما همه چرا باید در انتخاباتی شرکت کنند که سودی برایشان ندارد؟

مصطفی تاج زاده به این پرسش صریح تر از خاتمی پاسخ گفته است. به اعتقاد وی پس از خرداد ۸۸ و شکل گیری جنبش سبز راه میانه وجود ندارد. انتخابت اگر آزاد نباشد نباید در آن شرکت کنیم.

این اظهار نظرها اما از چشم حکومت هم دور نمانده است. هم خاتمی و هم تاج زاده از مخالفان داخل حکومت هستند. اما این جناح بندی در اردوی اصلاح طلبان از آن جهت پیش هنگام شکل گرفته که اصولگرایان به سرعت به سوی اختلاف نظر پیش می روند. دولت رو در روی رهبر ایستاده و این رهبر است که می کوشد که تا با نادیده گرفتن بردباری پیشه کند. اما دولت سهم می خواهد. سپاه که میانداری می کند این سهم را نمی دهد. بنابراین وزن سیاسی اصلاح طلبان نه در اقلیت بلکه در نبودن تعیین می شود. در واقع اگر آنان موفق شوند که نبودن خود را به یک اتحاد سیاسی تبدیل کنند، در آن صورت می توان امید اصولگرایان به پیروزی حداکثری و نمایش حداکثری از میان برد و این نبودن در صورتی که با نبودن مردم به جان به لب رسیده از گرانی و بیکاری همراه شود می تواند از حکومت مشروعیت زدایی کند. شاید به همین دلیل خاتمی در یک جمع خودی حرف زده و خواسته با انعکاس دیدگاه خود حکومت را به مصالحه وادار کند. اما آیا مصالحه امکان پذیر است؟ آیا جناحی که قدرت را مصادره کرده، آمادگی چنین مذاکره ای را دارد؟ و شاید مهم تر از آن پاسخ به پرسش باشد این مذاکرات برای رسیدن به کدام توافق انجام خواهد گرفت؟ اگر انتخابات آزاد برگزار شود و همه کرسی های پارلمان هم به اصلاح طلبان برسد، چه خواهد شد؟ آنان روزگاری جز رهبری و مجلس خبرگان و قوه قضاییه همه ارکان قدرت را در اختیار داشتند اما به همان نقطه ای رسیدند که خاتمی امروز می گوید کاش در انتخابات شرکت نکرده بودیم. پس اصلاح طلبان چگونه می توانند موفق شوند؟ شاید با نبودن و شاید وقتی دیگر.

XS
SM
MD
LG