لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۱:۵۹
در حالی که بازماندگان زلزله اخیر در آذربایجان شرقی در ایران هنوز با مشکلاتی مانند تهیه آب آشامیدنی، غذا و سرپناه امن، دست و پنجه نرم می کنند ، مشاوره و روان درمانی بازماندگان و خانواده قربانیان به ویژه کودکان نیز باید بخش جدایی ناپذیری از کمک های امدادی سازمان ها و نهادهای دولتی و بین المللی باشد.

چرا که تاثیر فجایع طبیعی برای بازماندگان رویدادهای فاجعه بار، از آسیب جسمی و از دست دادن عزیزان و اطرافیان فراتر می رود. چنین فجایعی، فرد را در سر درگمی، آشفتگی، وحشت و کابوس فرو می برد . گاه نیز بازماندگان این فجایع طبیعی برای یافتن توانی برای ادامه زندگی و پشت سر گذاشتن تجربیات دردناک و فاجعه بار به کمک روحی و روانی و مشاوره نیاز دارند.

دکتر عباس آزادیان، روانشناس و متخصص بیماری های روحی و روانی مستقر در تورنتو در مورد تاثیر مشاوره و ارائه خدمات روانی به بازماندگان فجایع با وب سایت صدای آمریکا به گفتگو نشست که مشروح آن را در ادامه می خوانید.

در شرایطی که پس از وقوع فجایع طبیعی همچون زلزله و سونامی، بیشترین تمرکز بر عملیات امداد و نجات بازماندگان است، توجه به شرایط روحی و روانی و رویارویی با شوک بعد از وقوع فاجعه و نیز تنش و استرس ناشی از آن در بیشتر موارد، به ویژه در کشورهای در حال توسعه همواره در اولویت های بعدی قرار دارد. اهمیت توجه به نیازهای روحی و روانی بازماندگان سوانح و حوادثی همچون زلزله به ویژه رسیدگی به شرایط بحرانی کودکان چیست؟

عباس آزادیان: مطالعات متعدد نشان داده است که بعد از وقایع طبیعی کارهای درمانی که بخواهد همه گیر باشد، الزاما مفید واقع نخواهد شد. خطر بزرگ در این است که واگذار کردن پشتیبانی روحی و روانی به تیمهای حرفه ای روان درمانگر ممکن است نقش یاری انسانها به همدیگر را در آن شرایط دشوار کمرنگ کند.

در درجۀ اول، هنگامی که فاجعه ای طبیعی در ابعاد گسترده اتفاق می افتد، نیاز است که بر خدمات مختلف تاکید شود. فکر میکنم که اگر سیستمی برقرار باشد که با حداکثر سرعت و با حداکثر توان و بدون ملاحظات سیاسی به نیازهای اولیه مردم توجه کند و شرایط امنی برای افراد سانحه دیده را فراهم کند، در واقع قدم اول در جهت درمان روحی انسانها را فراهم کرده است. اما اگر سیستم سعی در مخفی کاری داشته باشد یا به اندازه کافی خبر رسانی نکند و امکانات کافی در اختیار مردم سانحه دیده قرار ندهد، نه تنها حضور مردم را تشویق نمیکند، بلکه مانع این کمکها هم می شود و امکان آسیبهای روحی و روانی آتی را افزایش میدهد.

مطالعات مختلف نشان میدهد که مهمترین فاکتوری که بعد از یک سانحه به درستی عاقبت روحی و روانی افراد سانحه دیده را پیش بینی کرده است، میزان پشتیبانی و کمک روحی و روانی انسانهای جامعه به هم میباشد. حضور انسانها و همدردی آنها برای هم، کمکی که انسانها به همدیگر میکنند، دریچه ای از امید برای بازماندگان ایجاد میکند و از آنها احساس تنها بودن و بی پناه بودن را دور میکند. نکتۀ دومی که باید در نظر گرفت این واقعیت است که در اکثر کشورهای در حال توسعه این امکان وجود ندارد که بهترین شیوه های درمانی تأیید شده در مطالعات علمی را به کار برد، چه از لحاظ دارویی و چه به شکل گفتار درمانی و گروه درمانی و غیره. تأکید بر این موارد به این معنی نیست که نباید به نیازهای روحی و روانی بازماندگان سوانح بزرگ توجه شود. طبیعتا وقتی به نیازهای اولیه توجه شد و شرایط مناسب زندگی مانند سرپناه مناسب، آب و غذای بهداشتی و امثال آن تأمین شدند، باید به سایر نیازهای مردم توجه شود. ایجاد شرایط برای بازگرداندن زندگی به وضع طبیعی مهمترین کمک درمانی است و برای کودکان شرایط زندگی طبیعی یعنی ایجاد امکان آموختن و بازی کردن.

از نظر روانی، پیامدهای از دست دادن عزیزان و خانه و زندگی و حتی در برخی موارد زمین های کشاورزی و شهرهای محل تولدشان چه تاثیراتی در روح و جسم افراد پدید می آورد؟

عباس آزادیان: پیامدهای روحی و روانی سانحه ای به ابعاد زلزله ای که در ایران اتفاق افتاد، بسیار گسترده است. افرادی که به مرکز زلزله نزدیک بودند و به طور مستقیم شاهد خسارات وارده بودند، ممکن است دچار بیماری استرسی بعد از سانحه (post traumatic stress disorder) بشوند. این افراد دچار اضطراب و دلهره شدیدی میشوند و نمیتوانند تصویرهایی را که به چشم خود دیده اند، از خود دور کنند.

آن تصویرها، در خواب و یا بیداری آنها را رها نمی کند. آنها مدام به سانحه و تأثیرات سانحه بر خود و افراد اطراف خود فکر می کنند. ممکن است به کوچکترین صدایی واکنش نشان بدهند و انتظار دارند که حادثۀ بد مشابهی هر لحظه برای آنها اتفاق بیفتد. این افراد امید خود را به آینده از دست میدهند و فکر میکنند زندگی پوچ و بی معنی شده است و آینده چیزی بی معنی و تیره و تار است. افراد دیگر ممکن است به بیماریهای خلقی و به خصوص افسردگی شدید دچار شوند. این افراد در غم سنگینی فرو می روند و افکار سنگین پوچی و ناامیدی را نمیتوانند از خود دور کنند.

این افراد دچار خستگی مفرط میشوند، به بی خوابی و بی اشتهایی دچار میشوند و در نهایت دچار افسردگی مزمن می شوند. اینها بعضی از واکنشهایی است که در چهارچوب بیماریهای روانی دسته بندی میشوند. ولی سوانح و حوادث ناگوار زندگی می توانند تأثیر متفاوتی هم در انسان بگذارد. من به عنوان متخصصی که در چهارچوب بیماریهای روحی و روانی انسانها کار میکنم میل دارم روی این جنبه های دیگر تأکید کنم. حتماً فیلم «زیر درختان زیتون» کیارستمی، درباره زلزله استان گیلان را دیده اید. چیزی که در فیلم تأکید میشود ادامه زندگی، عشق و سازندگی است و این چیزی است که سلامت روح و روان انسان و در نهایت جامعۀ انسانی را در برابر مشکلات تضمین میکند. وقتی انسانها به کمک یکدیگر بر سختیها غلبه میکنند قویتر میشوند و امکانات جدیدی در خود پیدا میکنند و به رشد شخصیت دست پیدا میکنند.

از دیدگاه علم روانشناسی، چه کمک های روحی و روانی و مشاوره ای می توان به افرادی ارائه کرد که عزیزان، متعلقات و حتی همه زندگی خود را از دست داده اند؟

عباس آزادیان: غیر از پرداختن به نیازهای اولیه و غیر از تشویق انسانهای سانحه ندیده به همیاری و کمک رسانی به افراد نیازمند، کمکهای درمانی متعددی میتوان در اختیار سانحه دیدگان قرار داد. کمکهای درمانی میتواند به شکل فردی و یا به شکل گروهی در اختیار افرادی که به آن نیاز دارند قرار بگیرد. من روی این نکته تأکید می کنم که افرادی که چنین کمکهای درمانی را دریافت میکنند، باید به آن نیاز داشته باشند. مطالعات متعددی نشان داده است که ارائه خدمات درمانی به افرادی که به آن نیاز ندارند، میتواند مشکلات روحی بیشتری ایجاد کند.

قدم اول در این راه شناسایی افرادی است که واکنشهای بیمارگونه دارند (افسردگی شدید، گوشه گیری شدید، اضطرابهای شدید و غیره). بر اساس آن ارزیابی اولیه میتوان تصمیم گرفت که یک فرد خاص از مشاورۀ فردی بیشتر سود می برد و یا از مشاورۀ گروهی در شرایط ایده آل استفاده از هنر همانند موسیقی و نقاشی و غیره هم میتواند در نظر گرفته شود. این مسئله به خصوص برای کودکان که شاید توان بیان کلامی احساسهای درونی خود را نداشته باشند، مفیدتر میباشد. یک مشاور روحی میتواند به فرد سانحه دیده کمک کند که شرایط جدید خود را بهتر درک کند و به جای اینکه دچار نا امیدی و افسردگی شدید شود، شور زندگی را در خود باز بیابد.

در بیشتر موارد، به ویژه در کشورهایی همچون ایران که آمادگی کامل برای پیامدهای پس از فجایع طبیعی وجود ندارد و ساختارهای حمایتی و اغلب خدمات مشاوره ای برای درمان روح و روان بازماندگان و قربانیان این فجایع در نظام کمک های امدادی وجود ندارد، نقش بازی، موسیقی و شادی برای کودکان و حتی بزرگسالان این مناطق فاجعه زده چیست؟

عباس آزادیان: باید به کودکان توجه خاصی بشود و برای کودکان اولویت اول را در نظر گرفت. کودکان توان فیزیکی و روحی کمتری برای تحمل فشارها و کمبودها دارند و در نتیجه آنها اولویت اصلی امداد و کمک رسانی میباشند. از لحاظ روحی و روانی نیز آنها در اولویت کمک رسانی قرار دارند. اهمیت این کمک از این زاویه بیشتر میشود که والدینی که معمولا یاور کودکان هستند در شوک ناباوری سانحه گم شده اند و توان یاری دادن به کودکان را ممکن است از دست داده باشند.

در نظر داشته باشید که برای بچه ها بسیار دشوار است که بدانند چگونه باید با مرگ و نابودی برخورد کنند. ممکن است آنها حتی بترسند که به شادیهای کودکانه و بازیهای کودکانۀ خود بازگردند. بخشی از کمک رسانی به کودکان پاسخ دادن به سوالهای آنها دربارۀ علت یک حادثۀ ناگوار میباشد. در صورت ارائه نشدن پاسخهای مناسب و منطقی به سوالات آنها ممکن است به باورهای غیر منطقی برسند که زمینه ساز بیماریهای آتی بشود. در نظر داشته باشید که مطالعات نشان میدهد که هنگامی که سوگواری کافی انجام نشود امکان بیماریهای افسردگی افزایش می یابد. این امر در مورد همۀ انسانها و از جمله کودکان صادق است. کودکانی که پدر و مادر خود را از دست میدهند شرایط دشوارتری خواهند داشت چرا که چنین تجربه ای بسیار تلخ و سنگین است.

آیا اشک ریختن، عزاداری بلندمدت و حتی شیون و زاری راهکاری برای سبک تر شدن و یا بهبود شرایط بازماندگان است؟

عباس آزادیان: بخشی از سوگواری سالم شیون و زاری است. در مجموع کسانی که امکان سوگواری پیدا میکنند، به خصوص اگر امر سوگواری در کنار سایر اعضای خانواده باشد، کمتر دچار بیماریهای روحی و روانی میشوند. هنگامیکه همۀ اعضای خانواده با هم این مرحلۀ دشوار سوگواری را میگذرانند، به هم کمک میکنند که همه با هم به زندگی و کار برگردند. جلوگیری از این شیون و زاری میتواند عواقب روحی و روانی خود را داشته باشد. همانگونه که درد جسمی بیانگر وجود مشکلی جسمی است، درد روحی هم نشانگر وجود مشکل روحی میباشد. برای ایجاد تعادل روحی زمان لازم است، همانگونه که برای بهبود آسیب جسمی بدن به زمان احتیاج دارد. شرایط بازگشت به آن تعادل روحی باید فراهم باشد و در کنار هم بودن و به هم یاری رساندن بهترین زمینه را برای سلامت روحی فراهم میکند. اما اگر در طی زمان این سوگواری و اشک ریختن کم نشود و یا در نهایت قطع نشود خود زمینۀ افسردگی را فراهم میکند.

رویارویی با از دست دادن عزیزان برای قربانیان و بازماندگان فجایعی همچون زلزله از نظر زمانی چه هنگام طول خواهد کشید و سازمان ها و نهادهای دولتی و غیردولتی و به ویژه داوطلبانی که تمایل به کمک دارند، چه خدماتی می توانند ارائه کنند؟

عباس آزادیان: خوشبختانه روند بهبود روحی در بین بازماندگان به سرعت اتفاق می افتد. اگر در هفتۀ اول یک سانحه بازماندگان حادثه معاینه شوند حدود 90% آنها عوارض بیماریهای روحی و روانی مثل اضطراب بعد از سانحه را خواهند داشت. درصد کسانی که یک ماه بعد از سانحه عوارض بیماری را دارند به بیست تا سی و پنج درصد کاهش پیدا میکند.

پس گذشت زمان و توجه عمومی به مشکلات بازماندگان و روحیۀ فداکاری و همیاری مهمترین نقش درمانی را در ابتدا بازی میکند.اگر بعد از یک ماه هنوز عوارض روحی و روانی در حد قابل توجه در بعضی افراد باقی بماند، در آن هنگام کمکهای درمانی و مشاوره های پزشکی و گفتار درمانی و گروه درمانی و یا حتی دارو درمانی یابد در نظر گرفته شود. در بین تعداد معدودی از بازماندگان چنین کمکهایی به مدت طولانی لازم خواهد بود. به طور خلاصه در این مرحلۀ ابتدایی کمک رسانی ایجاد همبستگی و تشویق حضور مردمی و توجه به نیازهای اولیه بازماندگان بزرگترین نقش درمانی را برای آنها بازی میکند. خوشبختانه ما در سرتاسر جهان شاهد حرکت انسانی هستیم که برای کمک به زلزله زدگان دست یاری دراز کرده اند و این بیانگر نگاهی انسانی است که همه را از یک پیکرۀ واحد میبینند: خانوادۀ جهانی انسانها.
XS
SM
MD
LG