لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۶ اسفند ۱۳۹۵ ایران ۰۹:۳۰
طبق تئوری دمکراتيک، انتخابات دو مساله حياتی پيش روی جامعه را مشخص می کند. نخست، و روشنتر از همه، سياست گذاران را تعيين می کند. دوم، قرار بر اين است که انتخابات سياست عمومی را شکل بدهد. اينکه انتخابات حقيقتا حکومت را متوجه خواسته های مردم می کند يا خير اکنون در مرکز بحث «چه اندازه دمکراسی در آمريکا خوب کار می کند؟» قرار دارد.

در جهان فرضی تئوری گزينش منطقی، انتخابات در واقعيت سياست عمومی را هدايت می کند، اما بررسی های جامعه شناسانه ای که در مدت بيش از يک نسل بر روی اين مساله انجام گرفته است نتايج متناقضی را نشان می دهد. در توضيح رابطه بين سياست عمومی و انتخابات صحيح تر اين است که بگوئيم رابطه ای دوطرفه است. انتخابات تا درجه ای بر روی سياست عمومی تاثير می گذارد و تصميمات درباره سياست عمومی بطور پاره ای بر نتايج انتخابات تاثير می گذارند.

دمکراسی و انتخابات

شايد هيچگاه نتوان پاسخی قطعی به اين پرسش داد که رای گيری تا چه ميزان بر سياست گذاری عمومی اثر می گذارد. اما به نظر می رسد که حدود و ثغور پاسخ تا حدی روشن است. هرچه تفاوت بين برنامه های سياسی نامزدهای انتخاباتی بيشتر باشد، احتمال اينکه رای دهندگان بتوانند با انتخابی که می کنند مسير سياست های حکومت را تغيير بدهند بيشتر است.

البته نامزدها همواره به شفاف سازی موضوعات مورد جدل کمک نمی کنند. يکی از نتايج اين گفته اين است که مواضع سياسی اغلب توسط «هنر مبهم گويی» شکل می پذيرد، که آن هم هنگامی است که نامزدهای رياست جمهوری تبحر خاصی در تظاهر به حرف زدن می کنند ولی در واقع حرف زيادی نمی زنند. همانطور که می توان در تقريبا همه کنفرانس های خبری مشاهده کرد، جواب ندادن به پرسش های بحث برانگيزو طفره رفتن از پاسخ دادن بخشی از شخصيت سياستمدار حرفه ای است.

زمانيکه يک نامزد انتخاباتی گزينه سياسی ساده ای ارايه می کند، رای دهندگان بهتر می توانند مسير سياست حکومت را هدايت کنند. در انتخابات ۱۹۸۰ رونالد ريگان منظور خود در مورد کاهش رشد هزينه های داخلی، کاهش ماليات ها، و تقويت و بازسازی گنجايش نظامی آمريکا را بروشنی بيان کرد. او پس از انتخاب شدن، در جهت عمل به بيشتر قول هايی که داده بود اقدام کرد و نشان داد که انتخابات بعضی اوقات می تواند بر سياست عمومی تاثير بگذارد.

اگر انتخابات بر سياست ها تاثير بگذارد، پس سياست ها نيز می توانند بر انتخابات اثرگذار باشند. اغلب سياست ها نتايجی برای سعادت گروه های مشخصی يا همه جامعه به عنوان يک واحد دربردارد. آنها که در نتيجه سياست های مشخصی احساس خوبی پيدا می کنند، احتمالا از نامزدی حمايت می کنند که قول ادامه آن سياستها را می دهد، ولی افرادی که احساس می کنند در نتيجه آن سياست ها اوضاعشان بدتر شده است به حمايت از نامزد رقيب تمايل پيدا می کنند. اين تعريف ساده تئوری عطف به ماسبق رای دادن Retrospective Voting است، که در آن رای دهندگان اساسا پرسش ساده ای مطرح می کنند به اين صورت: «اخيرا برای من چه کرده ای؟» چنانچه سياستمدار متصدی مقام بتواند پاسخ قانع کننده ای به اين پرسش بدهد، پاداش می گيرد؛ اگر نتواند دوباره انتخاب نخواهد شد.

کسادی بزرگ اواخر دهه ۲۰ و اوايل دهه سی ميلادی باعث شکست جمهوريخواهان و پيروزی دمکرات ها شد

کسادی بزرگ اواخر دهه ۲۰ و اوايل دهه سی ميلادی باعث شکست جمهوريخواهان و پيروزی دمکرات ها شد

هيچ چيزی يک سياستمدار متصدی مقام را به اندازه وضعيت اقتصادی دستپاچه و عصبانی نمی کند. هنگامی که اقتصاد رو به افول بگذارد، معمولا ندای «حقه بازهارا بيرون بياندازيد» مانند موجی تمام کشور را فرا می گيرد. در انتخابات رياست جمهوری، مردمی که از وضعيت اقتصادی ناراضی اند معمولا رئيس جمهوری را مقصر می دانند. وقتی که سقوط بازار سهام در سال ۱۹۲۹ آغازگر کسادی اقتصادی بزرگ شد، هربرت هوور جمهوريخواه در کاخ سفيد بود. هوور و جمهوريخواهان همکارش از فرانکلين روزولت در انتخابات سال ۱۹۳۲ شکست سختی خوردند. دموکراتها در سال ۲۰۰۸ هنوز با خاطره هوور جمهوريخواهان را می کوبيدند و جورج دابليو بوش، که از نظر ايجاد شغل کابينه اش از زمان کسادی اقتصادی بزرگ سال ۱۹۲۹ دارای وخيم ترين کارنامه بود، را هوور عصر حاضر می خواندند.

به روشنی انتخابات بر سياست اثر می گذارد و سياست عمومی جاری در مملکت، بخصوص دريافت تاثير سياست اقتصادی، می تواند بر انتخابات تاثيرگذارباشد. سياستمداران وقتی به صندلی رياست جمهوری تکيه می زنند از سياست مالی استفاده می کنند تا چرخ های اقتصادی آمريکا را در حد متعادل در حال چرخش نگاه دارند. اگر مشکلات اقتصادی بر روی هم انباشته شوند، رای دهندگان انگشت اتهام را به سوی سياستمداران متصدی مقام دراز می کنند، و آن انگشت ها در روز انتخابات احتمالا اهرم های بالاکشيدن رقيب را به حرکت در می آورند. در رای گيری های اخير همواره نشان داده شده است که مردمی که احساس کردند اقتصاد ملی رو به بهبود دارد به رئيس جمهوری در قدرت رای مجدد داده اند، و آنها که اوضاع اقتصادی را وخيم يافته اند به شدت از رقيب طرفداری کرده اند. يک دانشمند معتبر علوم سياسی بنام وی. او. کی گفته است، «تنها اسلحه واقعا موثر کنترل عمومی در رژيم های دمکراتيک ظرفيت رای دهندگان در بيرون انداختن حزب متصدی قدرت است.»

انتخابات و تعيين حوزه حکومتی

در صورتيکه تهديد به تنبيه به عنوان اهرم فشاری بر سياست گذاران عمل می کند، در عين حال به افزايش حمايت عمومی از حکومت و اختيارات متصديان نيز کمک می رساند. رای دهندگان می دانند که حکومت را می توانند در انتخابات بعدی تعويض کنند، بنابراين بازتاب خواسته های خود را در برنامه های حکومتی بيشتر می بينند و همواره اين احساس را دارند که حکومت برای آنها کار می کند. بعلاوه، وقتی که مردم قدرت پاداش دهی و تنبيه انتخاباتی دارند، احتمالا حکومت را بيشتر به ديده خدمتگذار خود می بينند تا ارباب. به قول بنجامين گينزبرگ، دانشمند علوم سياسی و استاد دانشگاه جانز هاپکينز، «انتخابات دمکراتيک شهروندان را تشويق به قبول اين نکته می کند که گسترش اختيارات دولت بازتاب افزايش گنجايش دولت در خدمت به جامعه است.»

بنابراين، شهروندان يک جامعه دمکراتيک بجای اينکه بخواهند از گزند دولت در امان باشند، اغلب خواهان بهره بردن از دولت هستند. تصادفی نيست که افرادی که معتقدند می توانند بر اقدامات حکومت اثر بگذارند، همچنين اعتقاد دارند که حکومت بايد اختيارات بيشتری داشته باشد. رای دهندگان اين احساس که به حکومت خود پيام می فرستند تا کارآيی داشته باشد را دوست دارند. بنابراين جای تعجب نيست که همراه با شيوع دمکراسی، حکومت عملکرد بيشتری داشته است و حوزه حکومتی گسترش پيدا کرده است.

* * *
عطف به ماسبق رای دادن Retrospective Voting -- يک تئوری رای دادن که بر مبنی آن رای دهندگان اين پرسش ساده را مطرح می کنند: «اخيرا برای من چه کرده ای؟»
XS
SM
MD
LG