لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۰:۱۳

سگی که «باکستر» نام گرفته بود، تا روز مرگ خود در سن ١٩ سالگی یکی از باسابقه ترین سگ هایی بود که در نوعی روانکاوی از آن ها استفاده می شود. شغل این سگ وفادار دیدار ازبیمارستان های مختلف و گذراندن ساعاتی با افرادی بود که به علت ابتلا به بیماری های درمان نشدنی در این درمانگاه ها بستری هستند. به تازگی کتاب خاطراتی به قلم «ملیسا جوزف» نوشته و منتشر شده است که «دقایقی با باکستر» نام دارد و در آن این نویسنده داستان هایی را درباره دستیار خود یا همین سگ مهربان به رشته تحریر درآورده است.

ملیسا و باکستر به مدت هفده سال با هم همکاری داشتند. باکستر٢ ساله بود که ملیسا او را از یک مرکز نگهداری حیوانات بی سرپرست به خانه آورد. این سگ که از نژاد «گلدن ریتریور» بود بقیه سال های عمرخود را با ملیسا گذراند و به خدمت به بیماران او پرداخت.

ملیسا می گوید: «من و باکستر جدا نشدنی بودیم. با هم غذا می خوردیم و او همیشه توی ماشین با من بود. من هرگز او را در خانه تنها نگذاشتم. او با من به سر کار می آمد و همیشه و همه جا با من بود.»

در آن زمان ملیسا جوزف هنوز متوجه نشده بود که «باکستر» با دقت به حرکات او توجه دارد و در واقع دارد می آموزد که چگونه به عنوان یک «سگ روان درمان» با صاحب خود در شفا بخشیدن به بیماران کمک کند.

ملیسا می گوید: «یک روز شوهرم به خانه آمد و درباره زوجی که در بیمارستان سن دیگو ملاقات کرده بود برای من تعریف کرد. زوجی که شغلشان تربیت سگ ها برای «روان درمانی» بود! شوهرم به من گفت که او دوست دارد من و او هم کاری شبیه به این زوج انجام دهیم و گفت که فکر می کند این عمل ما را به هم نزدیک تر خواهد ساخت. من از این فکر استقبال کردم و باکستر را به یک کلاس چند ساعته که در طول چند هفته برگزار می شد فرستادیم. کمی بعد یکی از مربیان تربیت سگ ها نزد من آمد و به من گفت: سگ شما خیلی با استعداد است. ما فکر می کنیم این سگ می تواند عضو موثری در تیم ما باشد. بهتر است هرچه زودتر مدارک او را آماده کنید.»

در کتاب «دقایقی با باکستر» ملیسا جوزف داستان های کم نظیری را درباره «باکستر» و ارتباطی که او با بیماران سرطانی و دیگر بیمارانی که چند صباحی بیشتر وقت زندگی نداشتند برقرار می کرد نوشته است.

ملیسا می گوید برای این که بتوانیم باکستر را رسما به عنوان سگ روان درمان به ثبت برسانیم و مدارک لازم را برای او بگیریم ما بایستی مطمئن می شدیم که این حیوان زبان بسته با افراد مختلف درشرایط اضطراری احساس راحتی می کند. پس از آن بود که باکستر توانست ماموریت خود را به عنوان یک کمک دهنده به این بیماران آغاز کند. شغلی که به مدت هشت سال در آسایشگاه سن دیگو محلی که بیماران در حال مرگ و مبتلایان به بیماری های لاعلاج در آن بستری هستند ادامه پیدا کرد.

ملیسا می گوید: «بسیاری از این بیماران دوست ندارند که در روزهای آخر زندگی با آدم های تازه ای آشنا شوند یا این افراد را به گوشه انزوا و پریشانی خود راه دهند اما به محض اینکه همین بیماران چشمشان به قیافه باکستر می خورد از خود بیخود می شدند. صورت شیرین این سگ با وفا شکل یک خرس اسباب بازی بود و همه همان لحظه دلشان می خواست او را در آغوش بکشند و نازش کنند. برخی از این افراد حتی از سگ بدشان می آمد اما با دیدن باکستر در همان لحظات اول آشنایی به او انس و الفت خاصی پیدا می کردند. ناگهان باکستر را درآغوش می گرفتند و وقتی باکستر با آن چشم های مهربان به آنها نگاه می کرد یکباره فضای اطاق بیمارستان عوض می شد.»

دکتر جوزف در ادامه این سخنان می گوید: «گاه باکستر، این سگ آرام ومهربان چنان تاثیری بر روح و روان این بیماران داشت که می توانست در چند دقیقه کوتاه تمام احساس اضطرابی را که حتی قوی ترین داروها نمی توانست رفع کند در آن ها از بین ببرد و به آنان احساس آرامش و راحتی بدهد.»

ملیسا می گوید: «من هر روز و برای سال های متمادی شاهد این خاصیت شفابخشی باکستر بودم و همیشه به آن فکر می کردم تا بالاخره یک روز به خودم گفتم من باید درباره این قهرمان جادویی یک کتاب بنویسم.»

کتاب «دقایقی با باکستر» حاوی ٣۶ داستان جداگانه واقعی است: «یک بار باکستر همانطور که جلو افتاده بود و من پشت سرش قدم برمی داشتم وارد اطاق مردی شد که از یک بیماری خطرناک و بهبود ناپذیر عجیب و غریب رنج می برد. او غده هایی به درشتی یک طالبی برسر و صورت و همه جای بدنش داشت. باکستر بی معطلی به طرف او رفت و شروع به لیسیدن دست هایش کرد. من همان لحظه می خواستم از این اطاق خارج شوم چون تماشای این بیمار برایم غیرممکن بود. بعد به خودم گفتم اگر باکستر می تواند با این بیمار روبرو شود من هم باید بتوانم این کار را بکنم! تا دو ساعت بعد هرسه ما یعنی من، مرد بیمار و باکستر روی مبل و در کنار هم نشسته بودیم و باکسترهم به زانوی مرد تکیه داده بود.»

باکستر به خصوص با بچه های بیمار ارتباط برقرار می کرد. یکی از این بیماران پسر بچه شش ساله ای بود که از درد طاقت فرسایی رنج می برد و دکترها او را جواب کرده بودند. ملیسا می گوید: «ما باکستر را به اطاق این بچه بردیم. پسر بچه که تا آن موقع با هیچکس حرفی نمی زد ناگهان شروع به صحبت با باکستر کرد. این قدرت جادویی باکستر و عشق بی قید و شرط او بود که معجزه می کرد.»

ملیسا جوزف در نظر دارد تا راه «باکستر» را از طریق تربیت حیوانات مختلف ادامه دهد: «حیوانات دیگری هستند مثل خرگوش و انواع پرندگان و حتی موش ها، اسب های مینیاتور و بچه خوک ها که می توانند همین تاثیرات روان درمانی مثبت را بر بیماران داشته باشند. اما سگ ها به نظر می رسند که قابل تربیت تر هستند و رفتار و عادات آنها قابل پیش بینی است. بسیاری از این سگ ها برای انجام راهپیمایی های مخصوص برای درمان سکته های مغزی دردوران نقاهت بیماران ایده آل هستند.»

جوزف می گوید کار با سگ های روان درمانی یک تجربه پاداش دهنده و کم نظیر است. او درحال حاضر به دنبال سگ مشابهی است که بتواند جانشین باکستر شود.

XS
SM
MD
LG