لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ ایران ۲۲:۰۸

«هرگز فرونیافت»، نام حکایت درد و درمان کودکی کامبوجی است که در آمریکا رشد کرده است.

«آرن» (Arn) به هنگام قدرت گرفتن خمرهای سرخ در کامبوج کودک بود. او به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد؛ جایی که نواختن سرودهای انقلابی را آموخت. او فلوت می زد و همزمان شاهد قتل پیرامونیان خود بود؛ و شاهد جان دادن آنها از گرسنگی. آرن می گوید که گاه موسیقی پخش می شد تا صدای فریاد اعدام شدگان خفه شود.

«آرن» آن روزها را این گونه به یاد می آورَد:«میکروفونی جلوی فلوت من گذاشته بودند تا مردم به جای شنیدن فریادهای زندانیانی که شکنجه می شدند، صدای موسیقی بشنوند. هنوز صدای تبر خمرها را که بر جمجمۀ هموطنانم می کوفتند، در ذهنم می شنوم.»

در کشوری چون کامبوج که یک چهارم جمعیت آن زیرسلطۀ خمرهای سرخ جان داده اند، هر بازمانده ای حکایتی شگفت دارد. آرن نیز که یکی از این بازماندگان است، و زندگی او موضوع کتابی تازه است که نوجوانان آمریکایی را مخاطب قرار داده است.

داستانی که پاتریشیا مک کورمیک از زندگی زیر سلطه خمرهای سرخ نگاشته در ژانر ادبیات داستانی جای دارد، اما ملهم از زندگی آرن است؛ کودکی که چند سالی بعد از اقامت در اردوگاههای کار اجباری، از سوی یک مددکار اجتماعی آمریکایی به فرزند خواندگی پذیرفته شد و به آمریکا آمد.

آرن می گوید او در مدت زندگی در کامبوج و تحت شرایط دشواری که وجود داشت، دائم به خود نهیب می زده که «نباید بیافتد». قهرمان داستان می گوید که هنگام کار اجباری در شالیزارها، زمین خوردن همان بود و بلند نشدن همان. نام کتاب مک کورمک نیز برگرفته از همین نهیب درونی آرن در ایام کودکی اوست: «هرگز فرونیافت.»

داستان زندگی آرن در کتاب پس از کامبوج، در آمریکا ادامه می یابد، و چالشها و دشواریهایی را توصیف می کند که آرن در کشور جدید خود با آنها روبه رو بوده؛ چون رشد در محیطی که تمامی کودکان آن به غیر از او، سفید بودند و او تنها کودکی بود که در پیرامون خود، بیگانه به شمار می رفت.

آرن می گوید شاید برخی نوجوانان آمریکایی حتی ندانند که کشورشان در جنگی درگیر بوده است که به قدرت یافتن خمرهای سرخ در کامبوج انجامید. و در راستای کوشش برای بیرون راندن نیروهای کمونیستی که گفته می شد در مرز شرقی ویتنام و کامبوج مستقرند، جنگنده-بمب افکنهای آمریکایی درآن منطقه فعال بودند و به بمباران سنگین آن پرداختند.

آرن در دوران کودکی خود، پرسشهای بی پاسخ بسیاری داشت. چرا او زنده ماند و برادران و خواهرانش دربرابر دیدگانش قربانی شدند؟ چرا نمی توانست آنچه را بر او گذشته، باز گوید؟ چرا نمی توانست اشک بریزد؟

سالها پس از این همه، آرن «آموخت» که بگرید. او می گوید موسیقی، جانش را نجات داد. اکنون آرن وقت خود را میان کامبوج و آمریکا می گذراند و یکی از بنیانگذاران نهادی است به نام «هنرهای پویای کامبوج»، که فعالیتهای آن در عرصۀ آموزش و توسعۀ موسیقی است.

او می گوید می کوشد موسیقی را به بهترین شکل و شیوه، بنوازد، تعلیم دهد، و فرهنگ آن را- که در کامبوج روبه زوال است- به نسل بعدی منتقل کند.
XS
SM
MD
LG