لینکهای قابل دسترسی

شنبه، ۲ بهمن ۱۳۹۵ | ۲۱ ژانویه ۲۰۱۷ | ایران ۱۰:۰۰
نویسنده: مروان معاشر، معاون بنیاد کارنگی برای مطالعات صلح بین المللی و وزیر پیشین امور خارجه اردن

برگرفته از: نشریه ماهانه دیپلمات

مؤلف کتاب میگوید انقلاب لیبرال یکبار در گذشته در جهان عرب رخ داد. در اواسط قرن نوزده، بیداری اعراب در قالب انقلاب فکری، زمانی تحقق یافت که شماری از متفکران عرب کنترل از راه دور مناطق عربی، توسط سلاطین امپراتوری عثمانی، را به زیر سؤال بردند و ارتباط محدود آنها را با دنیای خارج به باد انتقاد گرفتند.

در خواست این روشنفکران برای تغییرات فکری، اقتصادی، و سیاسی زمینه ای برای شکل گیری یک جهان عرب نوین فراهم کرد که سر انجام به موج مبارزات استقلال طلبانه در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ منجر شد.

هر چند نخستین جنبش بیداری اعراب، آرمان های بسیاری از آنهایی که الهام بخش آن نهضت بودند را بر آورده نکرد و در نهایت حکومت های استبدادی بومی - غالبأ با پشتیبانی ارتش در لباس نظام های تک حزبی - جایگزین استعمارگران مستبد شدند و با بهره برداری از امتیاز مشروعیت انقلابی شان، سلطه خود را مستحکم کردند.

این رژیم های تازه بنیاد به نظام های سیاسی در حال توسعه، که ساز و کار نظارتی و توازن پیش بینی شده در آنها امکان دسترسی همگان به قدرت را تضمین می کرد، کمترین توجهی نداشتند. رهبران این نظام های مستبد بومی کثرت گرائی را تهدیدی بالقوه برای خود می دانستند.

انتظارات تحقق نیافته اقتصادی و سیاسی، شکست تلاش ها برای حل مسئله فلسطینی ها، نبود شیوه مناسب اداره امور، و فقدان هیئت حاکمه مناسب از ویژگی های دوره پس از استقلال در دنیای عرب است. برای سالیان متمادی، تنها گروه های رقیب و مخالف طبقه حاکم در کشورهای عربی، نیروهائی بودند که مذهب، پایه و اصول سازماندهی آنها را تشکیل می داد.

اسلام سیاسی به عنوان تنها بدیل نظام های تک حزبی جهان عرب پدیدار شد. تجاوز و تعدی کارمندان دولتی - بویژه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی - و تمرکز ثروت در دستان عده ای معدود، به غلیان و تلاطم تنش های ناپیدایی منجر شد که در نهایت نیاز به قربانی داشت تا نمایان شود.

به عبارت دیگر، عوامل اولیه انفجار آماده بود و نیاز به جرقه و بروز عوامل ثانویه بود که سرانجام در دسامبر ۲۰۱۰ با به خودسوزی جوان دستفروش تونسی به واقعیت پیوست. بله، دومین جنبش بیداری اعراب آغاز شد که شگفتی بسیاری در اقصی نقاط جهان را در پی داشت.

قیام های سال ۲۰۱۱ روحی تازه به حیات جهان عرب دمیدند که اجتناب ناپذیر بود، اما نیل به اهداف و آرمان های معترضین اجتناب پذیر بود. امکان حصول نتایج نهائی در دستان مردان، زنان و جوانانی است که در قیام این کشورها مشارکت کردند.

نیروهای خارجی از جمله دولت های غربی می توانند بر روند حوادث تأثیرگذار باشند و برای این که تأثیرشان سازنده باشد، نیاز به درکی روشن و آگاهانه از این حوادث و ریشه های آن دارند.

اما، درک بسیاری از غربی ها درباره بیداری جهان عرب اشتباه است، که امکان دارد به نقشی گمراه کننده از سوی غرب منجر شود و خطر آفرین باشد. در یک دوره کوتاه دو ساله، تعریف و توصیف غرب از جنبش، چرخش غریبی داشت.

از کاربرد «بهار عربی» که تلویحأ نوید دهنده تغییر نظام های مستبد خودکامه و استقرار سیستم های سیاسی دمکراتیک بود، تا به شیوه نگرش کنونی به این جنبش که گویی جهان عرب اسفل السافلین و مکانی وحشتناک است، چرا که شاهد ظهور و رشد احزاب اسلامگرا هستند و این، تهدیدی ضمنی برای ارزش ها و دستاوردهای دموکراتیک محسوب می شود و جهادی های خشونت گرا را نیز در خود جای داده است.

نیازی نیست که هیچیک از این دو سناریو دائمی یا اجتناب ناپذیر باشند. شاید تحول گسترده و ژرفی که کشورهای عربی تجربه می کنند، زمان ببرد تا به حالتی باثبات برگردد. سیاستگذاران و ناظران غربی، در حالی که وقوع حوادث را پیگیری می کنند، به صبر استراتژیک نیاز دارند .

ظهور احزاب اسلامگرا هم کاملأ قابل انتظار بود، بطوری که نه می باید موجب شگفتی شود و نه موجب هراس و نگرانی. این احزاب اسلامگرا از توانائی های سازمانی قبلی بر خوردار بوده اند که لازمه مبارزات انتخاباتی سرتاسری است، و چنین امتیازی به این گروههای اسلامگرا فرصت داد تا پیروزی های انتخاباتی شان را به سطحی بیش از حمایت عمومی از خود برسانند.

اما ناگفته نماند پیروزی در نخستین انتخابات در هر جامعه لزومأ به کنترل دائمی جامعه از سوی گروه یا حزب پیروز نمی انجامد. پس از پیروزی، وعده ها و شعارهای برندگان که به حمایت عمومی از آنان منجر شده بود در محک آزمایش قرار می گیرند.

برندگان انتخابات وقتی وارد کشمکش سیاسی به عنوان تصمیم گیرندگان امور می شوند، تقدس موهوم آنان باید با واقعیات همخوانی پیدا کند و توانائی هایشان برای اجرای وعده ها مشاهده شود.

پرسش این است که آیا ابزار قانونی ابداع شده در دوره انتقالی به عامه عرب اجازه می دهد که نیروهای اسلامگرایان و سکولار ها را به شیوه یکسان بر پایه عملکردشان، نه بر اساس ایدئولوژی، تحت قضاوت و مورد ارزیابی قرار دهند؟

مسلمأ سال ها طول می کشد تا شالوده نظام هائی پایه ریزی شود که در واقع از دموکراسی دفاع کنند و به تدریج از اصول و ارزش های آن پاسداری کنند. در این روند برخی کشورها موفق می شوند، برخی با آن دست و پنجه نرم می کنند، و برخی از کشورها هم شکست می خورند. این روندی ۲ یا ۵ ساله نیست.

عامل کمک کننده در موفقیت یا شکست کشورها در این روند، عواملی هستند که در دوره انتقال نقش دارند. در جهان عرب، برای یک دوره طولانی دو نیروی غالب، گروه غیرمسئول متجاوز در سنگر قرار گرفته حکام و گروه اسلامگرایان بودند. این دو گروه اغلب به توافق های موقتی با هم برای حل اختلافات رسیدند، ولی هرگز تعهدی اصیل به اشاعه کثرت گرائی نشان نداده اند.

نیاز به یک نیروی سوم محسوس است. امیدها به یک نسل تازه دوخته شده است. جوانانی که جنبش را از خیابان ها آغاز کردند، بیش از نسل پیشین و پدران خود به اصول دموکراتیک متعهد هستند.

اما، تاکنون این نسل انقلابی جوان توانسته آنچه که علیه اش است را، بهتر از آنچه که در پی آن است تعریف کند. سالها طول خواهد کشید تا نوعی ساختار سازمانی و مالی را پایه گذاری کنند تا به طور دائم، خود را از گذشته جدا کند.

اگر قرار است جنبش دوم بیداری عرب به پیروزی دست یابد، باید از جائی شروع کند که جنبش نخستین بیداری در نیمه قرن نوزدهم شکست خورد. این جنبش دوم به یک مانیفست ارزشهای جهانی متشکل از دمکراسی، کثرت گرائی و حقوق بشر نیاز دارد.

ایده آل نیست که چنین ارزش هائی از خارج به جهان عرب تزریق شود، بلکه از راه ایجاد انگیزه های متعدد می توان این ارزشها را از درون دنیای عرب اشاعه و گسترش داد. این کاری است که به شکیبائی و درکی ژرف و دقیق از شرایط واقعی و انواع اقدامات احتمالأ مؤثر، لازم است.

در پایان، نبرد نه فقط علیه قدرت های گذشته، بلکه علیه نیروهای تازه نیز ضروری است.

مهم تر آن که، این پیکاری است برای کثرت گرائی. فقط وقتی که جوامع و رهبران منتخب شان، به راستی تساهل، تنوع گرائی، انتقال مسالمت آمیز دوره ای قدرت و رشد اقتصادی فراگیر را با آغوش باز بپذیرند، وعده یک جهان عرب نوین تحقق می یابد.
XS
SM
MD
LG