لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۴۵

اوليسه، جيمز جويس و مارکز ۲ - 2003-05-24


گابريل گارسيا مارکز، خالق "صد سال تنهايی" و "عشق در سال وبايی" و بسياری آثار ديگر می گويد: "در روزنامه نگاری، گنجاندن يک واقعيت دروغ کافی است تا تمامی کار را بی ارزش کند، در مقابل در داستان، گنجاندن يک واقعيت راست به تمامی اثر مشروعيت می بخشد."

مارکز می گويد که نخست، شگرد گفتگوی درونی را از جيمز جويس می آموزد؛ کاربرد اين شگرد نزد ويرجينيا ولف را بهتر می پسندد و سرانجام در می يابد که مبتکر آن، نويسنده گمنام کتاب "عصا کش ترمسی" است.

ناگفته نماناد که کتاب ياد شده Lazarillo de Tormes مال پانصد سال قبل است و يکی از مهم ترين متون در زبان اسپانيايی، کتابی که بر دون کيشوت سروانتس نيز اثر گذاشته است. از همه مهم تر، کتاب حاوی داستانی است که من عين آن را در کليات عبيد زاکانی ديده ام، در حالی که عبيد، دويست سال قبل از نويسنده گمنام عصا کش ترمذی زندگی می کرده است. عصاکش، پسر بچه فقير، يتيم و هميشه گرسنه ايست که جلودار و عصا زن يک گدای نابينای حرامزاده و لئيم است.

موضوع مهم برای مارکز، برای اين که به قول خودش از داستان های روشنفکری ابتدای کارش در بيايد، پيدا کردن ارتباط ادبيات با زندگی بود و ادبيات آمريکای لاتين در اين زمينه کمک زيادی به او می کند.

او به نويسنده جوان توصيه می کند(توصيه ای که تقريباً همه می کنند) که در خصوص چيزی بنويسد که بر خود او گذشته است: "هر کس می تواند هر چيزی را بنويسد به شرط اين که باور کردنی باشد... در پيدايش کتاب هايم هميشه تصويری دخالت داشته است.

ساخت، مسئله ايست صرفاً بسته به شگرد[تکنيک] و اگر نويسنده در ابتدای کار آن را نياموخت، ديگر هيچگاه نمی آموزد...

يکی از دشوار ترين کارها، نوشتن بند اول داستان است." مارکز هم مانند بسياری از نويسندگان حرفه ای که در هر روز سهميه معينی از صفحات را سياه می کنند، هميشه يک پاراگراف آخر را نمی نويسد و نگه می دارد برای سهميه فردا، زيرا می خواهد وقتی فردا دوباره پشت ميز نشست، يک پاراگراف برای شروع داشته باشد و مجبور نباشد از صفر شروع کند.

XS
SM
MD
LG