لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۹:۴۰

ناصر عصار، چهره ای درخشان و به یاد ماندنی


ناصر عصار در ۴ مهر سال ۱۳۰۷ خورشیدی در تهران در خانواده ای زاده شد که با فرهنگ و ادب و فلسفه ایران آشنایی عمیق داشت. او در دامان چنین خانواده ای با این ویژه گی ها رشد کرد.

پدرش استاد و مسئول کرسی فلسفه شرق در دانشگاه تهران بود و به همین جهت وی در فضایی برگرفته از شعر و فلسفه رشد کرد؛ در فضایی مانند رومی، حافظ و سعدی.

ناصر عصار در ازای زندگی اش همیشه به اشعار فلسفه شرق، فلسفه سهروردی و همچنین روزبهان وفادار باقی ماند و شاید همین وفاداری بود که در سال های بعد به کارهایش جلوه ویژه ای داد.

وی بین سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران سرگرم آموزش بود و در سال ۱۹۵۳ به هامبورگ رفت. اما حال و هوای هامبورگ نتوانست ناصر را شیفته خود کند و وی راهی پاریس شد.

پاریس، شهری که مرکز هنری جهان به شمار می آمد توانست ناصر جوان را به خود جذب کند و به همین جهت ناصر عصار در پاریس ماندنی شد و به ایران بازنگشت مگر یک بار برای دیدار پدرش در سال ۱۹۶۲ و یک بار هم برای یک اقامت بسیار کوتاه در دهه ۱۹۷۰میلادی. ناصر عصار زندگی در پاریس را در روزهایی برای خود انتخاب کرد که تنها به زبان انگلیسی آشنایی داشت و شغل و حرفه ای نیز در دست نداشت.

وی نخستین نمایشگاه نقاشی خود را در روزهای نسبتا سرد و گرفته ماه نوامبر ۱۹۵۵ با کمک «ژولین آلوار» در پاریس برگزار کرد. در آن روزها، منتقدین دستمایه کارهای وی را در چارچوب گرایش به طبیعتی لایتناهی شناخته بودند. چند سال بعد، ناصر عصار متاًثر از یک نمایشگاه نقاشی چین که در موزه «سرنوچی» در پاریس برگزار شد، به شناخت فلسفه قدیمی چین علاقه مند شد... و در سال ۱۹۶۱ بود که ناصر عصار نخستین نمایشگاه کارهای هنری خود را در لندن در گالری لینکلن برگزار کرد و پس از آن به بروکسل رفت تا نمایشگاه جدید خود را در آن شهر بگشاید و باز هم نمایشگاهی دیگر در سال بعد در بروکسل و در همان گالری، گالری اسمیت.

در دهه های بعد، ناصر عصار همچنان به برگزاری نمایشگاه های دیگری در پایتخت های اروپایی دست یافت و در حول و حوش برگزاری یکی از همین نمایشگاه های نقاشی در پاریس بود که با زنی فرانسوی که از خانواده سرشناسی بود، آشنا شد. او ایزابل دو گاستین بود.

کمی بعد – در سال ۱۹۶۶ – ناصر عصار دومین نمایشگاه نقاشی شخصی خود را در لندن برگزار کرد و برای این امر حدود ۱۸ ماه در لندن ماندگار شد. کمی بعد، ناصر عصار و ایزابل دو گاستین در «چلسی تاون هال» با یکدیگر ازدواج کردند و در «کینگ رُد» اقامت گزیدند... و در این دوران بود که ناصر عصار سبک نقاشی طبیعت بی جان را شروع کرد. سبکی که افق در آن نقش برجسته ای داشت و کارش ملهم از درخت ها، تپه ها و سنگ ریزه ها بود.

کمی بعد – در سال ۱۹۶۷ – به مناسبت شرکت در یک نمایشگاه دسته جمعی در موزه گالریا در پاریس بود که « ایوبونفوا»* یکی از شعرا و منتقدان وقت نخستین مطلبش را درباره ناصر عصار نوشت، اتفاقی که پس از آن نوشته های دیگری را از سوی منتقدانی دیگر به دنبال داشت. نوشته هایی که تا سال ۲۰۰۰ همچنان ادامه داشت.

کمی بعد در سال ۱۹۷۱« ایوبونفوا» منتقد و نویسنده معروف آمریکایی – پاتریک والدبرگ – را به ناصر عصار معرفی کرد و بین آنان روابطی بسیار دوستانه به وجود آمد.

ادامه دوستی در پاریس، در جنوب فرانسه و در کافه کوچه «سوینییه»، جایی که پاتوق همیشگی پاتریک بود و به مناسبت همین دوستی نزدیک بود که در سال ۱۹۷۵، منتقد مشهور آمریکایی در «مون پولیه» شهری که در نزد هنرمندان و هنر شناسان برخوردار از اعتبار ویژه ای بود، یک نمایشگاه خصوصی برای دوستش ناصر عصار برگزار کرد.

... و اما شاید که یکی از مهم ترین رویدادهای زندگی هنری ناصر، ملاقات و آشنایی با پروفسور هانری کُربن** ایران شناس مشهور فرانسوی بود که در ۲۹ سپتامبر سال ۱۹۷۲ روی داد. رویدادی که تاثیر فراوانی بر زندگی ناصر عصار باقی گزارد. این آشنایی که به روابط صمیمانه ای کشانده شد، تا پایان عمر هانری کُربن در سال ۱۹۷۹ در پاریس همچنان ادامه داشت.

ناصر عصار روز ۱۰ ژوئیه ۱۹۸۰ شهروندی فرانسه را پذیرفت.

در سال ۲۰۰۴ مجله ادبی نو یک شماره خود را ویژه ناصر عصار کرد، شماره ای که « ایوبونفوا» آن را هدایت کرده بود.

*Yves Bonnefoy

**Henri Corbin

XS
SM
MD
LG