لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه، ۵ بهمن ۱۳۹۵ | ۲۴ ژانویه ۲۰۱۷ | ایران ۰۲:۳۸
شلومو بن امی، وزیر پیشین امور خارجه اسرائیل، که اینک معاون رئیس مرکز بین المللی «تولیدو» برای خاورمیانه است، در تحلیلی به نگرانی اسرائیل از تبدیل شدن ایران به یک قدرت هسته ای پرداخته که گزیده ای از آن را در ادامه می خوانید.

نگرانی اسرائیل از شبح ایران اتمی این روزها به بحرانی در اعتماد اسراییل به ایالات متحده بدل شده است. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، کمپینی به راه انداخته تا باراک اوباما را وادار به تعیین خط قرمزی کند که ایران نباید از آن عبور کند، تا شاید به این ترتیب آمریکا را به واکنش نظامی وادارد.

تهدیدهای ضمنی در مورد حمله یک جانبه اسرائیل به ایران، همراه با مداخله آشکار در کمپین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، از تلاش های مضاعف آقای نتانیاهو برای زورآزمایی با پرزیدنت اوباما حکایت دارد.

بررسی آرای این دو هم پیمان تا حدودی جدول زمانی متفاوت آنها را نشان می دهد: برای اسرائیل، خط قرمز این است که ایران در آینده نزدیک تمامی تأسیسات غنی سازی اورانیوم خود را در عمق زمین مدفون کند؛ برای ایالات متحده خط قرمز ایران، شروع برنامه تولید سلاح های اتمی است. اما به هر حال، اختلاف نظر میان این دو، اختلاف میان هدف های آن دو را نشان می دهد.

هدف اصلی اسرائیل از جنگ علیه ایران تنها خنثی کردن یک تهدید موجود نیست؛ بلکه می خواهد بار دیگر موقعیت خود را در منطقه تثبیت کند. رهبران اسرائیل، با روی کار آمدن یک رژیم اسلامی در مصر، موقعیت خود را در منطقه در خطر می بینند؛ بعید نیست که در سوریه هم نهایتاً رژیمی همین قدر متخاصم سربرآورد. در کشور اردن که به طور سنتی دوست اسرائیل بوده، اکنون رژیمی شکننده حاکم است، و «بیداری اسلامگراها» در منطقه قدرت خطرناکی به دست دشمنان اسرائیل یعنی حماس و حزب الله داده است.

به همین دلایل، هم آقای نتانیاهو و هم اهود باراک وزیر دفاع اسرائیل، حمله به ایران را یک اقدام استراتژیک عمده می دانند که هدف آن خاورمیانه بزرگ است، برای این که بقیه هم حساب ببرند و اقدام نظامی را – که بسیار گسترده تر از یک حمله هوایی محدود به اهداف مشخص خواهد بود – دستکم نگیرند. به واقع، آنها حملات زمینی به ایران – و احتمالاً رویارویی سرنوشت ساز با حماس در غزه و حزب الله در لبنان را هم، که خیلی وقت پیش باید انجام می شد – در نظر دارند.

ایالات متحده با این که مصمم است جلوی دستیابی ایران به سلاح اتمی را بگیرد، هر چند که این کار مستلزم اقدام نظامی باشد، عواقب رویارویی نظامی را در شرایط کاملاً متفاوتی سبک سنگین می کند. ابرقدرتی که در خاورمیانه اقداماتش – از جنگ گرفته تا دیپلماسی منطقه ای – بدون نتیجه مانده و تنها دلسردی برایش به بار آورده، در گرماگرم چرخش استراتژیک تاریخی به سمت آسیا و اقیانوس آرام، با بحران ایران مواجه می شود. عواقب ناخواسته جنگ در ایران ممکن است سال های سال جلوی حرکت ایالات متحده در خاورمیانه، و در نتیجه جلوی اولویت های استراتژیک جدید این کشور در منطقه را بگیرد.

در نتیجه، به رغم آن که تردیدی نیست ایالات متحده، برای جنگ علیه جمهوری اسلامی و اطمینان از این که ایران الی الابد از جاه طلبی های هسته ای اش دست خواهد کشید، از اسرائیل مجهزتر و آماده تر است، ممکن است به این نتیجه برسد که این هدف بسیار پرهزینه است. گزارش اخیر «پروژه ایران» که از جمله امضا کنندگان آن برنت اسکوکرافت و زبیگنیو برژینسکی، دو مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا هستند، چنین نتیجه گیری کرده است که حمله ارتش آمریکا به ایران تنها می تواند دستیابی آن کشور به سلاح اتمی را برای حداکثر چهار سال به تأخیر بیندازد.

برای تضمین این که ایران هرگز به سلاح اتمی دست نخواهد یافت، لازم است که ایالات متحده تا چند سال آینده، به فشار نظامی بر ایران ادامه دهد. و در صورتی که به عنوان آخرین راه برای حل معضل، ناگزیر شود تغییر رژیم را به ایران تحمیل کند، گزارش «پروژه ایران» فرض را بر این می گیرد که لازمه تغییر رژیم، استفاده از نیروی نظامی است؛ و به دنبال آن آمریکا متعهد می شود نیرو و منابعی بسیار بیش از آنچه که در مجموع در جنگ های عراق و افغانستان سرمایه گذاری کرد، در ایران به کار گیرد.

علاوه بر آن، در پی تحولات خاورمیانه که از آنها به عنوان بهار عرب یاد می شود، باید در این فرض متعارف که رژیم های عرب سنی منطقه به طور ضمنی اقدام نظامی علیه تأسیسات هسته ای ایران را تأیید می کنند، بازنگری شود؛ به ویژه بعد از خشونت های ضدآمریکایی که اخیراً به طور ناگهانی سراسر جهان عرب را در بر گرفت. الگوی ماقبل بهار عرب، که خاورمیانه را به صورت چارچوبی تقسیم شده بین «میانه روها» و «افراطگراها» ترسیم می کرد، دیگر منسوخ شده است.

دولت های اسلامگرایی که در پی سقوط رژیم های دست نشانده آمریکا بر سر کار آمده اند، با امپراتوری اتمی ایران دوست نیستند، اما در تلاش برای بقا باید ضدآمریکایی بودنشان را نشان دهند. برای محمد مرسی رئیس جمهوری مصر، این امر به معنای این بود که اوباش عصبانی را که به سفارت آمریکا در لیبی حمله کرده بودند، آرام کند؛ نه این که خشونت را محکوم کند.

حمله به ایران، به ویژه اگر به جنگی درازمدت با دست نشاندگان ایران در منطقه تبدیل شود، می تواند مثل جرقه، جنون ضداسرائیلی و ضدآمریکایی را همه گیر کند و به همه جا سرایت دهد. چنین رویدادی، رژیم های اسلامگرای منطقه را جری تر خواهد کرد. به این ترتیب، نمی توان احتمال وقوع یک جنگ منطقه ای را نادیده گرفت.

مشکل اصلی بر سر راه عملیات نظامی در ایران این است که باید از مشروعیت چنین اقدامی مطمئن باشیم. چین و روسیه هرگز اجازه نخواهند داد که ایالات متحده بتواند از سازمان ملل حکمی برای حمله به ایران دریافت کند. از سوی دیگر، هرچند تحریکات ایران – که آشکارا نیت دولت آن کشور را برای رسیدن به توان تولید سلاح اتمی نشان می دهد – ممکن است حمایت کشورها از حمله نظامی به ایران را برانگیزد، اصلاً نمی توان مطمئن بود که کشورهای اروپایی یا دیگران فوراً به یک «ائتلاف حاضر به جنگ» به رهبری آمریکا بپیوندند. پرونده افغانستان و عراق، بر دوش دموکراسی های غربی سنگینی می کند.

غم انگیزترین بخش ماجرا بی تفاوتی آشکار اسرائیل در قبال ضرورت احراز مشروعیت بین المللی برای حمله به ایران با انگیزه متوقف کردن برنامه هسته ای جمهوری اسلامی است. آقای نتانیاهو از زاویه حمله نظامی به این قضیه فکر می کند؛ نه از جنبه استراتژی ژئوپولیتیک. بر اثر سیاست های غیرمحتاطانه وی در قبال فلسطین، اسرائیل اکنون در جامعه بین المللی دوستان بسیار اندکی دارد، چه رسد به خاورمیانه عربی. بی تردید وسواس آقای نتانیاهو در مورد ایران، به نظر خیلی ها تنها یک نقشه است برای منحرف کردن اذهان عمومی از وضعیت فلسطینیان.

تنها یک ابتکار جسورانه و سخاوتمندانه که راه حل تشکیل کشور فلسطین در کنار اسرائیل را احیاکند می تواند حسن ظن فلسطینیان و برادرانشان در دنیای عرب را برانگیزد. و تنها چنان نتیجه ای می تواند حسن ظن بین المللی را که هم اسرائیل و هم آمریکا برای رویارویی با ایران به آن نیاز دارند، ایجاد کند.
XS
SM
MD
LG