لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ ایران ۰۶:۱۸

درگذشت جمشید شیبانی، بدعت گزار موسیقی پاپ  ایران در لس آنجلس


جمشید شیبانی، آهنگساز، ترانه سرا، هنرپیشه ، پیش پرده خوان وخواننده قدیمی که بدعت گزار موسیقی پاپ در ایران نیز محسوب می شد در بیمارستانی در شهر تارزانا در لس آنجلس درگذشت.

جمشید شیبانی در سال ١٣٠١ در تهران و در خانواده ای هنرمند به دنیا آمد. او نوه‌ دختری میرزا عبدالله، پدر موسیقی ایران است و پدرش عنایت الله خان شیبانی از پیشگامان هنر نمایش در ایران به شمار می رود.

فعالیت هنری را از سال ١٣١٧ با پیش پرده خوانی در تئاتر نصر آغاز کرد. در سال ١٣١٩ همزمان با افتتاح رادیو به همکاری با آن پرداخت و با اجرای ترانه‌ «بی تو» عملاً موسیقی پاپ را در ایران بنیان نهاد. این اقدام او در ابتدا با مخالفت تعدادی از بزرگان موسیقی ایران، از جمله بنان مواجه شد ولی در نهایت جای خود را به طور کامل در موسیقی ایران باز کرد.

جمشید شیبانی در سال ۱۳۲۵ جهت ادامه تحصیلات به آمریکا آمد و در لس آنجلس مستقر شد و ضمن تحصیل در کالج سانتا مانیکا به عنوان خبرنگار هنری با مجلات داخل کشور از جمله تهران مصور همکاری داشت و با ستارگان معروف آن دوران هالیوود حشر و نشر داشت و با آن ها گفتگوهایی انجام می داد که در نشریات ایران چاپ می شد. او هم چنین موسیقی متن فیلمی به نام «زن ایده آل» از محصولات استودیوی مترو گلدوین مایر را در سال ۱۹۵۸ میلادی ساخت. دراین فیلم ستارگان معروفی چون کری گرانت و دبوراکر شرکت داشتند.

در زمینه ترانه سرایی پاپ جمشید شیبانی ترانه معروف«سیمین بری» را ساخت که در آن زمان گل کرد وهنوز هم به عنوان یکی از ترانه های معروف آن دوران از آن یاد می شود.

در کتاب «خاطراتی از هنرمندان» نوشته پرویز خطیبی، چاپ آمریکا، خطیبی ضمن اشاره به دورانی که جمشید شیبانی به کار خواندن پیش پرده های او در تئاترهای آن دوران لاله زار در تهران اشتغال داشت می نویسد: سال ۱۳۲۷، جمشید شیبانی در آمریکا به سر میبرد، همان سال اولین صفحات سی و سه دور او در لس آنجلس ضبط شد که حاصل همکاری من و کریم فکور و خود او بود. پیش از آن من و حسین استوار و پرویز محمود قراردادی بسته بودیم تا در انگلستان اقدام به ضبط صفحه کنیم ولی متاسفانه بنابر دلایلی این کار انجام نگرفت. استوار با نعمت الله مین باشیان برای تهیه صفحه به هندوستان رفت و من به گروه دو نفره شیبانی – فکور پیوستم.

با تمام کوششی که به عمل آمده بود تا صفحات ساخت آمریکا زودتر وارد بازار شود، این کار به خاطر مسایل مادی و معنوی به عهده تاخیر افتاد و در نتیجه استوار و مین باشیان، صفحات ساخت هندوستان را در دسترس علاقمندان قرار دادند. بی مورد نیست بنویسم که من و جمشید از دوران مدرسه ابتدایی آشنا بودیم. خانه ما در لاله زار بود و خانه آنها در میدان بهارستان، کوچه نظامیه. گاه و بی گاه من و مجید محسنی، جمشید و احمد فرنیا همراه با چند تن دیگر در خانه دوستان و آشنایان تئاتر میدادیم، تئاتری که بیشتر به سبک روحوضی بود و داستان مشخصی نداشت و بر طبق معمول یک ارباب و یک کاکا سیاه در آن وجود داشت و یا نوکری که در مقابل آقای خانه فضولی میکرد. عصرها که مدرسه تعطیل میشد پاتوق ما سرکوچه نظامیه جلوی بستنی فروشی مشهدی مهدی بود که در مقابل پنج شاهی یک بستنی به وزن تقریبا یک چهارم پوند، توی ظرف و بالای نان می گذاشت و به دستمان می داد. وقتی هنرستان هنرپیشگی تاسیس شد و پدر جمشید، عنایت الله خان شیبانی به نظامت هنرستان انتخاب شد، جمشید و مجید محسنی به عنوان شاگردان دوره اول رسما اسم نویسی کردند و یک سال بعد هر دو به خاطر استعداد فراوان موفق شدند نقش های نسبتا مهمی را روی صحنه تماشاخانه تهران بازی کنند. به هر حال انتظار من و فکور برای دریافت صفحاتی که جمشید در آمریکا ضبط کرده بود مدتی مدید به طول انجامید تا بالاخره عنایت الله خان شیبانی پیغام فرستاد که صفحات رسیده است. برای دریافت صفحات که قرار بود از هر لحاظ بهتر و برتر از صفحات مشابه باشد یک روز عصر به خانه جمشید رفتم. من بارها به خانه او رفته بودم، حتی اگر به خاطر خود او هم نبود من به خاطر انس و الفتی که با پدرش داشتم غالبا از فرصت استفاده میکردم و پای سخن و ساز مردی مینشستم که به خاندان هنر علاقه داشت و از گذشته های دور و نزدیک حرفهای جالبی میزد، از عارف و قزوینی و علی اکبر شیدا میگفت و با نوای تارش بعضی از آثار این بزرگان موسیقی سنتی ایران را می نواخت و به راستی مرا به عالم دیگری میبرد. وقتی وارد خانه شدم، جز عنایت الله خان کسی نبود. مثل همیشه با همان سادگی و محبت و گرمی برایم چایی آورد و چون میدانست که برای دیدن صفحات عجله دارم، جعبه چهارگوشی را که از پست خانه دریافت کرده بود آورد و روی میز گذاشت، بعد با لحنی جدی گفت: «من این صفحات را یکبار گوش داده ام، نمیدانم چه بگویم؟ امروزه جوانها چیزهایی را می پسندند که هیچ شکل و شباهتی به موسیقی خودمان ندارد»

عنایت الله خان خودش در دوران جوانی چند صفحه ۷۸ دور پر کرده ولی روی صفحه فقط به ذکر حروف ع – ش اکتفا کرده بود. من یکی از صفحات آواز او را سالها پیش در خانه دوستی شنیدم و مجید محسنی هر وقت به جمشید شیبانی میرسید به طعنه و کنایه میگفت: «آقای عین-شین چطورند؟»

در خانه شیبانی بحث من و پدر جمشید بر سر این موضوع که آیا موسیقی مدرن هم در جامعه ایرانی باید راهی داشته باشد یا نه به درازا کشید، عنایت الله خان میگفت این راهی که شماها باز کرده اید موسیقی اصیل ایرانی را به خطر می اندازد ولی من معتقد بودم که جامعه حکم یک مغازه را دارد که باید در آن انواع و اقسام اجناس وجود داشته باشد تا هر کسی هر جنسی را دوست دارد بخرد.»

جمشید شیبانی در طول سال های پس از انقلاب در لس آنجلس زندگی می کرد ودر این شهر ضمن دایر کردن یک استودیوی صدابرداری انجمن موسیقی ایران را پایه گذاری کرد و برای خوانندگان معروفی چون ویگن ترانه ساخت. معروف ترین ترانه های این دوران از زندگی هنری جمشید شیبانی، «اصفهان» با صدای معین است.

XS
SM
MD
LG